کل نماهای صفحه

پنجشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۳

سلام بر همگی
به به! این صفحه کم کم داره به یه فضای گفتگوی عالی تبدیل میشه . منکه ایندفعه از خوندن مطالبش لذت بردم و خواه ناخواه به توشتن تحریک شدم.اول از همه اون شعر زیبای مارگوت بیگل و ترجمه زیباتر شاملو و البته سلیقه وحید در انتخابش.دلیل تعریف کردنم از شاملو به هیچ وجه به خاطر معروف بودنش نیست .با یه مقایسه ساده میان متن خانم زندیه و شاملو همه چیز دستگیرتون میشه.احمد شاملو اگر چه به آلمانی تسلط نداشت ولی میزان درکش از وازها به حدی بود که میتونست مفهوم شاعرانه کلمات یه زبان بیگانه رو تشخیص بده(منظورم تفاوت میان حس میکنم و میترسم و حدس میزنم و میترسم است)که مفهوم هنری بودن ترجمه از همینجا نمایان میشه. هردو مترجم مفهوم یک فعل آ لمانی رو به زبان فارسی برگردوندن و به درستی هم این کار رو انجام دادن ولی انتخاب این کجا و اون کجا. ترجمه یه ذوقه یه جوششه که در افراد در سطوح متفاوت قرار داره. مثل دیگر هنرها .نمیخوام روده درازی کنم .این مقوله جای صحبت بسیار داره.راجع به همین شعر قشنگ میشه ساعتها حرف زد.فقط این رو هم اضافه کنم که خانم زندیه به متن وفادارتر بوده.
اما موضوع وطن پرستی. خدمت فاطمه خانم عرض کنم که من اصلا ضرورتی در این امر نمیبینم یعنی وطن پرستی رو نه تنها یک ضرورت نمیدونم بلکه بعضا اون رو عامل بسیاری از جنایات بشردیده ام عشق به خاک وسنگ؟!.این موضوع سوای احساس تعلق کردن به یه جامعه و مردمانش است .به هر حال هر فردی خودشو متعلق ه یک جمع میدونه و همین امر احساس با اصالت" ریشه دار بودن "رو بهش میده .هر وقت به این موضوع فکر میکنم یاد خاطره ای از دکتر تورج رهنما می اقتم که روزی تو اتریش کسی ازش میپرسه: بعد از مرگ دوست داری کجا خاکت کنن و او یه دفعه احساس میکنه از تمامی تعلقاتش جدا شده و......وطن پرستی بحث ظریفیه که باید اول تعریف درستی از اون ارائه داد و بعد راجع بهش صحبت کرد.نقل قول وحید از مهاتما گاندی بسیار زیبا بود.
و اما "عشق "در این مورد من حرف چندانی برای گفتن ندارم. صلاحیتش رو هم ندارم فقط اینو بگم که نوشته های سعید بدلم نشست . سعید جان منهم ورودتو به به وبلاگ تبریک میگم و از بودنت تو جمع بسیار خوشحالم.
راستی اون تکلیف شب مال کیه .من بی میل نیستم یه گپی با هم بزنیم
مخلص همه دوستان
امیرپنجشنبه بیستم فروردین ه

هیچ نظری موجود نیست: