کدامین چشمه سمی شد ,که آب از آب می ترسد
و حتی ,ذهن ماهیگیر, از قلاب می ترسد
کدامین وحشت وحشی ,گرفته روح دریا را
که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد
گرفته وسعت شب را ,غباری آنچنان مبهم
که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد
شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح
مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب می ترسد
شاعر شعر رو دقیقا نمی دونم کیه فکر کنم بهمن رافعی باشه
وحید 2/2/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر