سلام من به همه دوستانی که دلم همراهشان است .متاسفانه چند روزی بدلیل مشغله کاری نتوانستم در وبلاگ بنویسم اما تقریبا هر روز نوشته ها را میخواندم.اول در باره شعر (یله بر نازکای چمن)که سعید میخواست برداشتهایمان را بداند.نخست لازمه که بین قسمتهای مختلف بررسی کنیم.در رسیدگی به آثار هنری دست کم بایستی سه موضوع را در نظر داشت:1)زمان ومکان ونیات درونی هنرمندیا نویسنده 2) آنچه که هنر به ما منتقل میکند ویا برداشتهایمان را شکل می دهد3) تاثیری که آن اثربر فرهنگ کلی جامعه اطرافش می گذارد.
1) در رابطه با این شعر بطور خاص بایستی بگویم که در تاریخ مهر ماه 53 سروده شده.هرچند که از سری شبانه های شاملو هست ولی رنگ وبویی اجتماعی دارد (لازم به توضیح است که معمولا شبانه های شاملو حال وهوای شخصی وعاشقانه دارد) که متعلق به مجموعه {دشنه در دیس} برای ضیاالدین جاویدگفته است.در سالهای دهه 50 وبعد از جشنهای 2500 ساله مبارزات ضد سلطنتی با رکود مواجه شد.دلیلش ضربات سنگین ساواک به سازمانهای چریکی بوده است.تبلیغات گسترده رژیم شاه می گفت که دیگر ؛ مخالفی وجود ندارد.بنابر این رژیم شاهنشاهی هیچ آلترناتیوی ندارد.به عبارت دیگر همه به خانه هایتان بروید وبه سیاست کاری نداشته باشید وگرنه سرنوشتی جز نابودی ندارید.در چنین شرایط اجتماعی وپس از تیرباران خسروگلسرخی وکرامت دانشیان ؛احمد شاملو این مجموعه را منتشر می کند.همه می دانیم که شاملو اجتماعی ترین شاعر دوره های اخیر میهن ما هست .هیچگاه در شرایط این چنینی ساکت نمیماند.در این شعراو بایستی تصویرگر آنچه که در ذهنها می گذرد باشد.هم رژیم شاه وعواملش؛هم نیروهای اپوزیسیون وهم مردم که بایداصلی ترین بازیگرباشند.پس شاعر به عنوان وجدان بیدار وآگاه جامعه یا نماینده بی واسطه؛ مردم حقیقت را از چشم آنان مخفی نمی کندوتلخکامی ناشی از نابودی مبارزین را پنهان نمی کند .همانجایی که از تجرد شب؛غم سنگین تلخی ساقه علف که به دندان فشرده میشود؛
از سوی دیگر خوش خیالی سرکوبگران را نشان میدهدآنجا که از خیال سست که با تلنگری آبگینه عمر خاموش می شود.ودر جای خوداز مسیرسوزان شهابی که در در روند آن با جادویی اسفندیار را از پای در می آورند؛و می خواهد که مردمان یله ورها شده بر نازکای چمن باشند.
2) اما بحث انتقال به مخاطب بگونه ای دیگر است.اثر هنری پس از تولد همچون تولد فرزند(هر چند که فرد یا افراد خاصی آنرا خلق می کنند ولی پس از تولدحیاتی مستقل دارد وآنطور که خود می خواهد زندگی میکند)است.یعنی آنچه که در ذهن مولف می گذرد تماما ویا شاید اصلا به مخاطب منتقل نشود.بلکه کاربر متناسب با آگاهی ؛درک وشعور خود با آن اثر ارتباط برقرار می کند.در بحث دیدن منتقدان وارد می شوند؛سعیدجان راستش را بخواهی سوالت یکی از اساسی ترین سوالهای بشربویژه در یکی دو قرن اخیر بوده است.تئوریسین ها و فلاسفه بزرگی نظیر ویتگنشتاین ؛جورج لوکاچ ؛آنتونیو گرامشی ؛رولان بارت؛میشل فوکو ، دریدا و چندین نفر دیگر که الان نامشان در خاطرم نیست در این باره مفصل نوشته اند.به زبان ساده:آنها از ذات درون وشکل بیرون گفته اند.مثلا مطابق نظر آنان هیچ اثر شاخص هنری(بویژه ادبی) را نمی توان تر جمه کرد.زیرا بار معنایی در زبان دیگر همانی نیست که در زبان خالق هست . احتمالا میدانی که افرادی مثل صادق هدایت هیچگاه به آثار ترجمه شده مراجعه نمی کردند بلکه زبان آن اثر را یاد می گرفتند تا به همان زبان بخوانند.میخواهم بگویم به اندازه آدمهای یک جامعه از دیوان حافظ برداشت وجود دارد منتها بستگی به حال و هوای ما دارد که چطور هستیم؟چگونه زندگی میکنیم؟ودر زندگی چه آرمانی را پی میگیریم.مثلا در همین شعر شاملو آنهایی که از خاستگاه شاعر و نیات آن زمانش با خبرند برداشتی مانند:امید وادامه مبارزه با سرمایه ای جز عشق ندارند.
3) اما تاثیری که آثارشاخص هنری برزیست فرهنگی جامعه می گذارد:بی گمان از مرززمان ومکان فراتر می رود وبه تاریخ حیات فرهنگی ملت می پیوندد.در بررسی مثنوی مولانا ویا دیوان حافظ ویا شاهنامه فردوسی بایستی گفت که هر کدامشان بخشی از روحیه انسان ایرانی رانشان میدهد.ویا در شعر کوچه مشیری؛آرش سیاوش کسرایی؛پریای شاملو؛کلیدر دولت آبادی و.....
راستش را بخواهی در این اثرها نه تنها زشتیها وشکستها حذف و باژگونه نمیشود؛بلکه تاکید بر خواست واراده وآگاهی انسان است.چه کسی میتواند در این موارد با خط کش اندازه گیری کند وبگوید مثلا یک استاد ادبیات از شعر آرش کمانگیر بیشتراز دانش آموز دبیرستانی انگیزه میهن دوستی می گیرد؟این همان راز انسان است که مرزهای دانشش را پایانی نیست.آنچه که صد سال پیش از شعر مولانا؛حافظ ؛فردوسی میفهمیدند با الان تفاوت ندارد؟
در باره دو سوالت(انگونه که هست می بینیم؟یا آنگونه که هستیم میبینیم؟)هر دو تایش را انجام میدهیم .لازم به یادآوری هست که تا پیش از فیزیک ذرات بنیادی انتقال نوررا {دردوره (فیزیک کلاسیک موجی) ودردوره(فیزیک مدرن ذره ای)} می دانستند.اما امروزه به یاری فیزیک کوانتم مشخص شده که نور هم به شکل موجی وهم به صورت ذره ای منتقل میشود.بسته به آنست که انسان چه جور بخواهد ببیند.منظورم اینست حتما در برخی موارد بایستی پدیده ها را آنگونه که هست ببینیم ودر پاره ای موارد آنگونه که هستیم.منتها مهارت آدمی آنجاست که بتواند این دو را از هم جدا کند.به عنوان نمونه نبایستی همچون شاه سلطان حسین وقت محاصره دروازه های اصفهان بجای دیدن انچه که هست به دامان خیالات پناه ببریم .از سوی دیگر وقت شکستهای زندگی فقط آنچه که رخ می دهدرا ببینیم وچنان افت کنیم که دیگر اثری ازپویایی زندگی در ما نماندوناامیدی
سرنوشت مارا رقم بزند.سرتان را درد آوردم ببخشید ولی باور کنید خیلی خلاصه اش کردم.
29/1/83 هادی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر