کل نماهای صفحه

شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۳

سعید جان سلام:اریک فروم روانشناس ناموربرای دلبستگیهای بشری مراحلی را مطرح می کند.در نخستین مرحله وابستگی یه خون؛دومین مرحله وابستگی به خاک وسومین آن آرمانها وایده آلهای زندگی می باشد.برای اولی همانطوری که از نامش بر میآیدوابستگی به عزیزان(خانواده خواه نسبی؛خواه سببی)دومی وابستگی به کشور یا ملیت خاص؛سومی هم وابستگی به مجموعه تفکراتیست که جزو اعتقادات ما هستند.همانجا اشاره می کند که انسان رشد یافته از بند خاک وخون رسته وبجای اعتقادات وباورهای شخصی آرمانهایی را پی می گیردکه جهانشمول و فراملیتی هستند.من هین جوری می فهمم که هیچ تضادی بین خواستن و یا دوست داشتن همه اینها وجود ندارد.اتفاقا اگرکسی نتواندعشق به این سه داشته باشد اساسا باید دورش را خط کشیدوبی خیالش شد.اما حرف اینجاست که علاقه ودوست داشتنی که ما را از توجه به دیگر پدیده هامحروم کند پذیرفتنی نیست.مثلا سالها پیش اینگونه رسم بود اگرفردی در خانواده ای بقتل رسیدخانواده مقتول هم بایستی منتظر قربانی دادن یکی ازعزیزانش باشدویاخانواده مقتول میتوانست دختری ازخانواده مقتول بزنی بگیرد بدون آنکه حق وحقوق متعارف جامعه (که معمولا در ازدواجها مرسوم است)رااجرا کند.الزامات زندگی شهری_صنعتی همین آدمها را قانع کرد ارزشهای جدیدی را پیاده کنند(دادگاه ومحاکمه تا کسی به غیر از قاتل تاوان قتل را نپردازد).درواقع می خواهم بگویم درحیطه فرهنگ وباورها آنجایی که قرار به تاوان دادنست بایستی شخصا تاوان بدهیم.امادر برخورداری از امتیازات انحصار طلب نباشیم .امروزه همه از دستاوردهای اینترنت استفاده می کنیم؛چند درصداز ما می دانیم که این امکان چگونه؟کجا؟توسطچه کسانی؟و با چه ملیتی؟شکل گرفت.چرا که همه اینها جزو دستاوردها وافتخارات بشر است.فرهنگ هم دستاورد وافتخار نوع بشر است.از تمدن یونان گرفته تا هندسه مصر؛از ادبیات میهن عزیز ما ایران تا انقلاب کبیر فرانسه؛ازرنسانس ایتالیا تا تمد ن فرا صنعتی امروز غرب .پس به گمان من ما می توانیم از یکسو غرور داشته باشیم که ملت ما از جمله معدود کشورهایی است که سهمی درخور در عرصه تمدن بشری داشتند؛واز سویی سپاسگذار ملتهایی باشیم که بخشهای دیگر این فرهنگ و تمدن را بارور ساخته اند.این دوست داشتن تعصب نیست بلکه تنها وتنها سپاسگذاری از همه که ما راخلق کرده و به بار نشانده اند.از خا نواده وکشور گرفته تا تمدن وفرهنگ که درمراحلی گیاه زندگی جسمی و روحی ماراآبیا ری کرده اند.امیدوارم پس از نظردهی سایر دوستان فرصت دیگری پیدا شود تا بیشتر بگویم.در ضمن سعید جان حالا دیگه همه میدانند که برادر وحید هستی پیشنهاد می کنم همان نهمت را که بنویسی کافیه.اما در باره آن چیزی که وحید از وبلاگ فرشته آورده؛میدونی که من شرایط گوناگونی را تجربه کرده ام که بایستی چیز مشخصی را در ساعت معین و در کنار آدمهای ثابتی می خوردم.از ساعت خواب وبیداری معلوم گرفته تا زمان حمام و دستشویی؛با این تجربیات میگویم زندگی ادامه دارد بشرط انکه در بدترین شرایط نیز روح وفکرت را آزاد نگه بداری .همه این حرفهایی که نوشتی تصویر انسانی دربند است .من می گویم شاید انسان جسمش در بند باشد ولی میتواند روح وفکرش را آزاد نگه دارد.15/1/83
هادی

هیچ نظری موجود نیست: