کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۳

http://www.cowboyx.persianblog.com/نوروز خوانی
27/11/83
هر کس سخنی درباره عيد و نوروز گفت و خواهد گفت ما هم اينها رو ميگيم ! اگر حوصله خوندن هم ندارين ميتونين فقط قسمت دوم متن رو بخونيد ! و البته سخن دوم رو هم به همچنين ! و بعد از عيد هم وبلاگ به همان حالت قبلی و همان بذله گويی های قديم برميگردد !

نوروز يا عيد نوروز يکی از قديمی ترين و عمومی ترين جشنهای ملی مردم ايران است که با نامهای متفاوتی مانند عيد نوروز ، جشن نوروز ، جشن فروردين ، جشن بهاری ، بهار جشن ، نوروز سلطانی ، نوروز جمشيدی ، نوروز پهلوی و نوروز جلالی ناميده ميشوند . در وصف اين آيين کهن ايرانی ، شاعرانی چون فردوسی ، منوچهری ، دامغانی ، سعدی ، حافظ ، مولوی ، عنصری ، هاتف و ... اشعار و ابياتی سروده اند .

در بعضی از فرهنگها نوروز چنين تعريف شده است : نوروز پهلوی ، روز نو ، عيد اول سال ، روز اول فروردين که جشن ملی ايرانيان است ، نوروز سلطانی هم ميگويند . ” فرهنگ عميد “

نوروز از مراسم بسيار کهن ايرانيان آرياييست ، اگر چه در اوستا از نوروز نامی نيست ، ولی برخی از کتابهای دينی پهلوی از نوروز و مراسم ايرانيان باستان ياد کرده اند . ” لغت نامه دهخدا “

نوروز ، بزرگترين جشن ملی ايران است که با نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدی در بهاران آنگاه که آفتاب به برج حمل انتقال ميابد و روز و شب برابر ميگردد ، آغاز ميشود ، درباره نوروز اعتقاداتی وجود دارد که اعم آن عبارتند از :

۱ـ نوروز روز آغاز آفرينش است .

۲ـ نوروز ، روز خلقت آدم است .

۳ـ نوروز ، روز پديد آمدن روشنی است .

۴ـ نوروز ، روز وسعت يافتن زمين است .

۵ـ نوروز ، روز تجديد آيين يزدان پرستی است .

۶ـ نوروز ، روز آغاز سال نو و اعتدال بهاری است .

۷ـ نوروز ، روز فرود آمدن فروهرهاست .

۸ـ نوروز ، روز شادی است .

۹ـ نوروز ، روز شکر شکنی است .

۱۰ـ نوروز ، روز دادگری و عدالت است .

۱۱ـ نوروز ، روز غلبه نياکان بر اهريمن و ديوان است .

۱۲ـ نوروز ، روز بنا کردن تخت جمشيد .

۱۳ـ نوروز ، نخستين روز پرواز به آسمانها .

۱۴ـ نوروز ، روز بر تخت نشستن جمشيد .

۱۵ـ نوروز ، جشن پايان خشکسالی و آغاز نعمت و فراوانی .

۱۶ـ نوروز ، روز تقسيم نيکبختی .

۱۷ـ نوروز ، روز نگريستن کيخسرو در جام جهان بين ( بنا بر شاهنامه فردوسی )

۱۸ـ نوروز ، جشن رهايی از طوفان نوح .

۱۹ـ نوروز ، روز به خلافت رسيدن علی عليه اسلام است .

همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی به اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوا ( هاتف )

۲۰ـ نوروز ، روز يافته شدن انگشتری سليمان .

واژه نوروز به کرات در موسيقی ايرانی شنيده و يافته ميشود . القابی مانند نوروز ، نوروز خارا ، نوروز صبا ، نوروز عجم ، نوروز عرب ، نوروز بزرگ ، نوروز خرک ، باد نوروز ، ساز نوروز ، نوروز کيقباد و ... از آن جمله اند که از قبل و بعد از اسلام و بعد از آن در موسيقی ايرانی بخصوص رديف موسيقی ايرانی نيز ميتوان آنان را يافت .

نوروز خوانی يکی از مهمترين سنتهای قديمی ايران است که هنوز هم در برخی مناطق ايران ( به خصوص مازندران ) رواج دارد . نوروز خوانان مثل پرندگان بهاری ، فرا رسيدن بهار ، فصل گل و ريحان را به مردم مژده ميدهند .

در ايام نوروز ، نوروز خوانان ، اين راويان گمنام فرهنگ نوروز ، در کوچه و بازار راه می افتند و بهار را به مژده خوانی مينشينند . آهنگهای بازمانده از عهد ساسانيان چون نوروز بزرگ و نوروز خردک نشانه ای از همين آهنگهای نوروزی بوده است .

نوروز خوانان اکثر آهنگها و نواهای خود را در دستگاه و آوازهای ايرانی مثل : چهارگاه ، ماهور ، دشتی ، افشاری ، و شور ميخوانند . نوروز خوانان گاهی به صورت انفرادی ( تک خوان ) و يا گاهی به صورت دو نفره و يا چند نفره به اجرای کار میپردازند ، يعنی يک يا دو نفر وظيفه نواختن آلات موسيقی مانند : سرنا ، له له وا ( نی مازندرانی ) و ... را به عهده دارند و عده ای نيز وظيفه خواندن اشعار را و يک تک خوان يا سليست نيز در گروه وجود دارد و فردی او را همراهی ميکند به اصطلاح " پيوری خوان " گويند .

نوروز خوان پس از وارد شدن به شهرها و کسب اطلاع از همسايه ها در خانه ای را ميکوبد و اشعاری را در وصف بهار و سال نو و ائمه اطهار ميخواند و تا چيزی در يافت نکند به خواندن شعر که بيشتر به صورت فی البداهه و گلو به گلو يا يک در ميان ميخواند ، ادامه ميدهد تا اين که اهل خانه با رضايت قلبی خود و با خوشحالی و خوشرويی هديه ای که شامل گندم ، پول ، برنج و ... می باشد به او هديه دهند .

با ورود نوروز خوانان به روستاها ، کوچک و بزرگ آنان را در کوچه پس کوچه ها همراهی کرده و هر يک از افراد به نوبه و توان خود مبالغی پول به آنان ميدهد . علاوه بر نوروز خوانان ، افرادی به نام حاجی فيروز يا حاجی نوروز ، با پوشيدن لباسی سرخ و صورتی سياه و دايره ای در دست ، فرا رسيدن نوروز را با نواختن دايره و خواندن اشعاری عاميانه و مضحک و در وزن های دو و چهار يا شش و هشت نويد ميدهند .

اشعاری که عموما نوروز خوان ها ميخوانند ، بر سه قسمت است : قسمت اول در وصف ائمه اطهار بخصوص حضرت محمد و حضرت علی و قسمت دوم در وصف بهار و نوروز و قسمت آخر آرزوی سلامتی ، طول عمر ، خوشبختی و شادی برای صاحب خانه ای که در آن خانه وارد ميشود . قالب اشعار نوروز خوانان به صورت بداهه خوانی است و خواندن اشعار بداهه ، يکی از ويژگيهای مهم يک نوروز خوان با تجربه است . خواندن اشعار گاهی به همراهی ساز و گاهی تنها اجرا می شود و اکثر اشعار به لهجه مازندرانی يا فارسی خوانده ميشود .

استاد جابر انصاری در مقاله ای ، از نوروز خوانی و مجريان آن و آداب و رسومش سخن گفته است و نت دو نمونه از نوروز خوانی در گرگان و مازندران را ذکر نموده است .

محمد رضا درويشی ( استاد عزيزم در زمينه تئوری موسيقی ) ، آهنگساز و محقق ارزنده ايرانی بخصوص در موسيقی فولکولوريک درباره نوروز خوانی چنين مينويسد : ” نوروز خوانی يا بهار خوانی از جمله آيين های کهن ايرانی است که تا چند دهه پيش به شکل گسترده در برخی از نواحی ايران و بخصوص البرز شمالی و جنوبی ( مازندران ، گيلان ، کومش ، طالقان و ... ) رواج داشت و امروزه نيز به شکل خيلی پراکنده در روستاهای دور دست اين نواحی مشاهده ميشود .“

ايشان درباره نوروز خوانان چنين مينويسد : ” نوروز خوانان ، خنياگران گمنام و دوره گردی بودند که از حدود پانزده روز مانده به بهار ، در هر خانه ای بهار را نويد ميدادند . اين خنياگران به صورت منفرد و يا در قالب گروه های دو ، سه يا چهار نفری حرکت ميکردند . از خصوصيات مهم نوروز خوانان بسان همه خنياگران بداهه سرايی و حافظه قوی شعری بوده است . کار نوروز خوانان با فرا رسيدن بهار به پايان ميرسيد . “

اميد آن است که سنت زيبای نوروز خوانی ، که چند سالی است در ايران کمرنگ شده ، با حمايت دوستداران فرهنگ و هنر اين سرزمين ، بسی زيباتر و درخشنده تر از هر سال اجرا شود و اين ميراث کهن و زيبا به آيندگان انتقال داده شود . اميد آن که ايزد ، سرزمين ايران و سنن و آداب کهن آن را هميشه محفوظ نگاه دارد .

منابع :

۱ـ واژه نامه موسيقی ايران زمين ، مهدی ستايشگر .

۲ـ لغت نامه دهخدا .

۳ـ لغت نامه محمد معين .

۴ـ نوروز خوانی ، محمد رضا درويشی .

۵ـ مجله ادبستان .

هادی 11/1/83
با سلامی بهاری به همه دوستان تاخیرم را به بزرگواریتان ببخشید.نمی توانم خوشحالیم را از آمدن سعید به جمع ما پنهان کنم.بنابراین؛سعید جان خوش آمدی.در میان این جمع شیرپاک خورده معمولا رتق فتق امور اینچنینی را علی پرشین(که خوب می شناسی )و وحید انجام میدهند.موقع سال تحویل چیزی که سریع از ذهنم گذشت ودر این رابطه تصمیم هم گرفتم این بود که سال پیش با همه فراز ونشیبها،شادیها وغمهایش گذشت وزمانه ای دیگر آغاز شده؛پس از اول فروردین حکایتی نو را شروع کنم البته در این پروسه تمامی چهره ها ی دوستان وعزیزان را در پیش چشم ذهنم گذراندم.امیدوارم بتوانم با انرژی مثبت وتازه ای با زندگی مواجه شوم؛وهمینطور با شما دوستان قربان همگی شما هادی 11/1/83

دوشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۳

Baa Salaam be hamegi
Agar ye shireh paak khorde e be man begeh man be jaayeh PINGLISH chetor mitoonam farsi benevisam, khoshhaal misham tooyeh bahs haatoon sherkat konam ghorban shoma SAEED bradare VAHID

شنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۳

آسمان ، هوا ، عشق ، زمین مال منست
چه اهمیت دارد اگر
.. گاه گاه می رویند قارچهای غربت
.سال خوبی داشته باشید
مریم بانو
با سلام به همه دوستان و عذر خواهی بابت این وقفه 2 هفته ای حالا نمیدونم خیلی ناجور نیست الان سال نو رو تبریک بگم؟؟؟ !!! حالا یواشکی میگم که بچه ها سال نو همگیتون مبارک امیدوارم سال خوب و خوش واز همینا که همه میگن داشته باشین.راستی ورود پر منور اتابک رو هم بعد از یک قققققققققققققققققققققققققققققققرن تبریک میگم.رامتین جان از تبریکت خیلی خوشم اومد کوتاه و مختصر و مفید.با عرض شرمندگی تولد 8 روز پیش امیر رو هم تبریک میگم.اگه تو یاهو بود اون ایکون خجالتی رو الان اضافه میکردم.اخه وحید جان 1 سری امکانات به این وبلاگ اضافه کن خواهشن نه عکسی نه ایکونی نه تغییر فونتی ادم چشاش در میاد موقع نوشتن و خوندن و مهمتر از همه اینکه نمیشه احساسات از نوع اینترنتی رو ابراز کرد.

شاد باشین
سوزان
8/1/83

چهارشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۳

ژراردونروال 1808-1855

گروهی از نقادان بر این عقیده اند که چهارشاعر بزرگ قرن نوزدهم عبارتند از:نروال ,بودلر,رمبو و مالارمه
مارسل پروست نویسنده بزرگ قرن بیستم ,نروال را همدوش شاتو بریان و در نخستین شمار نوابغ بزرگ قرن نوزدهم قرار داده است
دوستان وفادار نراول با وی چنان بسر می برند که گوئی با برادر دانشمندتر و مهربانتر زیست می کنند

آثار نراول شراره های تاریک و روشن برگرد خود می پراکند زیرا نمی توان دانست در آثار وی روشنی بیشتر است یا تاریکی.12 قطعه
موسوم به ((خیالبافی ها ))میوه طلایی سفری است که نروال در گودالهای بی انتهایی انجام داده که پیش از او آفریده ای را بدانجا
گذرنیفتاده است نروال بهمراه همزادی که همواره در اوست و خود اوست تا آخرین حد رویا تجربه شاعرانه اش را بهمراه می برد و بیش از او شاعری
چنین نکرده بود نروال جهان سرخ و سیاه را با چشمان روشن خود خیره می نگرد و از سراشیبی معجزه آسای آن تا قلب تهی سرازیر میشود
و از دیدارهای خود با رویا ناب ترین پیوند های ادبی را به ارمغان می آورد عبارت خوش آهنگ و نیمه شفاف نروال قدرتی بزبان فرانسه داده است
که تا زمان او ناشناس بود
گر چه نروال در شمار شاعران رمانتیک فرانسه است اما اشعارش دارای خصوصیاتی است که در کار شاعران تازه جوی پس از او بسیار موثر
افتاده است و در واقع گوینده توانای ((خیالبافی ها))هنوز تاثیر قابل ملاحظه ای در اندیشه شاعرانه شعر کنونی فرانسه داراست

نقطه سیاه
هر کس خیره در خورشید نگریسته باشد
می پندارد که همه جا بر گردش
لکه ای کبود با سماجت ,در هوا ,در پرواز است

من نیز آنگاه که هنوز جوانتر و گستاختر بودم
دمی جرات یافتم که دیده بر (افتخار و شهرت) خیره کنم
از آنگاه در چشم آزمند من نقطه ای سیاه بجا مانده است

از آنزمان هر جا که نگاهم درنگ می کند
می بینم این لکه سیاه نیز همچون نشانه سوگواری, بر آن فرود می آید
عجبا این لکه همواره میان من و خوشبختی حائل است
زیرا تنها عقابست
تنها عقابست که می تواند بی زیان در (خورشید )و(شهرت و افتخار)بچشم تماشا بنگرد

وحید 5/1/83
چند وقت قبل بود پیش یکی از دوستان بودم که داشت به علت کمبود جا مجموعه ای از کتابهاشو می فروخت
یه کتابی رو دیدم که خیلی قدیمی بود به اسمه از رمانتیسم تا سورئالیسم .راستش اولش از اسمش ترسیدم فکر کردم یه کتاب فلسفیه
ولی اینجور نبود کتابی در مورد مهمترین شیوه های ادبی فرانسه بود با معرفی 26 شاعر مطرح فرانسوی که در قرن 19 و 20 زندگی
می کردن. تو این ایام (عید) فرصتی شد که این کتاب رو بخونم بنظرم خیلی جالب اومد به فکرم رسید از اونجائیکه تعدادی
از دوستان به این موضوعات علاقه دارن هر دفعه یکی از این شعرا رو تو وبلاگمون معرفی کنم تا بتونیم با گوشه ای از تفکراتشون آشنا بشیم
امیدوارم دوستانی که به ادبیات و شعر علاقه دارن لذت ببرن
مطالب زیر برکرفته از مقدمه کتاب است

هنر شعر
از نقاشی بهتر و از موسیقی برتر هنر شعر است که والاترین مرحله هنرهاست و تار و پود آن سخن , یعنی, لطیفترین ,عالیترین و معقولترین
آثار انسانی است و صورت و روح آن از تمام هنرها بیشتر و جامع تمام هنرهاست ________هگل
موسیقی لذتبخشترین هنرهاست ولی چیزی نمی آموزد اما آنچه که به فکر و روح آدمی غذا میدهدو آموزنده است
شعر و شاعری است ______________کانت

هدف شعر
هدف این جادو گری آنست که بیاری تلفیق آهنگ کلمات هیجاناتی برانگیزد....ببرکت این جادو گری ,اندیشه ها طبعا, بشکلی
قاطع بوسیله کلماتی بما انتقال می یابد که این کلمات بیان کننده آن اندیشه ها نیز نیست______تئودوردوبانویل

شاعر کیست
آنکه می خواهد بدست و دهان مردمان پرواز کند باید دیر زمانی در اطاق خویش بماند;و آنکه هوس دارد در یاد آیندگان
زنده باشد باید همچون کسی که در آستانه مرگ است عرق ریزد و بارها لرزه بر اندامش افتد ;و همچنانکه شاعران (وظیفه خوار)ما بدلخواه
خویش باده می نوشند و می خورند و می آشامند او باید بر گرسنگی و تشنگی و شبگردی های دور و دراز تحمل ورزد اینها بالهایی
است که نوشته بشری با آن به آسمان پرواز می کند___________ژوآشیم دو بله

وحید 5/1/83

شنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۳

آخرین نوشته ابراهیم نبوی
من مجبورم عید را به شما تبریک بگم


من یک قول می دم به این انیشتن که ای آلفرد! والله، بالله، قسم جلاله می خورم که ما از بمب اتمی برای خطرناک استفاده نمی کنیم، فقط آنرا برای جنگیدن با آمریکا و اسرائیل که خیلی بی ناموس هست، استفاده می کنیم.
براي شنيدن نطق پيش از دستور اينجا را کليک نماييد.


من نمی خواستم عید را به شما تبریک بگم، ولی مجبور شدم و این برای من تلخ بود، مثل فلفل که من مخالفم آنرا اون روی غذا بریزد و سکنجبین بهتره. چرا؟ چون من قبولش ندارم. چون من نه داریوش را قبول دارم، نه کورش و اونها آدام بی ناموس رژیم گذشته بود که یکی از آدام اون رضاخان بود که با لگد زد به مرحوم مدرس که اون جای اون باد کرد، که البته من مرحوم مدرس را هم قبول ندارم.


و یک استراتژیک باید بگم درباره چهارشنبه سوری که از دوم خرداد و پیتزا و کمونیست هم بدتره و دیروز یک نفر از تهران با من زنگ زد که اینها در چهارشنبه سوری در خیابان از خودش صدا درکرد. و من می گم: ای جوان! ای بدبخت که موی خودت را اونجوری درست کردی! ای دختر بدحجاب! خاک برسرت! خجالت نمی کشی؟ رفتی خیابان پرت پرت صدای ترقه از خودش درمی کنی و صدا می دی برای کورش و داریوش؟ صدای ترقه می دی به گوش استکبارو اون جرج بوش دبلیو برسه که اون رفت عراق و با اون ترقه خواستی به اون بگی دموکراسی؟ و من یک پیام بدم برای دولت، که ای دولت! باید یک قانون درست کنی که هرکی خواست در خیابان صداش را دربکنه، حالا از هرجا که باشه، باید با روحانیت و شورای نگهبان هماهنگ بشه، وگرنه ما جلوی صدای اون را محکم می گیریم. و فقط مسوولان و رئیس مملکت باید صدا بده.
و یک استراتژیک دارم برای اون آلفرد انیشتن که اون محمد را از طرف اتمی فرستاد بره نطنز و بمب اتمی ما را برداره ببره برای خودش. ای آلفرد! تو خجالت نمی کشی این همه فرمول ریاضیات و جبر و فیزیک شیمی توی کتاب مدرسه گذاشتی که آدام نمره درسش را بگیره پنج و نیم و اون وقت محمد را برای بمب اتمی می فرستی؟ و من یک قول می دم به این انیشتن که ای آلفرد! والله، بالله، قسم جلاله می خورم که ما از بمب اتمی برای خطرناک استفاده نمی کنیم، فقط آنرا برای جنگیدن با آمریکا و اسرائیل که خیلی بی ناموس هست، استفاده می کنیم. و این از من به تو نصیحت که اون کار را بکنی که از این کار که اون می خواست به من بکنه خیلی بهتره که من می خوام به اون بکنم که این بهتر از اون بود، نه اون.
و یک پیام دارم برای روزنامه چپی و کمونیست که چند روز پیش یک چیز نوشته بود که من خیلی ناراحت شدم و در آن نوشته بود که بز خیلی حیوان خطرناک یا خوبی هست، که من دقیقا نفهمیدم که گفت اون حیوان خطرناک یا خوبی هست و من دقیقا ندیدم چی بود، چون با حروف ریز بود و چشم من خیلی خسته می شد. و من می گم اگر در مورد الاغ بنویسی خیلی بهتره که توهین هم به مسوولان مملکت نکنه که بد باشی.
و یک استراتژیک دارم در مورد عراق که خیلی ناراحتم و اونها قانون اساسی درست کردند که زبان مردم عراق کردی و عربی باشه و این به من خیلی ناراحت کننده بود. اولا اگر عربی حرف بزنه از هر صد نفر ده نفر می فهمه که اون هم باید جامع المقدمات خونده باشه و من می گم کتابهای دینی را به عربی بکن و زبان مردم عراق فارسی و بعضی وقت موقع سخنرانی ترکی باشه که ما هم بفهمیم که اگر آمدند جاسوسی ما را بکنند، ما آنها را دستگیر کنیم. و این کردها را چون من از زمان اسماعیل آقا سیمیتقو می شناسم از خانقین زبان کردی باید بره و من با اون مخالفم.
و یک پیام هم دارم درباره بهار که فصل بهار خیلی فصل خوبی بود و کشاورزی اهمیت زیادی داره و انشاء الله جوانان مملکت باید لباس های نو بپوشد و حالا که الحمدالله مجلس هم اسلامی شد ملت ما بره بیابان و همه جا را بیل و شخم بزنه تا کشاورزی شکوفا بشه و ما پول آنرا خرج و دخل کنیم برای نابودی دشمنان اسلام.
و دیگر هیچ پیامی ندارم. خداحافظ. رامتین

در سال گذشته اتفاق افتاد
اواخر سال بود که امیر به دنیا آمد به همین مناسبت نام وبلاگ به امیر جان تولدت مبارک تغیر یافت که من با اسم جدید خیلی حال کردم و امیر نیز پس از قرنی در وبلاگ کامنت گذاشت که آنرا به فال نیک میگیرم فلذا توصیه میکنم که نام وبلاگ همان امیر جان تولدت مبلرک بمونه تا به این بهانه امیر باز هم مطلب بنویسه بگذریم امیر خان در سایه حق سربلند و با عزت زندگی کنی اما اگر به کمی قبل تر برگردیم وحید حسابی از خجالت خانوما در میاد در وبلاگی که%70 از کامنتها مربوط به مربوط به خانوماست یک مرد دست بقلم میشه تا رهبری جنبش فمینیستی را بر عهده بگیرد از اون اتفاقاتی که فقط در ایران اتفاق میافتد وحید دوست قدیمی را به زی زی بودن متهم میکند که منهم با این مساله %100 موافقم ولی از طرف دیگر پرشینها دست بردار نیستند و علی و فاطمه در یک اقدام انقلابی اعلام میکنند که وحید می خواهد زن بگیره که البته وحید هم به سیاق رییس جمهور محترم نه تائید میکند نه تکذیب ما هم میگیم انشالله مبارکش باد به کمی قبل تر که برگریم من به هادی قول دادم خاطراتم را بنویسم ببخشید که منظم نمی نویسم هرچند جای شکرش باقی است که من هنوز می نویسم چون سوزان پگاه امیر و مریم همون گاه گاه را هم نمی نویسند یا به عبارتی تو ترکند البته پیامهای نوروزی را فاکتور می گیریم کمی قبلتر سال وبلاگی ما با همفکری وحید و هادی وهمت علی آغاز می شود آغازی خجسته که باعث آشنایی من با دوستان جدید شد و از سمتی دیگر عاملی شد که پس از سه سال من دوباره بنویسم دوستان دست تک تک شما را می فشارم و برای تک تک شما روزهای بهتری را آرزو میکنم نیم ساعت به تحویل سال مخلص همگی رامتین
سال نو مبارک
رامتین
نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی / که بسی گل بدمد باز در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش / که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی / وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتری دگر است / حیف باشد که زکار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف / گر شب و روز درین قصه مشکل باشی
گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست / رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد / صید آن شاعر مطبوع شمایل باشد

------------------------------
با تبریک سال نو وبه امید سالی سرشار از موفقیت
شهاب 1/1/1383
امروز روز اول عيده,خوشحالي من نه تنها بخاطر اين موضوع بلکه بخاطر تولد يکي از دوستان خوبمون در وبلاگ نيز هست
امير جان بنوبه خودم تولدت را تبريک مي گم اميدوارم که در تمام مراحل زندگيت موفق باشي

اينهم يک شعر زيبا از خانوم مارگوت بيگل شاعره آلماني تقديم به آقا امير دوست داشتني

جوياي راه خويش باش
از اين سان که منم
در تکاپوي انسان شدن

در ميان راه
ديدار مي کنيم
حقيقت را
آزادي را
خود را
در ميان راه
مي بالد و به بار مي نشيند
دوستي يي که توان مان مي دهد
تا براي ديگران
مامني باشيم و
ياوري
اين است راه ما
راه تو
و من

وحيد 1/1/83
*خوش به حال غنچه های نیمه باز*
بوی باران.بوی سبزه. بوی خاک
شاخه های بارن شسته .باران خوره .پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید.
عطر نرگس.رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوتر های مست....
نرم نرمک میرسد اینک بهار.
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها ودشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

ای دل من .گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
(فریدون مشیری)
سال نو مبارک
ممنونم که تولدم رو فراموش نکردید
امیر

.

جمعه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۲

با سلام خدمت همه دوستان
راستشو بخواهین داشتم تو یادداشتهام میگشتم که به شعری از ریتا احمد پناهی رسیدم فکر کردم شاید به مناسبت آخرین روز زمستان بی مناسبت نباشه.
زمستان در خانه من
همه می پندارند /که زمستان،گه برف و گه باراناست /مادرم با من گفت : که زمستان وقتی است ، /که سراسر سرد است /که سراسر سیه است/
در شگفتم که چرا هیچ نگفت ، /که فریب و نیرنگ / که شقاوت ، که ریا / چو زمستان سیه و / بد نام است
شهاب1382/12/30
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گوئی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو,که امروز خوش است
خیام نیشابوری

سال نو بر همه دوستان مبارک باشه
امیدوارم ,سال خوبی رو گذرونده باشید و سال جدید بهتر از سال قبل براتون باشه .انشاالله

اینهم یه شعر زیبا از سهراب سپهری شاعری که خیلی دوسش دارم تقدیم به همه دوستان

مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر
ناتمام است درخت
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
وفروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر خوک از افق درک حیات

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سمبوسه و عید
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام
مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد
پس چه باید بکنم
من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال
تشنه زمزمه ام

بهتر آنست که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم

نوروزتان پیروز باد
وحید 29/12/82
با سلام به همه دوستان آرزوی سالی بدور از تنش ؛ونا امیدی برایتان می کنم.از صمیم قلب می خواهم که طراوت شادابی وکامیابی بیشتر از هر زمان دیگری در دسترستان باشد.سال میمون بر شما مبارک باشد.29/12/82
هادی

چهارشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۲

با دورود
دوستان لطف داشتند و جویای احوالات این جانب بودند : علی آقا , رامتین خان دوست قدیمی و حاج آقا وحید و ... ؛ همگی شما ، بنده ی حقیر رو خوب میشناسید
و میدونین که زیاد اهل نوشتن و حرف زدن نیستم ,پیشتر تصمیم داشتم موضوع اولین نوشته ی من یک گزارش آموزشی، و طریقه کوهنوردی اصولی در فصل زمستون باشه اما با توجه به روندی که گروه در پیش گرفته نه ما حرفه ای بودیم نه ... مگه همه باید کوهنورد بشن ( منظورم شما نبودید)! منصرف شدم (به گفته ی بعضی ها بیخیالش). فقط خواستم سال نو رو به همگی شما دوستان گرامی پیشاپیش تبریک بگم و در پایان متنی از یک سایت خواندم و افسوس!! حال بد نیست شما هم بخوانید
وصیت نامه داریوش کبیر
اينک که من از دنيا ميروم بيست و پنج کشور جزء امپراتوري ايران است و در تمام اين کشور ها پول ايران رواج دارد وايرانيان در
آن کشور ها دارای احترام هستند و مردم کشور ها در ايران نيزدارای احترام هستند جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد
و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد وراه نگهداری اين کشور ها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند اکنون که من از اين دنيا مي روم
تو دوازده کرور در يک زر در خزانه سلطنتي داری و اين زر يکي از ارکان قدرت تو ميباشد زيرا قدرات پادشاه فقط به شمشيرنيست بلکه به ثروت
نيزهست . البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي گويم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن
زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان مادرت آتوسا
برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن. ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم
و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود
حشرات در آن بوجود نمي آيند وغله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و توبايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي
تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها
برای تامين کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز برای آذوغه
در اين مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شودهرگز دوستان ونديمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای
آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و
استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعايت دوستی بنمايی کانالی که من
ميخواستم بين شط نيل و دريای سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگانی وجنگی خيلی اهميت دارد
تو بايد آن کانال را به اتمام برسانی وعوارض عبور کشتی ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتی ها ترجيح بدهند که از آن
عبور نکنند، اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرونظم و امنيت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف
يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برسانی . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است
مرتکبين فجايع را تنبيه کند توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت
هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط
نشوند، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم
زياد تماس نخواهند داشت افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست
معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اينطور خواهد بود که دست روی
دست می گذارند و تسليم می شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند.امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو
بتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتری ميتوانی سلطنت کنی . همواره
حامی کيش يزدان پرستی باش . اما هيچ قومی را مجبور نکن که از کيش تو پيروی نمايد و پيوسته وهميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايدآزاد
باشد و از هركيش که ميل دارد پيروی نمايد . بعد از اينکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام
بر من به پيچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که ميتوانی وارد قبر بشوی
و تابوت سنگی مرا در آنجا ببينی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ، مردم و تو نيز مثل
من خواهي مرد . زيرا سرنوشت آیمي اين است که بميرد خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ کس در ان جهان باقی ،
نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببينی ، غرور وخود خواهی برتوغلبه خواهد کرد
اما وقتی مرگ خود را نزديک ديدی بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوی ،
جسد تو را ببيند. زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعايی داری موافقت کن يک قاضی بيطرف آن ادعا را مورد
رسيدگی قرار دهد ، و رای صادر نمايد . زيرا کسی که مدعی است اگرقاضی هم باشد ظلم خواهد کرد هرگز از آباد کردن دست برندار
زيرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ويرانی خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف
ويرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد
از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو بايد فقط موقعی بکار بيفتد که کسی نسبت به تو خطايی کرده باشد
و اگر به ديگری خطايی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زيرا حق ديگری را پايمال نموده ای بيش از اين چيزی نمی گويم
اين اظهارات را با حضور کسانی که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل ازمرگ من اين توصيه ها را کرده ام
.و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است
-----------
حالا شما قضاوت كنید!!؟ ببخشید پرچونگی کردیم سال نو خوش
اتابک
عید دسته جمعی مبارک.امیدوارم تو سال جدید همه دوستان به خواسته ها شون برسن . حرفا ی تازه بمونه برای سال تازه .

مریم -آ 27/12/82
با سلا م به همه دوستان در آغا ز فرا رسیدن نوروز را به تبریک می گویم وآرزو می کنم سالی سرشا ر از بهروزی وشا د کا می در پیش داشته باشید(بابا گفتم آرزو میکنم؛ پیله به آرزوی یک نفر چهل و دو ساله نکنید.)واما علی جان از جواب جالبت به نوشته وحید خوشم آمد؛راستش هنوزم توش موند م که چطورآن جملات ر در ذهنت پروراندی .با پیشنها د وحید در با ره رفتن به الوند موافقم وآماده حرکت!به امیر هم میگم که با با یک کمی از نخ کار بیرون بیا و بنویس.به رامتین هم برای شروع سفرنامه اش خوشامد میگم و منتظر باقی قسمتهایش هستم وبه طرفداران آسمان و زمین وکوه دشت دمن هم عرض کنم تا فرصت باقیست از این فضا استفاده کنند وترتیب یک تور دسته جمعی را بدهند.در آخر به کسانی که ذر این چند روز دل از تهران نمیکنند یادآوری میکنم همین حوالی جاهایی هست که نوروز خوبی را برایشان به همراه بیاورد.27/12/82
هادی

سه‌شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۲

باسلام به همگی 2 تا نکته می خواستم بگم 1: آدم خوبه که تو زندگی رک باشه حرفهاشو راحت بزنه قبل از اینکه یکی دیگه بیاد وبگه که
فلانی منظورش از این حرفها چیه قابل توجه بعضی ها 2.: خوب نیست که همینجوری پته یکی رو بریزی زو آب قابل توجه بعضی ها
خوش باشید و پاینده
فاطمه

یکشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۲

برباد رفته

یک شرکت آمریکایی در کره جنوبی اعلام کرده است بخشی از خاکستر جسد متوفیان را در ازای دریافت پول در فضا پخش می کند بنده خدایی که تازه
پدرش فوت کرده بود بعد از خواندن این خبر رفت سراغ شرکت مورد نظر وجهت شادی روح پدر مرحومش یک مشت از خاکستر ایشان را داد
تا آنها ببرند در فضا پخش کنند چند شب بعد پدر مرحوم به خواب فرزند آمد فرزند پدرش را در باغ زیبایی دید اما پدر با دیدن فرزند یک عدد کشیده
خواباند توی گوشش و با عصبانیت گفت :آخه پسر جان من یک عمر درست زندگی کردم بیایم بهشت ... حالا که آمده ام تو یک بخشی از
خاکستر مرا فرستاده ای فضا و من بیچاره از صبح تا شب با حوریهای اینجا فقط مار پله و کلاغ پر بازی می کنم

منبع مجله گل آقا

وحید 24/12/82

شنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۲

سلام
بعضی از دوستان به دو دلیل مرتب مطالب بو دار می نویسند
یک - یا هنوز عقل رس نشدن
دو - یا اینکه بابا به چه زبونی بهتون بگه که وحید دوست داره زن بگیره

در ضمن آقا وحید شما چرا در ادبیات جهان دست برده اید
من در پایین درست مطالب شما را پیدا کردم که برای آگاهی افکار عمومی اقدام افشاگری می کنم

اگر از تنها خوابیدن می ترسید شوهر نکنید ___________آنتوان چخوف
وقتی یه مرد و یه زن متولد می شوند چشمان مرد اولین عضو بدن اوست که برای چشم چرانی به کار می افتد ولی اولین عضو بدن زن قلبش است که احساسات انسانی او را به کار می اندازد__________________بنجامین فرانکلین
یک بار ازدواج لطف در حق مردان است, دوبار دست و دل بازی در حق مردان است, بارسوم مردها را ول کن پر رو میشن __________ضربالمثل هلندی
پیش از آنکه به جبهه جنگ بروی یک بار دعا بخوانید, پیش از آنکه به فضا برید دوبارو, پیش از شوهر کردن دعا نکنید چون عمر شما برای تعداد بار دعا کردن کافی نمی باشد_____ضرب المثل دانمارکی
عشق مانند جنگ است آغازش آسان ولی تحمل شوهران تا پایان عمر بسیار دشوار_____________اچ .ال .منکن
شوهر در فرانسه یک کمدی در انگلستان یک تراژدی در ایتالیا یک اپرا و در آلمان یک ملودرام است ____مارگریت بلسینگتن
شوهر داری غذایی است که پیش غذا ، خود غذا و دسرش یکی از یکی بدتر است _____اوستین املی
همه تراژدیها با مرگ تمام می شوند همه خوشی ها با شوهر کردن به پایان میرسند ___لرد بایرون
اگر به گذشتگان و آیندگان خود فکر می کنید هرگز شوهر نمی کنید ___اتل واتس مامفورد
وقتی من یک دختر جوان بودم با خود عهد کردم تا مرد ایده آلم را نیابم هرگز ازدواج نکنم تا اینکه بالاخره آن مرد به خواستگاریم آمد اما...افسوس که تمام مردان سر وته یک کرباسن ____رابرت شومان

آخیش دلمون خنک شد
امضا محفوظ









علی - پرشین 23/12/82
اصلا نمی دونم چی شد که تصمیم گرفتیم با قطار بریم آخرین سکانس در راه آهن تهران عین فیلمای هندی بود همه گریه می کردند البته غیر از خودم وحید و علی آقا راستی یک چیز ی از وحید بگم شونزده هفده سالی است که می شناسمش هیچ وقت ندیدم گریه کنه تو شادی تو غم جالبه نه بگذزیم که پس از اینکه من از ایران رفتم بعضی رفقا گریه وحید را هم در آوردند که جدا هنر می خواهد از خداحافظی متنفرم زود تر از زمان مقرر سوار قطار می شویم و ساعتی بعد در مسیر ترکیه هستیم برخورد مرزبانان در دو طرف خوب بود در سمت ایران تنها سوالی که پرسیده شد این بود که سیاسی هستی از اون نوع سوالاتی که فقط در منطقه آذرربایجان میپرسند امیدوارم دوستان آذری شوخی ما را به دل نگیرند آخه فدات شم کدوم آدم عاقلی در صورت سیاسی بودن به دوستان سپاه پاسداران نخ میده؟ در مرز ترکیه هم این من بودم که پلیس ترک را سوال پیچ می کردم که بازی آرژانتین با انگلستان چند چنده ؟ این اولین باری نبود که ترکیه را میدیدم اما شاید اولین بار بود که ترکیه را شهر به شهر میدیدم نکته ای که بشدت توی ذوق میزند این است که سطح زندگی در استانبول آنکارا و ازمیر تفاوت فاحشی با بقیه نقاط کشور دارد این تفاوت به حدی است که حتی توی ذوق ایرانیها هم میزند که البته قابل به ذکر است که آنکارا و ازمیر از نظر شهر سازی از مدلهای اروپایی کپی برداری شده و بمراتب مدرن تر از تهران می باشد ترکیه را شهر به شهر پشت سر می گذارم بایزید وان سیواس وچشمهایم را می بندم می شمارم سه دو یک چشمهایم را باز میکنم در آنکارا هستیم و سر فصل دیگری از زندگی من آغاز میشود رامتین

جمعه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۲

یواش یواش داره سال نو میشه و همه شادو خندون دنبال کارهاشون هستن ولی برعکس دوستای ما از
قراره معلوم دچار یه جور افسردگی مزمن شدن بی خیال بابا بیاین این یه هفته آخر بجای اینکه جدی باشیم
یه کم بخندیم ناسلامتی مثل اینکه عیده ها
دیروز آریا از شمال زنگ زده بود میگفت دوباره زیر زیرکی داری چیکار میکنی گفتم باور کن هیچی دارم حساب کتاب
پولارو میکنم اولش اسم پول که اومد کلی حال کرد ولی بعدش که حواسش سر جاش اومد گفت تو اب زیر کاهی
یواشکی همه کاراتو می کنی بعدش هم تهدید کرد که حق نداری کاری بکنی تا من بیام اینجوری نمیشه بذار
برگردم برات یه زن بگیرم تا کل حالتو بگیره خیلی داری پر رو میشی
آخه میدونید اونموقعها که گروه مهندسین کشاورزی فعال بود وقتی بچه ها از دست یکی ناراحت میشدن سریع براش دعا میکردن زودتر زن بگیره
البته این دعا یی که آریا خان کرد از نوع نفرینی بود که هود برای قومش کرد معنای اخلاقیش اینکه
خدا زودتر از زمین برت داره تا حداقل خیال گروه کوهنوردی راحت شه
در هر صورت تا قبل از اینکه این نفرین آریا خان به مرحله اجرا برسه دیدم بد نیست نظر بزرگان رو در این مورد ببینیم چیه

اگر از تنهایی می ترسید ازدواج نکنید ___________آنتوان چخوف
وقتی یه مرد و یه زن میمیرند قلب مرد آخرین عضو بدن اوست که از کار کردن باز میماند ولی آخرین عضو بدن زن
زبانش است که از کار می افتد__________________بنجامین فرانکلین
یک بار ازدواج وظیفه است, دوبار نادانی, بارسوم دیوانگی __________ضربالمثل هلندی
پیش از آنکه به جبهه جنگ بروی یک بار دعا بخوانید, پیش از آنکه به دریا برید دوبارو, پیش از ازدواج سه بار_____ضرب المثل دانمارکی
عشق مانند جنگ است آغازش آسان ولی پایانش بسیار دشوار_____________اچ .ال .منکن
عشق در فرانسه یک کمدی در انگلستان یک تراژدی در ایتالیا یک اپرا و در آلمان یک ملودرام است ____مارگریت بلسینگتن
ازدواج غذایی است که پیش غذایش بهتر از دسرش است _____اوستین املی
همه تراژدیها با مرگ تمام می شوند همه کمدیها با یک ازدواج به پایان میرسند ___لرد بایرون
اگر به گذشتگان و آیندگان خود فکر می کنید هرگز ازدواج نمی کنید ___اتل واتس مامفورد
وقتی من یک مرد جوان بودم با خود عهد کردم تا زن ایده آلم را نیابم هرگز ازدواج نکنم تا اینکه بالاخره آنرا یافتم
اما...افسوس که او در انتظار مرد ایده آل خود بود ____رابرت شومان

گرد آوری و ترجمه از رافی پطروسیان

خانوم محترم چرا اینجوری نگاه می کنید مگه من این حرفها رو زدم خوبه اسماشون جلوشون هست ترجمه شم کار کسه دیگه ست
تو مجله گل آقا هم چاپ شده به من چه ربطی داره ترو خدا ما همینجوریش فعلا زیر یه رادیکال گنده هستیم شما دیگه بی خیال شید
در ضمن مخلص آقایون هم هستیم دیگه ... ردیفه ... خودمونیم حال کردینا ... دوستیم دیگه

راستی 31 فروردین و 1 اردیبهشت دوشنبه ,سه شنبه است که تعطیله. آقایون اگه قراره کمک ماماناشون بکنن فامیلاشون قراره
از خارج بیان ویا برن, فرقی نمیکنه دوستاشون بیماری صعب العلاج قراره بگیرن جلسه فوق العاده شرکت دارن و یا هر بهونه دیگه
خواهشن تو این 2 روز نباشه می خوایم بریم همدان کوه الوند شوخی هم نداریم در ضمن آقای امیر ماشینتون اگه درست نمیشه
بفروشین یه ماتیز بخرین خدا وکیلی دیدی چه جوری معدن رو فتح کرد
بیچاره همش پشت سرش حرف بد می زنن ماشین به این خوبی دلتون هم بخواد
مخلص همگی
وحید 82/12/22

پنجشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۲

مثل هاله ای شدم که فقط می خوام بچرخم .هاله ای که مبهمه .چرخش توی هوای آزاد .اطرافم هم حالت همون هلله مبهم و پيدا کرده . همه چی درهم و پيچيده شده همه چی به هم گره خورده گره کور و به هم تنيده شده . می چرخه برای حس خوب رهائيش انگار می خوای وجودت و نفست و ديدنت را آزاد کنی .ولی همه چی سفت و محکم سره جای خودشون چفت شدن
وقتی دفتری و باز کردم که .
جدا از دفتر ها و سالنامه های ديگه چندين ساله که همه جا همراه منه کلاس درس و مشق . خاطره .نظريهای نمايشگاه نقاشی. همه چی و همه جه با من بوده. رسيدم به صفحه ای که يکی از دوستان که الان خارج از کشوهر برای يکی از نمايشگاهای نقاشيم نوشته بود دلتنگيش بهانه ای شد بی اختيار بغضم ترکيد بی اختيار برای آن چه که در آن شرايط در آن حال و هوا بودم .چی می خواستم . دلمشغوليهامون چی بود؟....
اين وسط دلتنگيه که آزارت ميده .توی اين همه کار .اين همه شلوغی .تازه قايمش هم می کنی .يه فرصت کوچولو تا برم سراغ دلتنگيم.با يه شوق ذوق باحس اينکه می دونه دلتنگم ،دلتنگی برای چرخش.برای با هم چرخيدن ولی نمی دونم چرا ازم فاصله می گيره .روبرمی گردونه .همه جا دنبالش می گردم ولی ناپيداست.فرار می کنه و مرا در اين وانفسا در اين گرگهای به پوست ميش .درآمده در چرخش بين غارت و خاکستری فضا تنهای تنها رها می کنه.حتی برای لحظه ای دستش به دستم نميده تا با هم
بچرخيم.
وقتی هم پيداش می کنم آروم تماشاش می کنم مبادا حواسش پرت شه باز بزاره بره. نمی تونم خودم وبراش جاری کنم جائی برای جاری شدن نمی زاره. وهمه آنها جمع ميشه هر جا که هستم و هر کاری که می کنم همرام ميشه و مجبورم با با فضاهای ناهماهنگ اطراف تقسيمش کنم .
تحمل .صبر می کنم.
دلم می خواد يه ليوان شيشه ای را توی صورت دلتنگيم خرد کنم .طوری که زخمش و هر وقت ببينه ياد خرده شيشه هاش بيفته. دلم می خواد يه دعوای حسابی باهاش بکنم ولی بعدش محکم بقلش کنم باهاش بچرخم کاش می دونست. ولی نمی زاره وانرژی چرخش تبديل به سکون ميشه .
دلم می خواد محکم دستهاش و بگيرم باهاش حرف بزنم و بگم که چقدر خستم .خسته از همه چی .از هرچی که اطرافم .خيابونه ماشينه زندگی مقراراتی و مضخرفه آدم بزرگها. از دوروئی .از کثافتهای آدم نماس .از لجنزارهای بيرون .دلم می خواد آرومم کنه .ولی نميشه .وقتی می بينمش سرش داد می زنم .بهانه می گيرم و آنهم مثل هميشه نمی فهمه و می گه تو لياقت دلتنگی را
نداری .
تنها چيزی که اين وسط براحتی دستش به دستم ميده حسش و در اختيارم ميزاره تا باهم بچرخيم اشعار مولاناست.صدای هم نوائی عصاره و کلمه به کلمه آن چرخش .توی آن چرخش دلتنگ و دلتنگ و دلتنگتر ميشم و همينطور که می گردم و می چرخم به دنبال دستانت جستجو می کنم و احساس می کنم دارم بهت نزديک می کشم ولی وقتی می ايستم می بينم فرسنگها ازت فاصله گرفتم فرسنگها از من دور شدی .
دلم می خواد کوچ کنم .کوچ به يه جایناآشنا.هيچ آشنا و ناآشنائی نباشه.

بنمای رخ که باغ گلستانم آرزوست .
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست .
ای آفتاب حسن برون آ دمی
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
گفتی بناز پيش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بيش مرنجانم آرزوست
و آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نيست
وان ناز و با زو تندی دربانم آرزوست
زين خلق پر شکايت گريان شدم ملول
آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی کوه و بيابان آرزوست
زين همرهان سست عناصر دلم گرفت
شير خدا و رستم دستانم آرزوست
دير شهر با چراغ همی گشت گرد شهر
گر ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت می نشود جسته ايم ما
گفت آنکه يافت می نشود آنم آرزوست .

fereshte7.blogspot.com برگرفته از وبلاگ

چهارشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۲

با سلام به همه دوستان خیلی دل ودمغ نوشتن را در این روزها ندارم بنابراین مطلب پایین را از وب سایت نوروز آوردم.دیدگاه کلی من پاسدا شت سنتهای ملی _میهنی به شکلی است که روح اصلی آن حفظ شود.هر گونه تخریب گری (در شکل به روز کردن ؛ویا سیاسی کردن این گردهمائئ های مردمی تنها وتنها بهانه بدست کسانی میدهد که از ریشه با چنین آیین های میهنی مخالفت دارند.اما علی آقا جمع شرکت کننده برایم مهم است .اگر اینجا باشم ودوستان هم باشند یا علی .هادی 20/12/1382
در ادبيات مراسم جمهوري آذربايجان در ارتباط با شمارش و دسته بندي آنها، ملاحظات مختلفي وجود دارد. تعداد چهارشنبه هاي آخر سال چهار تا مي باشد. در دسته بندي چهارشنبه ها بعد از چهارشنبه هاي آب و آتش و هوا چهارشنبه خاك مي باشد، زيرا درآستانه فصل بهار كه آب و آتش و هوا تازه در كل همه زندگي رونق مي گيرد براي بيدار نمودن زمين جهت فصل جديد كار و توليد محصولات تازه تجديد مي گردد و تازه مي شود. يكي از چهارشنبه هاي مقدس ماه خاكستري چهارشنبه آب است. در بين مردم اين چهارشنبه به عنوان چهارشنبه تازه آمده ( متولد شده ) و موفقيت آور براي انسان ها محسوب مي شود و به اين خاطر بين مردم عزيز است.مردم به اين چهارشنبه ، چهارشنبه آب و نوروز آب ها و چهارشنبه گل نيز مي گويند. اين چهارشنبه به اعتقادهاي آب تكيه كرده و مراسم را در بر مي گيرد. دومين چهارشنبه آخر سال چهارشنبه آتش است. اين چهارشنبه بين مردم چهارشنبه آدي و چهارشنبه آتش و شب آتش معروف مي باشد. اين چهارشنبه اعتقادات دفاع از آتش و گرمي را در بر مي گيرد. سومين چهارشنبه با اعتقادات هوا، هواي تميز و تغييرات هوا و تازه شدن هوا ارتباط دارد. اين چهارشنبه بين مردم چهارشنبه بادي و چهارشنبه هوايي و در بعضي روستاهاي منطقه مغان آذربايجان با نام چهارشنبه حيدر معروف است. در اساطير ملي هواي سفيد در لباس سفيد و هواي سياه در لباس سياه وباد شمال در لباس آبي و باد جنوب در لباس قرمز تصوير مي گردد. براي هر كدام باور و آهنگ و مراسم سلسله اي آفريده مي شود. آخرين چهارشنبه چهارشنبه آخر است. بين مردم اين چهارشنبه، به چهارشنبه سوري، چهارشنبه خاك و چهارشنبه زمين معروف است. در اين چهارشنبه به خاك، بخار و گرمي نفوذ مي كند. در چهارشنبه آخر، مراسم، آيين ،.باور، بازي و جشن هاي زيادي برگزار مي گردد قشنگي هاي هر كدام از
.چهارشنبه ها در يادداشت مردم به نوروز ابديت و جاودانگي مي بخشد
norooz web site

سه‌شنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۲

وقتی حس می کنی مالکيت يه چيزی را داری وقتی حس می کنی هر چی که داری خداوند به تو داده مثل يه استعداد مثل يه عشق مثل يه علاقه يا حتی ثروتی که فکر می کنی از پدرت بهت رسيده، فقط رسيده، اينکه به کجاها باهاش می خوای همسفر بشی به اينکه چطوری نگهش داری و رشدش بدی همه و همه با خودته . اينکه تو چه مسيری باشه . وقتی حس می کنی با دستهات می توانی کاری انجام بدی می فهمی که قبل از تو کسی آنها را تويه وجوده دستهات گذاشته و وظيفه حفظ و نگهداريش و به تو سپرده . فقظ يه سوال برام مونده وقتی می دونی تمام سرنوشت بنده هات از اول تا آخر چی ميشه وقتی می دونی تو اين دنيای مادی که هر روز داره پستر و پستر ميشه و تمام اتفاقات براساس قضاوت خودته ..نمی دونم شايد ما بايد به چيزی دلخوش باشيم ولی زندگی ما فقط داشتن آن استعداد نيست برای استفاده بايد تمام وسايلش و خودمون تهيه کنيم از رنگ و قلم و بوم هزارتا بند و بساط ديگه به غيراز وظايفی که برای رشد خودت احتياج داریوقتی احساس می کنی نمی تونی وظيفت و درست انجام بدی انگار يه بار سنگينی روی شونه هات سنگينی می کنی و مشکل اينجاست که نمی تونی به هيچ کسی بگی چته نمی تونی بری سوالت بپرسی و کسی هم جوابی برات نداره نهايتش بهت ميگن راه حلش خيلی سادست وسايل نقاشيت و بزار کنار و از فردا ديگه هيچ تصويری و نکش .يا بالخره يه احمقی پيدا ميشه و تابلوهات و می خره ، ديگه نمی دونن نياز آدمها با هم يکی نيست دستهات وقتی مي خواد تصويری و نقش بزنه و نمی تونه شروع می کنه به ذوق ذوق کردن و تو اين واقعيت و نمی تونه به کسی بگی، فقط خودت و می اندازی تويه اتاق تاريک دستهات و می گيری بقلت و خودت قايم می کنی تا کسی اشکهای تورو به خاطر درد دستهات و درد زخم وجودت نبينه . چون می دونی تجسمش براشون اصلا امکان نداره .اينکه مواظی باشی تو اين بازار نامردی آسيبی بهش نرسه .مواظب باشی درست ازشون استفاده کنی مواظب باشی به لجنزار کشيده نشه چه برسه به اينکه يه احمقی هم خريدار باشه، هر چی دورو ورت و نگاه می کنی همه تصويرها چرکن . هيچ روزنه سفيدی نيست . احساس می کنی يه وزنه چند تونی به دستهات آويزونه که بايد با خودت بکشی يه بار سنگين رو وجودته و يه درد همش همراهته وديگه برات اهميت نداره اطرافيان چی درموردت فکر می کنن می ری يه گوشه آروم تو لاکه خودت فرو ميری مجبور نيستی ديگه نقش يه آدم خوب و خوش سره حال بازی کنی حداقال می پرسن چش شده هر چند نه تو می تونی جواب بدی نه آن می تونن جواب بگيرن با استدلالهای خودشون چند وقت مشغولن بعد از يادشون ميره .
اين نگهداری و دور موندن از چرکی، تهيه وسايلی که بايد باهاشون زندگی کنی ، حفظشون کنی، به چه قيمتيه ؟
fereshte7.blogspot.comبرگرفته از وبلاگ
تمامی کشورهایی که اعراب به اونجا حمله کردن و اسلام رو براشون به ارمغان آوردن ؟!تونستن روی فرهنگ و آداب و رسوم
اون ملت تاثیر مستقیم بذارن (زبان و پوشاک و ...)تا جائیکه کشورهایی مثل اردن, فلسطین و سوریه که در طول تاریخ کاملا زیر
سلطه رومیها بودن الان خودشون رو عرب می دونن و کلا یک فرهنگ و آداب رسوم کاملا عربی رو دارن
تنها کشوری که که اعراب بهش حمله کردنو نتونستن فرهنگشو مورد تاراج قرار بدن همین ایران خودمونه هر چند تاثیراتی خواه و ناخواه گذاشتن
که با توجه به تداخل این دو فرهنگ غیر قابل اجتناب بود ولی ما فارسیم اونا عربن ما فارسی صحبت میکنیمو اونا عربی مبدا تاریخمون
یکیه ولی ما هجری شمسی هستیمو اونا قمری و تفاوتهای آشکار دیگه
شاید دلیل اصلی که این موضوع پیش اومد برمی گرده به تمدن غنی که ایرانیان قبل از حمله اعراب داشتند
بعد از اونهم بر می گرده به مبارزات جمعی از ایرانیان وطن پرست که در طول تاریخ برای اعتلای نام ایران و پاسداری از فرهنگ
ایران زحمات زیادی رو کشیدن افرادی مانند فضل بن سهل, بابک خرم دین ,مازیار طبرستانی, افشین, یعقوب لیث صفاری
همانطور که می دونید ما در طول سال 4 تا مراسم و جشن داریم که منحصرا برای خود ماست
(عید نوروز, سیزده بد,ر شب یلدا, چهارشنبه سوری )
وجالب اینجاست که انقدر این مراسم قدیمی هستند که مشخص نیست فلسفه بوجود اومدنشون چیه و از کی شروع شدن
به نظر من چهارشنبه سوری با توجه به اینکه ریشه در فرهنگ و تمدن جامعه ما داره مراسم فابل احترامیه و حتما باید هر سال برگزار بشه
ولی با نحوه برگزاریش مشکل دارم و برای همین هیچ وقت در این مراسم شرکت نکردم و واقعیتش امسال تصمیم گرفتم از خونمون هم بیرون
نرم چون این 5-6 سال اخیر موقع برگشتن از سر کار به خونه هر دفعه دچار مشکلات زیادی شدم بی ماشینی ترافیک و سرو صداهای عجیب و غریب و ... البته من این مسائل رو تقصیر مردم نمی دونم واقعیتش مخالفت نظام با برگزاری مراسم و مقاومت مردم (که این نوع مقاومت هم ریشه تاریخی داره)خودش برای هجو کشوندن این مراسم کافیه
بحرحال اگر این نظام بجای مخالفت می اومد و این مراسمو مانند دیگر کشورها که مراسم کریسمس رو میگیرن تو یه میدونهای بزرگ شهر
مردمو جمع می کرد و بعدش جشن بزرگی برگزار می کرد دیگه اونموقع نه چشمی کور می شد نه دستی قطع می شد نه شیشه ای می شکست و نه مریضی بد حال همه سال گذشته رو با همه خوبیهاش و بدیهاش به فراموشی می سپردنو خودشونو آماده سال جدید و فعالیت جدید می کردن
باور کنید من رویایی نشدم اینها کمترین توقعی که میتونیم از جامعه مون داشته باشیم ولی خودمونیما جایی که علمای بزرگش هنوز با
دست زدن مشکل دارن! واقعن داشتن چنین چیزهایی رویا به نظر می رسه بی خیال بذارید براتون یه خاطره تعریف کنم
یکی از مراسمی که در چهارشنبه سوری برگزار می شد قاشق زنی بود اونم اینجوری بود که وقتی همه ازآتیش میپریدنو آخر شب میشد
پسرهای محله می رفتن یه قابلامه و قاشق بر می داشتن و برای اینکه شناخته هم نشن چادر سرشون می کردن تو دسته های 6-7 نفره
می رفتن دمه خونهای مردم و با قاشق به قابلامهاشون میزدن بعضیها که جالب بود براشون شکلاتی, شیرینی, میوه و... می ذاشتن تو
قابلامه این بچه ها .سالهای 58-59 بود من هنوز به مدرسه نمی رفتم یکی از این شبها که سعید با دوستاش رفتن قاشق زنی منهم بعنوان نخودی
همراهشون رفتم دم یکی از خونه ها که رسیدیم آقایی که اونجا بود کمی تا قسمتی قاطی داشت وقتی سرو صدای بچه ها رو که شنید شروع به داد زدن کردو دنبالمون دوید تو این جریان من تفنگمو که خیلی دوست داشتم گم کردم و هیچوقت هم دیگه پیدا نکردم
نتیجه گیری اخلاقی : بیخودی نیست که فروید می گه مشکلات آدمی برمی گرده به دوران کودکیشان حالا دقیقا متوجه
شدین چرا من از چهارشنبه سوری بدم میاد
بدون شرح:حتما از جشن پرتقال درایتالیا و گوجه فرنگی در اسپانیا یه چیزایی شنیدین مردم یه روز از سال چند تن گوجه فرنگی و پرتقال
رو همینجوری می زنن سرو وکله همدیگه فلسفه اینکارو من نمیدونم چیه ولی جالب اینجاست که از این مراسم فیلمبرداری میشه و به تمام دنیا هم
قرستاده میشه و جالبتر اینکه تو ایران هم نشون میدن بعد اونوقت.... اصلا سید تو هم با این موضوع مطرح کردنت نا سلامتی
مثل اینکه محرمه ها بهتر نیست جای این صحبتها به فکر جایی باشین که بریم قمه بزنیم تا یک کم حال بیایم
وحید 19/12/82

دوشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۲

سلام خوبان
اینو جایی خوندم شما هم بخونین

از گورخري پرسيدم:
تو سفيدي راه راه سياه داري ، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد:
تو خوبي فقط عادتهاي بد داري، يا اينكه بدي و چند تا عادت خوب داري؟
ساكتي بعضي وقتها شلوغ ميكني، يا شيطوني بعضي وقتها ساكت ميشي؟
ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي،يا ذاتا افسرده اي بعضي روزها خوشحالي؟
لباسهات تميزن فقط پيرهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟
و گورخر پرسيد و پرسيد وپرسيد ، و پرسيد و پرسيد و بعد رفت .
ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره ي راه راهاشون چيزي نميپرسم.


راستی روز جهانی زن مبارک - هادی جان ممنون من نمی دونستم

بدرود
علی - پرشین 18/12/82
بعد از سلام
اولا ببخشید که دیر به دیر سر میزنم اما اگه سال به سال هم کامنت بذارم از ارادت من به دوستان ذره ای کم نخواهد شد و اما متن وحید را خوندم زیاد سر درنیاوردم ولی با توجه به اینکه این آدم را خوب می شناسم می دونم که خیلی دیر جوش میاره و فکر کنم خیلی بهش فشار اومده بابا هوای داش وحید را داشته باشید هر چند که پس از خوندن نوشته وحید فهمیدم که قلم خوبی برای روزنامه کیهان داره من میخواهم یک سری تجربیاتم را درباره این طرف آب بنویسم که شاید خیلیهاش به درد هیچکس نخوره اگر دوستان فکر میکنن براشون جالبه اعلام کنن ما استارتش را بزنیم رامتین

یکشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۲

با سلام
میخواهم از رامتین خواهش کنم تا در باره مهاجرت به آمریکا به صورت سفرنامه ی بنویسد.واقعیت اینه که هر کدام از ما دست کم یکی دوبار در ذهن خود امکان عملی شدن آنرا مرور کرده است.در ضمن به علی آقای گل عرض کنم مرده و حرفش من آخر همه در باره چهارشنبه سوری نظرم را بگویم.تا وقتی مسافر چین مطلبش را روی مونیتور نیاورده من شرمنده ام!حتما سرتونو درد میارم.هادی 17/12/1382
در ضمن عتی آقا فرداروز هشتم مارس روز جهانی زن هست خلاصه گوشی دستت باشه
با سلام و پوزش از تاخیر چند ساله !
اینجانب م-آ از بابت سپاسگذاری آقای پرشین واقعا شرمنده ام و می خوا ستم بگویم قابلی ندارد.ما همیشه این طرفها هستیم !! و اما توقع :فرق ما شرقیها یا بهتر بگم جهان سومی ها با ملل کشورهای توسعه یافته مثل خیلی چیزای دیگه اساسیه. یه نفر جهان سومی نمیتونه متوقع باشه . اساسا توی کشورهای غیر صنعتی کسی بهت محل نمیذاره که توقعت چیه . هیچ چیز سر جاش نیست. شاید بعضی از انواع تفکر توقع رو به فرهنگ شرقی و غربی ربط بدن. یعنی اعتقاد بر اینه که آدم شرقی بیشتر نگاهش به درونه. به این دلیل که فرهنگ شرقی عرفانیه و تو عرفان آدم از هیچ کس متوقع نیست به جز خودش . اما غربیها عادت ندارن خودشونو توی شولا بپیچن ومرموز باشن.من فکر میکنم اینا حرف مفته . شاید در دوران باستان ! اینطوری بوده اما حالا که دوران پست مدرن و اون طرفتر پست مدرنه و فرهنگ ملتها به هم آمیخته نمیشه با توسل به مسایل انتزاعی عینیات رو تحقق بخشید . انتظارات و توقعات افراد از همدیگه و از اجتماع وحتی از خودشون برآورده نمیشه مگه با همکاری جمعی و فقط توی یک جامعه سالم توقعات به حق و قابل جانبداری هستند . طبیعیه که توی مملکت ما افراد یا انتظارات بیجا داشته باشن یا اینکه عده ای عطاشو به لقاش ببخشن و جز خودشون از هیچ کس توقع نداشته باشن یعنی پناه ببرن به همون سنت عرفانی .خود بنده سعی میکنم( به غلط ) از کسی توقعی نداشته باشم به جز خودم یعنی فکر میکنم راهی جز این ندارم . البته به چنین مرحله ای رسیدن هم کار مشکلی است.بالاخره چی ؟
از همه اینا گذشته مهاجرت هم بحث خوبیه ( اسم پیشنهاد دهنده این موضوع رو نمیگم تا براش تبلیغ نشه ) امیدوارم این بحث بگیره . راستی وحید جان از هدیه خیلی ممنون همینطور از آرزویی که کردی شاید نفست گرمه و دعات گیرا باشه .

82 / 12 /17 مریم-آ



شنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۲

سلام خوبان
حالتون که خوبه ایشالاه
بعد از یک هفته غیبت دوباره شروع می کنم
اول اینکه سوزان خانوم از کنایه شما ممنون اما خوب تعطیلات بود دیگه آدم هم تو تعطیلات کار های روزانشو تعطیل میکته درسته ؟
البته لازم به ذکر است که من چون تو بازار تهران هستم از تمام مردم ایران مسلمون تر هستیم و تمام وفات های امامان را تعطیل می باشیم وبرای عاشورا از هفتم تا دوازدهم محرم تعطیل هستیم
دوم اینکه من با نظر سوزان موافق هستم که گاهی ما از کسی توقع داریم ولی طرف مقابل ما از این توقع آگاهی نداره من فکر میکنم این نوع توقع تنها با صحبت شفاف دو طرف مرتفع میشه یعنی هم من از مشکلات طرف مقابلم آگاه میشم و هم طرف مقابلم از نیاز های من آگاه میشه حالا یا من از توقعم دست ور میدارم یا اینکه طرف مقابلم قبول رفع اون توقع را می کنه
سوم اینکه از اینکه پیشنهاد چهارشنبه سوری به شکل سنتی اون مورد استقبال واقع شد ممنون
چهارم اینکه همه نظرشون را در مورد چهارشنبه سوری گفتند حالا نوبت هادی جان است بفرمائید - اگه به بعضی از دوستان مثل وحید بر نمی خوره
پنجم اینکه وحیدجان فریاد های تورا شنیدیم اما یک طرفه نمیشه به قاضی رفت خوب است نظر بقیه دوستان را هم در این مورد به دور از جانب داری ببینیم حتی نظر خود فرد متهم در این فریاد نامه را
ششم اینکه وحید جان شاعر میگه

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بخاطر تنها یکی
مجنون سر گشته آواره
هزاران لیلی ناز آفرین را
کوه به کوه آواره می کردم
عجب صبری خدا دارد

هفتم اینکه امسال موقع خونه تکونی افکارتون را هم خونه تکونی کنید . بد هاشو دور بریزید خوبهاشو نگهدارید

بدرود
علی - پرشین 82/12/16

جمعه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۲

بنویسیم پنج شنبه, جمعه خود را چگونه گذراندیم بخوانیم جمعه خود را چگونه به گ...کشیدیم

علیرغم اینکه چند وقتی پنج شنبه ها سرکار نمیرم ولی این هفته برای حساب کتاب آخر سال باید برم
خیلی کار دارم می دونم حداقل تا ساعت 8کارم طول میکشه در ضمن تولد آریا هم هست باید برم براش یه چیزی هم بخرم
ساعت 2 شده هنوز درست وحسابی کاری نکردم بچه های مغازه می خوان برن وبازم کلید رو خونه جا گذاشتم محمد شروع به غر
زدن می کنه حق داره باره اولم نیست قول میدم کارم تموم شد کلید بذارم پیش احمد با شک وتردید و کمی التماس که شنبه پشت در نمونیم میره
دارم کارامو انجام میدم که احمد زنگ میزنه یادآوری عینک برای سعید رو میکنه یادم اومد قبل از اینکه برم چین مامان نسخه اش رو بهم داده بود
نگاه کرم دیدم تو کیفمه با احمد قرار گذاشتم و رفتیم دنبالش این کار هم انجام شد تو برگشت از احمد جدا شدم رفتم کادو آریا رو گرفتم
بعدش هم مغازه و بقیه کارها ساعت نزدیکهای 8 شده بود که یادم افتاد نه کارت خریدم و نه کیک سریع وسیر کاراها رو جمعو جور کردم
اول کلید و رسوندم به احمد بعدش میدون انقلاب کارت گرفتم حدود ساعت 9:30 رفتم شیرینی فروشی بی بی شانس اوردم هنوز نبسته بودن
زنگ زدم به هادی ببینم تو کوه چند نفریم خیلی درست اطلاع نداره حدود 20 نفرو تخمین میزنه برای همین یه کیک بزرگ میگیرم (بدبختی ما یه جورایی از همین جا شروع شد)بهرحال
وقتی میرسم خونه طبق معمول غذا حاضره و من گشنه هنوز لباسامو عوض نکرده بودم که دیدم تلفن زنگ میزنه کیه آقای اتابک
موضوع صحبت تولد آریا
از صحبتهای اتابک متوجه میشم که امشب آریا خونه یکی از دوستانشه که ایران نیست اتابک و امیر و دعوت کرده که دوره هم باشن
پس بهترین فرصته که آریا رو سورپریز کنیم خب مسوولیت هماهنگی میفته گردن منو جور کردن ماشین با اتابک
حمید که خودش زنگ میزنه شهاب هم که با 3 سوت میاد سره قرار فقط میمونه هادی که خیلی مایل نیست از دلگیری آریا خبر دار شده
اگه تا الان شک داشتم حالا مطمئن میشم که کاره خودشه دختره آش...و عو... خودمو به اون راه میزنم میگم فکر نکنم مسئله ای باشه
هادی هم مقاومتی نمی کنه تابع جمع میشه و میاد بحرحال طی یک پلیس بازی آریا خان رو سورپریز میکنیمو تولدش رو تبریک میگیم
ولی تازه میفهمیم تولد آریا 14 اسفند نیست 23 اسفنده (بعضی اوقات یه چیزه غلط تو ذهن آدما بره به این راحتی قابله اصلاح شدن نیست
مثل اسم این سیاوش ببخشید داریوش که من همیشه اشتباه می کنم میگم سیاوش)از چند ماهه پیش هر وقت صحبت تولد آریا میشد هادی با
اطمینان تاریخ 14 اسفند رو می گفت یه دفعه نشد از خوده آریا بپرسیم این درست یا نه ولی مهم نیست ما که خودمونو از تک و تا نداختیم
گفتیم می خواستیم تولدتو یه هفته زودتر بگیریم از دستاورد این تولد هم میشه به کاپوچینو خوردنه دوست کاپوچینو نخوردمون اشاره کرد که دیگه از بابته این موضوع تو
جمع برو بچه های وبلاگ احساس سرخوردگی نکنه
(ساعت 2 صبح بود که رسیدم خونه یه سری به وبلاگ زدم خبری نبود (این رامتین هم از وقتی که مامانش رفته پیشش مثل اینکه کمتر وقت میکنه بیاد
ساعت 6 صبح بود دیدم حالم خیلی بده حالت تهوع خیلی شدیدی دارم دقیقا بخاطره کیک دیشب بود نمی دونم چه دلیلی داشت اونهمه کیک رو من
بخورم ساعت 7 صبح با صدای در زدن حسین آقا (کسی که در تمیز کردن خونه به مامان کمک می کنه )بیدار میشم آخه امروز نوبت اطاقه منه
کلی از بابت بیدار کردن من عذر خواهی میکنه و من هم کلی توضیح میدم که باور کن من الان باید برم کوه و مجبور بودم که بیدار شم
حالم خیلی خوب نیست هنوز نگران این سو تفاهمی که بین هادی و آریا وجود داره هستم فکر می کنم اگه باشم بهتره
خب سر قرار حاضر میشمو با بقیه میریم گلاب دره کوه همیشگی با بچه ها قراره غارو می ذاریم منو علی (همکار اتابک )انتهای گروه بالا میایم
متاسفانه غار اشغال شده بود و ما مجبور شدیم کمی بالاتر از غار بشینیم منم یه جایه دنج کنار گروه پیدا کردمو شروع به گوش دادن نوار چیدن سپیده دم کردم
با توجه به مشکله مشابهی که در سبلان برام رخ داد ترجیح دادم چیزی نخورم و در مقابل اصرار گروه به خوردن مجبور شدم وضعیت جسمی ام رو به تک تک شون توضیح بدم
متوجه غیبت چند تن از بچه ها نشدم بعدا فهمیدم این دختره آش... بهش بر خورده که چرا بجای اینکه بریم غار رفتیم بالای غار خب دیوونه جماعت هم اینجورین دیگه
موقع برگشت با اشاره سیاوش متوجه شدم که قلب هادی درد میکنه سریع به اتابک اشاره کردم اونم به کمک هادی رفت وقتی هادی دراز کشیده بود
خیلی نگرانش بودم از اونجائیکه این آدم به این راحتیها درد رو بروز نمیده کاملا وضعیت نگران کننده ای وجود داشت
در هر صورت با بهتر شدن حال هادی به سمت پایین شرو ع به حرکت کردیم منو شهاب با هم در انتهای گروه بودیم که متوجه شدم یکی دیگه از
افراد قاطی گروه (این یکی رو فکر کنم اگه به بیمارستان روزبه معرفی کنیم یه پولی هم به همون میدم چون از اون موردهای کمیابه)ایستاده
و گریه میکنه شهاب می خواست وایسته ولی به درخواست من واینستاد پایین بچه ها منتظرشون بودن حتی نگاهشون هم نکردم فقط دوست داشتم سرشون داد بزنم
بگم شما هنوز بعد از این همه وقت این ادمو نشناختید نمی دونید باید چه جوری رفتار کنید هر دفعه که ما میایم باید این بساطو با این خانوم داشته باشیم
بی خیال گذشتم .تو قهوه خونه که نشسته بودیم وقتی زار زار گریه کردن این دختره قاطی رو دیدم دلم براش سوخت خواستم بگم آخه برای چی اینو
میارین کوه میارینش که بهتر بشه این که روز به روز بدتر میشه آخه این آدم چه همخونی با گروه ما داره .این باید بره با همپلکی های خودش بگرده
مطمئنا بهش کلی هم خوش می گذره اوندفعه تمام کاسه کوزه ها رو سر بهناز شیکوندین ایندفعه چی
بی خیال بقیه کوه رو میام پایین تو راه به شهاب پیشنهاد میکنم اسم وبلاگمون رو به کوهپیمایی به صرف زهر مار تغییر بدیم خیلی با معنا تره
اسم گروهمون هم به جای مهندسین کشاورزی به دکترای بیمارستان روزبه تغییر بدیم دیگه فوق العاده میشه
می خنده نمی دونم چرا وقتی من عصبانیم همه بیشتر می خندن
وقتی رسیدم خونه از اینکه اطاقم اینقدر تمیز شده خیلی خوشحال شدم رفتم دوش گرفتمو خوابیدم
وقتی بیدار شدم مامان تلفن بهم داد خود آش...بود سعی کردم یه حرفی نزنم که تو شان من نباشه و لایق اونهم نباشه
هر راهی که بگید رفتم ولی اصلا نمی فهمیدحرف خودشو میزد هر چی دوست داشت می گفت( هر گاو گند چاله دهانی آتشفشان روشن خشمی شد) بابت اینکه امروز من با پرنسس درست سلام و خداحافظی نکردم
اینه دیگه آدم دیوونه ها اینجورین
البته خوشبختانه ما تو گروه فقط همین 2 تا دیوونه رو داریم بقیه همه مثبت و خوبن جالب اینجاست که این دوتا دوستای صمیمی هم هستن
خب حتما ضرب المثل دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید و که شنیدید حالا نمونه عینیشو میتونید ببینید

اینم تقدیم به دوستان عزیزم در گروه کوهنوردی مخصوصا به آقایون محترم

آنچه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرت و بیزاری بود
بال بر هم زدو برجست از جا
گفت کای یار ببخشای مرا
سالها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار ترا ارزانی
گر براوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد

درست برعکس اون چیزی که فکر می کنید شما ها اون عقابه اید و من کلاغه
ولی عجیب اینه که آقا کلاغه دوست داره مثل عقابا رو آسمونا باشه ولی عقابای داستان ما
وقتی می خواستم از گروه کوهنوردی جدا بشم وتنها کوه برم به هادی گفتم کم شدن یک نفر از گروه باعث اختلال تو کاره گروه نمیشه اون منم که دارم
ضرر میکنم و جمعی از دوستانمو از دست میدم
الان هم دقیقا همون شرایط در مورد دوستام دارم جمعی از اونا که خیلی هم دوستشون دارمو با کلی خاطره از دستشون دارم میدم
در عوض اونها هم یه دوست احمق نفهم بی اخلاق و بیشعور رو
لازم به تذکره اینا دقیقا صفاتی بود که دوست گرامی شما خانوم آش...یان در مورد اینجانب به کار برد
وحید 82/12/15

چهارشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۲

این 2 روز تعطیلی انگار رو تعطیل شدن وبلاگ هم تاثیر گذاشته.هیچ خبری از هیچکس نیست حتی اونایی که دیگران رو متهم به کمکاری میکردند.

سوزان

13/12/82