کل نماهای صفحه

شنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۳

قسمت دوم
دم دمای صبح بود که بیدار شدم فکر می کنم دو ساعت دیگه در آنکارا باشیم شادی را بیدار میکنم تا آماده بشه خودم هم میزنم بیرون تا به زوج مسنی که در قطار باهاشون آشنا شدیم بگم که آماده بشن تا همدیگر را گم نکنیم اولین چیزی که در ایستگاه آنکارا جلب توجه می کند حضور پر شور دلالهای ایرانی است که در صدد جذب مشتری برای هتلها هستند بی تفاوت از کنارشون میگذریم سوار تاکسی میشویم و به همان هتلی میرویم که سفر قبلی را در آنجا گذرانده بودیم با این تفاوت که این مرتبه دو همسفر مسن داریم که مثل سایه به دنبال ما هستند شادی عجیب از این اوضاع شاکی است اما من میگم فکر کن مادر پدرت هستن و الحق والنصاف هم آذاری برای ما نداشتن معاینه پزشکی را نیز با هم انجام میدهیم و منتظر جمعه می شویم که نوبت مصاحبه است در مطب دکتر شنیدم که هفته قبل همه را رد کرده اند یا برای بررسی سوابق و یا به دلیل بهمراه نداشتن یکی از فرمهای ساپورت روز جمعه در سفارت هیچ کس زبان نمی دونست بهمین دلیل من شدم چلنگر نوبتم که به خودم رسید دستم اومد فرم ساپورتم یک صفحه کم داره اما افسر اداره مهاجرت گفت که اگر تا آخر وقط اداری فاکس بشه امروز بهت ویزا میدم خواستم برم به رامین فاکس بزنم که ملت تو سفارت به التماس افتادن که آقا تو رو به خدا یک ساعت دیگه بمون چون اون زوج مسن هم هنوز نوبتشون نشده بود به شادی گفتم تو بروبه داداشم زنگ بزن و فاکس را بگیر من میمونم به مردم کمک کنم بگذریم که ته دلم سریعا با خدا وارد معامله شدم حالا که من دارم به امت اسلام حال میدم بالا غیرتا ما رو از قلم ننداز نیم ساعت بعد شادی فاکس به دست برگشت سفیر هم گفت که نمی خواهد تا بعد از ظهر منتظر بمانی بشین ویزاتو برات آماده کنیم ساعتی بدست ویزا بدست راهی دفتر فروش بلیط شدیم در تمام ترکیه جشن و پایکوبی بود چراکه ترکیه با پیروزی بر چین راهی دور دوم مسلبقات جام جهانی شده بود و دقیقا روز بعدبود که با پرواز آمریکن ایر لاین راهی نیویورک شدیم
توضیح نویسنده اگر یک مقدار درگیر جزئیا ت کسل کننده شدم جدا معذرت می خواهم قصدم این بود که دوستانی که احیانا با من کمتر آشنایی دارند کمی با روحیات من آشنا شوند رامتین

هیچ نظری موجود نیست: