کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۳

ببخشید یه مدت غیبت داشتم باور کنید موجه بود. درگیر سفرم هستم ,فعلان هم که هیچی معلوم نیست
مهم نیست ,بالاخره همه چی دقیقه 90درست میشه, مثله همیشه
سعید جان از شعر تقدیمیت ممنون البته اون مطلب از من نبود از وبلاگ ماهی و ماه گرفته بود واقعیتش من خیلی مفهوم مطالبی
که تو این وبلاگ هست نظرمون رو جلب نکرده نوع ساختار و نگارش مطالب بوده که برای من جذاب بوده نویسنده تو نوشته هاش مثالهای خیلی جالبی
میزنه و نتیجه گیریهای متناسبی نسبت به اون مثال میکنه ودر مجموع به نظر من قلمه خیلی خوبی داره با نظر هادی در مورد مطلب
موافقم ولی با توجه به اینکه بیشتر مطالبشو خوندم این شخص رو آدمی دربند نمی بینم احساش من اینه که به خاطر موضوعی سرخورده شده
و دچار افسردگی شده چند روز پیش با شهاب که صحبت می کردم با توجه به اینکه بیشتر مطالبش رو خونده بود تقریبا همین نظر رو داشت
ودر ضمن معتقد بود با توجه به فضایی که الان توش هست می تونه خوب بنویسه و اگر خارج بشه , به این قشنگی نمی تونه بنویسه
در هر صورت بگذریم, سعید جان ببخشید که من دوستان وبلاگ نویس رو معرفی نکردم واقعیتش تو این جمع کسی غریبه نیست بیشتر دوستان
رو خودت می شناسی {مریم آ} همون خانومه آهنجه {سوزان }خانوم گل باباپور {پگاه }خانوم امامی هرسه از همکاران هادی
مریم بانو خواهر هادی, فاطمه و زهرا هم خواهرای علی ,آقایون هم که بیشتر معرفه حضور هستن امیر رو یه بار تو نشریه ترجمان دیدی
در مورد شهاب هم که غیر ممکنه دیده باشی چون یه سالی هست که با ما دوست شده همین از اول تا آخر وبلاگ رو بخونی
جز این اسما چیزه دیگه رو نمی بینی پس همینجور که دیدی اینجا کسی غریبه نیست پس با خیال راحت اسمه خودتو زیر مطالبت بذار

سعید تو مطلبی که نوشته بود 2 تا موضوع رو مطرح کرده بود یکی تعصب به وطن و دیگه اینکه {چی گفته خیلی مهمتر از اونکه کی گفته} تو
اولین فرصت در مورد هر 2 موضوع می نویسم ولی یه جایی تو مطالبش نوشته بود از اینکه یه کانادایی در مورد خیام ازش سوال کرده
بود متعجب شده بود الان می خوام در مورد این موضوع صحبت کنم
پارسال عید که با هادی رفته بودیم نیشابور فرصتی شد که در مورد خیام با هم صحبت کنیم واقعیتش خیام رو بیشتر بعنوان ریاضیدان
میشناختم تا شاعر در هر صورت تو نمایشگاه, کتاب خیام صادق رو گرفتم که آثار صادق هدایت درباره خیامه نوشته های زیر از مقدمه همین کتابه

بی اغراق خیام یکی از معروفترین شاعرهای ایران تو دنیاست که این بر میگرده به زحماتی که آقای ادوارد فیتز جرالد ;که با همکاری
استادش آقای ادوارد کوول در مورد اشعار خیام انجام دادن. جرالد 30سال (1859-1889)رویه ترجمه رباعیات خیام کار کرد
جالب اینه که برای درک مفاهیم رباعیات خیام و ترجمه اون, به غزلهای حافظ ,گلستان سعدی ,هفت پیکر نظامی
منطق الطیرو سلامان و ابسال جامی کاملا آشنایی داشته
لرد تنسین, ملک الشعرا ی آخر قرن 19 انگلیس کار جرالد رو یکی از شاهکارهای زبان انگلیسی می دونه
هنر جرالد این بود که مفهوم رباعیات خیام رو بصورت اشعار بسیار نغز به انگلیسی برگردوند و دقیقا همون روش سرودن رباعی رو حفظ کرد
یه نمونه از رباعیات خیام با ترجمه جرالد و ترجمه ثانویه آقای مسعود فرزاد

هر روز بر آنم که کنم شب توبه /از جام و پیاله ی لبالب توبه
اکنون که رسید ,وقت گل ترکم ده/در موسم گل ز توبه یا رب توبه

Indeed,indeed,repentance oft before
I swore - but was I sober when I swore?
And then and then came Spring, and Rose - in- hands
My threadbare Penitence apieces tore.

ترجمه ثانوی
راستی بسی بارها پیش از این سوگند توبه یاد کردم ولی آیا در هنگام سوگند یاد کردن مست و نا هشیار نبودم ؟ باری بهار گل در دست
می آمد و پارچه پوسیده ی توبه ی مرا پاره پاره می کرد

بدون شک ترجمه کردن به این شکل یکی از مشکلترین کارهای ادبی تو دنیاست و شما مطمئن باشید خارجی ها همون لذتی رواز اشعار
خیام میبرن که ما می بریم, در نتیجه محبوبیت و معروفیت این آدم اصلا عجیب نیست. البته ما نمونه همچین موضوعی رو تو زبان
خودمون داریم اونهم ترجمه اشعارخانوم مارگوت بیگل توسط شاملو از آلمانی به فارسی که واقعا شاهکاره
جدیدا ترجمه دیگری از این اشعار, توسط خانوم زندیه شده که من بعنوان حسن ختام متن آلمانی, بعد ترجمه خانوم زندیه و در آخر ترجمه شاملو
رو می ذارم خودتون می تونید این دو متن رو مقایسه کنید و فرقه بین ترجمه ها رو ببینید
البته مطمئنا آقا امیر با توجه به اینکه تخصصش در زمینه ترجمه هست بهتر می تونه این موضوع رو درک کنه
راستی امیر جان اگر دوست داشتی در مورد اینکه یه ترجمه خوب باید چه خصوصیاتی رو داشته باشه
اصلا میکن( هنر ترجمه کردن), یعنی چی ؟اگه یادت باشه یه سری صحبتهایی در مورد ترجمه هایی که ناهید می کرد با هم داشتیم مثلا
چقدرتو ترجمه باید به متن وفادار موند و خیلی چیزایه دیگه که خودت می دونی خوشحال میشم در اینمورد برامون بنویسی

Verschmelzen möchte ich mitunter
in den Horizont
zwischen dem
ende des meeres
und dem
Anfang des Himmels
eins-sein mit allem
was mich umgibt
ich ahne und weiß
fühle und fürchte
glaube und hoffe
nichts soll sich widersprechen
verschmezeln möchte ich mitunter
in den Horizont
zwischen dem
End des Meeres
und dem
Anfang des Himmels

eins-sein

ترجمه خانوم زندیه

هر از گاه می خواهم ذوب شوم
در خط افق
میان پایان دریا
و شروع آسمان

یکی بودن با دیگران
با آنچه در اطرافم است
من حدس می زنم و می دانم
حس می کنم و می ترسم
اعتماد دارم و امیدوارم
که هیچ چیز آن دیگری را نفی نکند

هر از گاه می خواهم ذوب شوم
در خط افق
بین پایان دریا
و شروع آسمان
یکی - بودن

ترجمه احمد شاملو

می خواهم آب شوم
در گستره ی افق
آن جا که دریا به آخر می رسد
وآسمان آغاز می شود

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

حس می کنم و می دانم
دست می سایم و می ترسم
باور می کنم و امیدوارم
که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

می خواهم آب شوم
در گستره ی افق
آن جا که دریا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود

به خودم قول داده بودم که دیگه مطلب بلند تو وبلاگ ننویسم; چون خیلی خسته کننده ست هم نوشتنش برای خودم و هم خوندنش برای بقیه
از اونجائیکه بار اولم نیست که زیر قولم می زنم ;امشب به خودم قول دادم ,که دیگه به خودم قول ندم
آخه اینجوری که نمیشه

وحید 19/1/83

هیچ نظری موجود نیست: