امروز آسمان تهران حسا بی آبی شده و من از اون جا ییکه کا مپیو تر مقابل پنجره قرار داره هوس نوشتن کردم.امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه . تا اونجا ییکه دستگیرمون شد سال جدید خیلی هارو متحول کرده:با با این همه شاعر کجا بودن تا حالا ! از همین جا به سعید سلام میکنم و میگم جات خالی بود .راستی بابا بودن خیلی سخته ؟ به غیراز سعید از اینکه اسم چند نفر دیگه رو دیدیم خیلی خوشحال شدیم .از جمله جناب مستطاب اتابک خان و آقا شهاب . امیر خان تولدت مبارک تبریک ما رو البته با تاخیر بپذیرید . راستش این شعر بوی باران رو خیلی دوست دارم مخصوصا که با صدای دلکش بعضیا خونده شده . خلاصه دستت درست . وبلاگ منبع خوبی از شعرای بهاری شده . خیلی دلم میخواد این مسئله خاک وخون رو برای خودم حل کنم . نمیدونم چرا با اینکه همه آدمای دنیا برامون یه جور هستن و مثلا از ظلم ویا بدبختی همه ناراحت و افسرده میشیم یا وقتی طالبان مجسمه بودا رو به تیر بست همه دنیا متاسف شدن ولی اسم وطن و هموطن که میاد دلمون میلرزه . چرا شنیدن سرود ای ایران ای مرز پر گهر بی اختیار اشک به چشمامون میاره . چرا کوههای این سرزمین حتی اگر ابهت کوهستانهای آلپ یا راکی را هم نداشته باشه برایمان زیبا و پر غرور است . حتی وارسته ترین انسانها حتی عرفا هم بی دغدغه خاک و خون نیستند . ولی تا کجا میتوان به این مسئله دامن زد .
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است .
مریم -آ 17/1/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر