با سلام خدمت همه دوستان که نظراتشان را درباره بخش اول بحث تصمیم گیری بیان کردند اینک بخش دوم آن را مطرح می کنم.
پیش نیاز تصمیم گیری شناخت امکانات واقعا موجود مختلف پیرامونمان است (شاید در روال تصمیم گیری کسی فکر کند که این امکانات را دارد, ولی در عمل می بیند که از آن همه امکانات که در ذهنش بوده تنها ده یا بیست درصد در اختیارش قرار دارد، برای همین تاکید من بر روی امکانات واقعا موجود می باشد). اگر بتوانیم موادخام لازم و مناسب را تدارک ببینیم و از دل آنها آن دسته از اطلاعاتی که یاریگر ما د رامر تصمیم گیری هستند بیرون بکشیم، آن وقت تازه در مرحله شروع تصمیم گیری قرار گرفتیم. حال ببینیم هر کدام از این سه قاعده کجا، بیشترین کارایی خود را نشان می دهند.
تصمیمی که در بدترین شرایط بهترین نتیجه را بدهد.
قاعده اول بیشا کم (ماکسی مین) امروزه بیش از همه در فلسفه سیاسی مورد توجه است (قابل توجه رامتین خان که به سیاست علاقمند است) زیرا د رعمل سیاسی غالبا بدترین شرایط و یا ناامن ترین شرایط برای بسیاری کشورها به وجود میاید (البته از این قاعده جان رالز متفکر و فیلسوف لیبرال انگلیسی در تئوری مدرن عدالت اچتماعی نیز بهره برده است).
به عنوان مثال عرض کنم پس از سقوط دولت صدام در منطقه خاورمیانه، دولت لیبی با استفاده از این قاعده، اعلام کرد که حاضر است انبارهای تسلیحاتی خود را در اختیار بازرسان آمریکایی - اروپایی قرار دهد. معمر قذافی به درستی فهمیده بود که در شرایط حساس کنونی دو راه بیشتر پیش روی خود ندارد یا همان روش و سیاست پیشین (مجادله و مقاومت) را ادامه دهد و یا اینکه از مواضع پیشین خود دست برداشته و خودش را از زیر ضرب آمریکا بیورن کند. نتیجه هم این شد که در یکی دو ماه اخیر کشور لیبی به نوعی از محور شرارت و حامی تروریسم بیرون گذاشته شد و یا به سوریه و ایران گفته شد که همانند لیبی عمل کنند. د رواقع برای شروع این قاعده هیچ معلوم نیست که به چه نتایجی می رسیم و تا درجه زیادی نااطمینانی بر آن حکمفرما است، اما قابلیت زیادی در عمل دارد.
امیر که نمی خواهد اول گل بخوردگل بزند و یا رامتین که عوامل بیرونی را پررنگتر ارزیابی می کند هر دویشان لفظ محافظه کار را به کار برده اند. البته بایستی در نظر بگیریم در بسیاری شرایط (نظیر شرایط پس از یازدهم سپتامبر) بین المللی و در زمانی که ما زیر ذره بین هستیم، این بهترین قاعده برای تصمیم گیری است. به خصوص آنکه قبلا فرصتهای زیادی را ا زدست داده باشیم.
تصمیمی بگیریم که در بهترین شرایط بهترین نتیچه را بدهد.
قاعده دوم بیشابیش (ماکسی ماکس) ا
اگر هیچگونه تحت فشار نباشیم، سقف زمانی برایمان مطرح نباشد و یا در مراحل خطیر و حساس زندگیمان قرار نداشته باشیم، حق انتخاب هر در تئوری و هم د رعمل برای ما محفوظ باشد این قاعده بهترین روش تصمیم گیری است. در واقع قدرت چانه زنی خوبی داریم که می توانیم سر فرصت و با به دست آوردن شرایط خودمان استارت بزنیم.
این امر لازمه آنست که به نوعی انحصار داشته بایشم یعنی کارآمدی در حد بالا که تقریبا هیچ رقیبی نداشته باشیم. اگر حرفه ای بلدیم و مهارتی داریم آن را در بالاترین حد ممکن اجرا و پیاده کنیم و کالای انحصاری به دیگران بدهیم. البته این هم کافی نیست، بلکه لازم که حتما در مسیر آموزش و رشد باشیم تا همواره کیفیت خوبمان را حفظ کرده است از دست ندهیم. من به اینگونه آدمها حرفه ای می گویم. کسانی که کارشان را خوب بلدند و می دانند کی، کجا و به چه صورتی تصمیم بگیرند و وارد عمل شوند. اشتباه پیش نیتاید، لازم نیست کسی نخبه باشد تا بتواند اینگونه تصمیم بگیرد بلکه فقط کافیست حرفه ای باشد. یک مدافع هیچگاه رم دروازه خودی توپ را همانند مهاجم نمی زند که به اشتباه وارد دروازه نشان بشود، کاری که علی دایی در بازی مقابل کره جنوبی کرد و در حین دفاع توپ را جوری دفع کرد که مهاجم حریف آن را به گل تبدیل کرد. چونکه علی دائی مهاجم حرفه ای است و نه مدافع حرفه ای، از او نمی توان انتظاری جز این داشت. مربی از مهاجم در درجه اول گل زدن می خواهد، سپس در مرحله بعد دفاع، آن هم در محوطه جریمه خودی!ا
می خواهم بگویم این تصمیم گیریها نبایستی در محوطه قرمز خودی ما بکار گرفته شود. یعنی وقتی در وقت استرس، فشار از بیرون، توصیه ای از دیگران، تشویق و هورای همگان نتیجه عایدمان نمی شود
به گونه ای رفتار کن که احتمال تصمیم نادرست به حداقل برسد
در باره قاعده سوم،کمابیش (مینی ماکس)بایستی عرض شود که بیشترین نمونه را می توان در زندگی فردی پیدا کرد. کسی که بنا به دلایلی تاکنون تجربه شکست کاری، عاطفی (یا به نوعی ناکامی را) تجربه کرده باشد در آینده از تصمیم گیری درباره همان موضوعات دچار نوعی درنگ و تردید می شود. مثلا اگر شما در کار تجاری شکست خورده باشید براساس همین تجربه دست به عصاتر راه می روید وخوشحال هستید از اینکه راه اشتباهات بعدی خود را در این زمینه بسته اید. در صورتی که اشتباهات بعدی می تواند بسیار پیچیده تر از آنی باشد که شما دچارش شده بودید. راه حل اصولی آن است که ضمن از خاطر نبردن اشتباه گذشته، عواملی را که به آن اشتباه منجر شده شناسایی کنیم واز کارکرد آن عوامل جلوگیری کنیم. اگر یک بار عاشق شدیم و در نتیجه گیری اشتباه کردیم، نبایستی اصل موضوع را انکار کنیم و به همه چیز نگاه سوءظنی داشته باشیم. در واقع در اتخاذ تصمیمهای بینشی و نگرشی، این قاعده بهتر می تواند ما را در مسیر زندگی کمک کند. به خاطر آنکه در جهان بینی و خط مشی فردی ما حتما به درجاتی از عاطفه و احساس نیز بهره برده اند و نیروی بیشتری را در نهاد ما بوجود می آورند در نتیجه و اجرا موفق تر هستند. البته همانطوری که دفعه قبل گفته ام شانس هم تا حدی اثرگذار است. بدون رودربایستی همین جمعی که دور هستیم، بخش بزرگی از روابطمان براساس شانس شکل گرفته است. نه برنامه ریزی از پیش تعیین شده ای بوده و نه بخشنامه و دستوارالعملی نقش داسته است. همان کاسب، رامتین، خیابان جمهوری پشت میز مدرسه با کسی آشنا می شود (وحید) که بعدها تجربه کاسبی را د رمسیر زندگیش تمرین می کند و همین شانس می تواند در مرحله تصمیم گیری وارد شدن به کسب و بازار، برایش تاثیرگذار باشد. این هیچ نفی نمی کند که رامتین در درونش خواست کسب و کار از دیرباز وجود داشته است، ولی در مرحله تصمیم گیری برای ورود به این فضا، آشنایی پشت میز مدرسه سالها بعد نقش خود را نشان داده است.
پایان
زمان تصمیم گیری هم بسیار مهم است. زمان تصمیم گیری در زندگی فردی - اجتماعی با مراحل زندگی عادی تفاوت اساسی دارد. مثلا برای تصمیم گیری درباره ازدواج تمام مدت عمرمان درگیر نیستیم، مرحله معینی چنین نیازی برای ما بوجود می آید. همان موقع رویدادهای زندگی روزمره اجتماعی بدون اینکه ما دخالت مستقیم و تصمیم گیرنده ای درباره شان داشته باشیم به سیر و حیات خود ادامه می دهند (زلزله بم می آید و همه چیز را خراب می کند بدون اینکه از کسی اجازه ای بگیرد) اما یک چیز مسلم است و آن اینکه زمان تصمیم گیری (خواه مقطعی - مرحله ای باشد خواه درازمدت و حساس) زمان آزمون در زندگی است.
در زندگی معمولی هر کس به دنبال مشکلات و مشغله های فردی خویش است و عادتا مسائل کل جامعه تا حد زیادی مانند شیشه ای نیمه شفاف ناپیدا می مانند. کنشهای اجتماعی و در مقام مقایسه با عمل فردی از منطق دیگری پیروی می کنند که در چهارچوب تئوری کالای اجتماعی جای می گرید کالای اجتماعی متعلق به تمام افراد اجامعه است. همانند آب، طبیعت، هوا، آزادی و... اما برای دستیابی به چنین کالای اجتماعی همگان تلاش نمی کنند مگر آنکه در مرحل تصمیم گیری قرار بگیرند. در واقع در جامعه افراد به دو گروه (1) کوشا (2) بهره مند برای کسب کالای اجتماعی وجود دارند. آزادی نوعی کالای اجتماعی است که متعلق به تمام افراد جامعه است و هیچکس اجازه ندارد آن را به تصرف شخصی درآورد. از آزادی اجتماعی همگان بهره می برند ولی واقعیت این است که همگان برای دستیابی به آن تلاش نمی کنند. تنها در مراحلی که آزادیها به دست آمده به زیر پرسش می رروند جامعه همگانی واردمرحله تصمیم گیری می شود و به مبارزه ای همه جانبه برای آرمانهای دمکراتیک دست می زند و در واقع برای همگان مساله اساسی روز می شود. رامتین جان در شرایط عادی گروه کوشا (در هر رشته ای، فرق نمی کند) کم عضوند. پس من هم با وحید موافقم. از طرح نکات اختلاف برانگیز سیاست و ایدئولوپی تا زمانی که مساله روز همگان نشده دوری کنیم. آنطوری که امیر را می شناسم اصولگرایی مورد نظرش ایدئولوزی نیست، بلکه بیشتر به ارزشهایی که می تواند ما را به نتیجه برساند می اندیشد. آن اصولگرایی که امروزه مطرح شده در واقع بنیادگرایی (فاندامنتالیسم) با خصلت دیکتاتوری (توتالیتر) و نگاه خشک اندیشانه (دگماتیسمی) است که با ایدئولوزی و اعتقادی کردن مسائل آنها را مقدس کرده و آن را از هر گونه نقدو بررسی معاف می کند. ا
82/11/16 هادی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر