کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۲

غریبه ای که چندان هم نا آشنا نیست
ساعتی قبل حس قشنگی داشتم....حس بودن در سرزمین پدری سخن گفتن به زبان مادری
......و بودن با کسانی که تو را می فهمند
انگار متن خیلی احساساتی شد. رفقا رامتین مینوئی هستم 28ساله بچه محل استادیوم امجدیه کاسب
سابق خیابان جمهوری ودانش آموخته اسبق کامپیوتر ازدانشگاه آزاد این که چه جوری پام به اینجا
باز شد جوابش آسونه رانت رفاقت شانزده ساله با داش وحید تقریبا یک ساعت قبل با هم تلفنی
گپ میزدیم که وحید گفث هادی می خواهد یک وب لاگ راه بندازه و پیغام داده اگر رامتین هم می خواهد
مطلب بذاره .آقا بسم الله ما هم هستیم ممنون که یاد ما بودید.مخلص همگی یا علی
(راستی صفحه بندی مطلبم خیلی ناجور شد اگر میشه درستش کرد برام میل بدین)

هیچ نظری موجود نیست: