با سلام به همگی
قبل از هر چیز از تمام دوستانی که به من لطف داشته و دارند تشکر می کنم و بدون هیچ تعارفی میگم که من تا حالا هیچ تاثیر خاصی در کیفیت این وبلاگ نداشته ام چرا که تازه از گرد راه رسیده ام. معتقدم که علی عزیزم هم در کامنتی که برای سوزان گذاشته فقط خواسته شوخی کنه. در جواب مریم باید بگم که سوال آسان با جوابی بسیار مشکل ازم پرسیدی!! کاش این فرصت دوباره بدست می آمد که مثل قدیما ( توی زمین شناسی ) بنشینیم دور هم با تمام دوستان و آنوقت من جواب مفصل این سوال را می دادم. بابا بودن سخت اما شیرین است.هیچ چیزی را تو دنیا شیرین تر از لحظه ای که از پسرم می پرسم: منو چند تا دوست داری؟ و او با لهجه کودکانه اش جواب میده: ده تا ، نیافتم. تا پدر یا مادر نباشی متوجه نمی شی که چه لذتی داره وفتی می بینی با باز شدن در خاته ، پشت در ایستاده یا قطارش تا تو بگی هو هو و او بگه چی چی چی و تو بعد از 10 ساعت کار سنگین ، تمام حیوانات باغ وحش را باید از ایستگاه به خونه ها شون ببری و ازش بپرسی ببعی چی می گه؟ و او با شیرینی جواب بده بع بع و.... گاهی هم بعد از 16 ساعت کار، ساعت 1 صبح می آیی خونه و تا 3 یا 4 صبح باید بغلش کنی چون درد یا تب داره و روز بعد بیشتر از بی خوابی ، ناتوانی از کاستن درد اوست که آذارت می ده. از طولانی شدن متن عذر می خواهم اما قول نمی دم که تکرار نشه!
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر