کل نماهای صفحه

یکشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۲

وقتي داشتم مطلبي که درباره موضوع توقع نوشته بودم رو تايپ مي کردم از اونجايي که مطلب به درازا کشيده بود
مطلبي که از کتاب شازده کوچولو انتخاب کرده بوده و به موضوع مي خورد رو گذاشتم براي بعد
همانطور که مي دونيد اين کتاب بعنوان بهترين کتاب قرن بيستم شناخته شده و بعد از انجيل پرفروشترين کتاب
و ميدونم بيشترتون اين کتاب رو خوندين و يا نوارشو گوش دادين (ازارادت آقا اميربه اين کتاب هم حتما خبر داريد ديگه)ولي
يادآوريش خالي از لطف نيست
__________________________________________________________
گوشه اي از گفتگو بين شازده کوچولو و پادشاه
.
.
.
شازده کوچولو در نهايت ادب پرسيد :اجازه مي فرماييد بنشينم ؟
پادشاه که در نهايت شکوه و جلال چيني از شنل قاقمش را جمع مي کرد گفت :به ات امر مي کنيم بنشيني
منتها شازده کوچولو مانده بود حيران :آخر اخترک کوچک تر از آن بود که تصورش را بشود کرد واقعا اين پادشاه به چي
سلطنت ميکرد؟گفت :قربان عفو مي فرمائيد که ازتان سوال مي کنم
پادشاه با عجله گفت : به ات امر ميکنيم از ما سوال کني
شما قربان به چي سلطنت مي فرمائيد؟
پادشاه خيلي ساده گفت : به همه چي
به همه چي ؟
پادشاه با حرکتي قاطع به اخترک خودش و اخترک هاي ديگر و باقي ستاره ها اشاره کرد
شازده کوچولو پرسيد يعني به همه اينها؟
شاه جواب داد: به همه اينها
آخر او فقط يک پادشاه معمولي نبود که يک پادشاه جهاني بود
آن وقت ستاره ها هم سر به فرمان تانند
پادشاه گفت : البته که هستند همه شان بيدرنگ هر فرماني را اطاعت مي کنند ما نا فرماني را مطلقا تحمل نمي کنيم
يک چنين قدرتي شازده کوچولو را به شدت متعجب کرد اگرخودش چنين قدرتي مي داشت بي اين که حتا صندليش را يک ذره تکان بدهد
روزي چهل و چهار بار که هيچ روزي هفتاد بار و حتا صدبارو دويست بارغروب آفتاب را تماشا مي کرد !و چون
بفهمي نفهمي از يادآوري اخترکش که به امان خدا ول کرده بود غصه اش شد جراتي به خودش داد که از پادشاه
در خواست محبتي بکند:دلم ميخواست يک غروب آفتاب تماشا کنم ...در حقم التفات بفرمائيد امر کنيد خورشيد غروب کند
اگر ما به يک سردار امر کنيم مثل شب پره از اين گل به آن گل بپرد يا قصه سوزناکي بنويسد يا به شکل مرغ دريايي
در آيد و او امريه را اجرا نکند کدام يکي مان مقصريم ما يا او؟
شازده کوچولو نه گذاشت نه برداشت گفت :شما
پادشاه گفت : حرف ندارد بايد از هر کسي چيزي را توقع داشت که ازش ساخته باشدقدرت بايد پيش از هر چيز
به عقل متکي باشد اگر تو به ملتت فرمان بدهي که بروند خودشان را بيندازند تو دريا انقلاب مي کنند حق داريم
توقع اطاعت داشته باشيم چون اوامرمان عاقلانه است
شازده کوچولو که هيچ وقت چيزي را که پرسيده بود فراموش نميکرد گفت :غروب آفتاب من چي ؟
تو هم به آفتاب غروبت ميرسي امريه اش را صادر مي کنيمم منتها با, شم حکمراني مان منتظريم زمينه اش فراهم شود
شازده کوچولو پرسيد:کي فراهم ميشود
پادشاه بعد از آنکه تقويم کت و کلفتي را نگاه کرد جواب داد:هوم!هوم!حدود...حدود...غروب
حدود ساعت هفت و چهل دقيقه ...وآن وقت تو باچشمهاي خودت مي بيني که چه طور فرمان ما اجرا ميشود
.
.
.
________________________________________________________
شاید تو وبلاگ رسم نباشه که کسي مطلبي رو به کسي تقديم کنه ولي من دوست دارم اين مطلبو تقديم کنم
به اون خانمي که مي گفت من از اينکه هر شب ستاره ها رو نگاه کنم لذت مي برم
اميدوارم که شازده کوچولوش هر چه زودتر بتونه کارشو درست کنه و پيشه خودش ببرش
ايشاالله
وحيد 10/12/82

هیچ نظری موجود نیست: