کل نماهای صفحه

جمعه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۳

میدونی پارسا جون شاید هیچ چیزی سختر از این نباشه که عمو باشیو ,اونوقت تو حسرت یک لحظه بغل کردن
برادرزادت باشی. باورت میشه تمام آرزوم اینکه یه روز رو پام بذارمت , ببوسمت , بعد هم بگم :اندازه یه دنیا دوست دارم
آخه این توقع زیادی که دلم می خواد قلم دوشت کنم و دوره خونه بگردونمت .یعنی باید باور کنم یه روزی میرسه
که باهم بریم شهر بازی ;تو خوشحال از بازی کردن باشیو من لذت ببرم از خوشحالی تو.می شه ?دیروز یه عکس
خوشگلتو که خیلی دوست دارم فرستادم برای عمو علی که بذاره تو وبلاگمون, همون وبلاگی که فکر کنم باید یواش یواش
اسمشو به کوهپیمایی به همراهی خانواده درودیان باید بذاریم ,که تو کوچولوترین عضو این خانواده ای .راستشو بخوای من
این عکستو از تمامه عکسایی که برام فرستادی بیشتر دوست دارم ,می دونی چرا ?برای اینکه تو عکس داری می خندی
عمو وحید هم که عاشق آدمای خنده رو.باور کن دروغ نمی گم ,خیلی گشتم برات یه شعر مناسب پیدا کنم ,آخه من که نمی تونم
مثله بابا سعید شعرای قشنگ, قشنگ بگم ,ولی از قراره معلوم ,شعرای ما یا برادرزاده نداشتن یا اینکه خیلی بی احساس
تشریف دارن .در هر صورت یه شعر کوچولو انتخاب کردم ,اندازه خودت. امیدوارم که خوشت بیاد

شاه بیت
من ندان که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم

حمید مصدق

آخ !داشت یادم میرفت ,حواست هست که یه وقت نری به کسی بگی عموم این حرفها رو بهم زده ها
چون اون وقت کلی می خندنو میگن عموت حتما مجنونه .حالا اگرم گفتن مهم نیست
اصلا ولش کن, بذار هر چی دوست دارن بگن;می دونی از روی حسودیشونه ,باورشون نمیشه که یه عمو و برادرزاده
علیرغم فاصله دوری که از هم دارن, انقدر همدیگر رو دوست دارن ;مگه نه ?طبق معمول همیشه از راه دور می بوسمت
مطمئنم بزودی تمامیه رویاهای عمو وحید به واقعیت تبدیل میشه
خداحافظ پارسا کوچولو

عمو وحید 4/2/83

هیچ نظری موجود نیست: