کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۲

یکی بود یکی نبود
یه گروه کوهپیمایی بود که جمعه ها صبح جمع میشدن و با هم میرفتن کوه
داستان از اونجایی شروع میشه که یه روز 3نفر از اینها موقعی که توپناهگاه نشسته بودن و استراحت میکردن یکی از اونها موضوعی را مطرح میکنه و 3تایی در موردش صحبت میکنن. این اتفاق باعث میشه که تصمیم بگیرن هر دفعه که کوه اومدن در مورد یه موضوعی با هم صحبت بکنن.
از اون به بعد هر دفعه که کوه میرفتن یه موضوعی برای صحبت کردن داشتن در مورد خیلی چیزها با هم بحث کردن مثل ازدواج -عشق-ادبیات -ثروت - دلبستگی ها و وابستگی ها و... اینجوری بود که فهمیدن ایده آلهاشون چقدر از واقعیت بزرگتره و تو ذهن دوستاشون چی میگذره وبزرگترین فایده اش این بود که تونستن افکار و دانستهاشون را با هم قسمت کنن
فواید این کار زیاد بود ولی مشکلات خاص خودش را هم داشت یکی اینکه همه بچه ها ی گروه نمی تونستن هر هفته کوه بیان و بعضی از موضوعاتی که دوست داشتن در بحثش حضور داشته باشند نبودن
بعضی اوقات دچار کمبود وقت میشدن و نمی تونستن تمامی مطلبی که در ذهنشان بود را بگن و یا اینکه بعد از اتمام صحبتها چیزی به فکرشان میرسید که دیگه فرصتی برای ارئه اش نبود
بهترین راه حلی که برای این مشکل به فکرشون رسید ایجاد یک وبلاگ بود تا بتونن براحتی حرفهاشون را بزنن دیگه هم نگران اینکه اگر یه روز کوه نیومدن ویا اینکه از گروه جدا شدن حتی اگر کیلومترها دورتر از دوستانشون باشن نباشن
در واقع می تونن براحتی میان دو ستاشون باشن
می تونن تنهایی مشترکشان را با هم قسمت کنن
می تونن درد مشترکشان را با هم فریاد بزنن
----------------------------------------------------------------------------------------------
از آنجائیکه در ابتدای راه هستیم و در مرحله آزمایش این وبلاگ مطمئنا نظرات و پیشنهادات و انتقادهای شما موثرترین راه برای داشتن یک وبلاگ مناسب می باشد
به امید آنکه با کمک و همیاری شما دوستان بتوانیم یک وبلاگ مناسب داشته باشیم
با احترام
وحید 30/10/1382

هیچ نظری موجود نیست: