سه سال است که ازکشورم دورم اما از وطنم هرگز دور نبوده ام.
تا جایی که من از تاریخ یادم مانده ، واژگان وطن ، وطن پرستی ، عشق به وطن و ... عمر چندانی در ایران ندارند. شاید بهتر است بگویم با توجه به تاریخ چند هزار ساله ایران زمین ، وطن و مشطقات آن بسیار جوانند. من معتقدم در تجربه تاریخی ما این واژگان بیشتر مضر بوده اند تا مفید. دلیل آن هم سوء استفاده آنهایی بوده که تعصب کور را در سایه نادانی و عدم اطلاعات به اسم وطن و ... ترویج کرده اند تا از این معرکه نانی بدست آرند. اما به نظر من وطن چیزی نیست جز مجموعه ای از آن چیزها و آن کسانی که هر کجا که هستی در اعماق وجودت با تو هستند.«هر کجا هستم ، باشم / آسمان مال من است / ...». وطن با کشور یا سرزمین فرق می کند به دلیل حسی که کلمه به گوینده می دهد و شما آن حس را در کلمات مشابه نمی بینید. خوب دقت کنید ، در همه زبان ها کلمات با معنی مشابه وجود دارند که اگر آنها را در جای درستشان بکار نبریم می توانیم معنی کاملا متفاوتی را به مخاطب القاء کنیم که وطن یکی از آنها ست. بنابر این آنطوری که من متوجه می شوم ، عشق به وطن ، عشق به خاک محصور مرزها نیست بلکه عشق به مجموعه ای از ارزشها و فرهنگ است که شما را از بقیه متمایز می کند. بنا بر این باز تاکید می کنم که در این سه سال از کشورم دور بوده ام اما از وطنم هرگز لحظه ای جدا نبوده ام
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر