یک جزیره بسیار کوچک در شرقی ترین نقطه آمریکا با جمعیتی آمیخته از یکصدوسی وپنج ملیت متفاوت که هر کدامشان هم در این شهر نشانی هر چند کوچک دارند - یک جزیره سرد که طرزفکر مردمانش با هیچ یک از ایالات این قاره همخوانی ندارد - فقط یک جزیره کوچک در این قاره بد قواره هست که مردمش برای بودن در آن بهای بودن در آمریکا را می پردازند. نیویورک که از اغلب شهرهای آمریکا نا امن تر و کثیف تر است و مردمانش هم بخاطر رک و راست بودن بیش از اندازه شان گاهی "بی ادب" لقب میگیرند چنان آدم را بخود مجذوب میسازد که تمام آن ناهمواریهای شهر جزو وجودت میشود و بی دلیل به آن غیرت میورزی و با این و آن مجادله میکنی که چرا نیویورک از اکثر شهرهای دنیا بهتر است!
جزیره منهتن به خودی خود سبزی طبیعی ندارد و پارک عظیم و زیبایی که وسط این جزیره بنا شده و شرق و غرب جزیره را از هم جدا میکند دست ساز مردم نیویورک است و میگویند این پارک را ساختند که ساکنین منهتن برای دیدن سبزی و طبیعت از جزیره بیرون نروند-عوضش تا بخواهید نیوجرسی کوه و جنگل دارد شبیه ترین مکان به جاده 2000 خودمان- چندین بار از ساکنین کالیفرنیا شنیدم که میگفتند: در نیویورک آنقدر آسمان خراش هست که نور به خیابانها نمی رسد و مردم روز و شب را از هم نمی شناسند. شاید هم واقعا در بعضی نقاط شهر اینطور باشد ولی آنها که روز و شب را از هم نمی شناسند بخاطر نرسیدن نور خورشید نیست، چنان مجذوب شهر هستند که دلشان برای خورشید تنگ نمیشود. تابحال چند صد بار باخودم قکر کردم که چرا نیویورک چنین است؟
تمام اهالی نیویورک میگویند اینجا "رفاه فکری" هست که در هیچ جای دیگر نیست! رفاه فکری یعنی چه؟ یعنی نگران خطر و جنایت و بی پولی نبودن؟ که همه اش هم در نیویورک هست. بعضی دیگر فکر میکنند رفاه فکری در سکوت و آرامش و صدای خش خش برگهای پاییزی است که از این خبرها در نیویورک نیست. پس این رفاه فکری چطور بوجود می آید؟بیش از ده ملیون طرز فکر گوناگون در این جزیره زندگی میکنند هرکدام به طرز فکر هم احترام میگذارند و به نوعی آن طرز فکر را به نمایش میگذارند، یکی با نقاشی، یکی با فیلم، یکی با تأتر، یکی با طراحی لباس و دیگری هم با رقص و آواز ولی در بطن شهر همگی به هم مربوط هستند. آنکه طراح لباس است فیلم همفکر خود را می پسندد و با هم بچه جدیدی بدنیا می آورند - آنکه نقاش است آواز همفکر خود را میشنود و انگیزه جدید پیدا میکند... نه آنکه تمام ساکنان نیویورک هنرمند باشند ولی آنها هم که شغلشان هنر نیست طرز زندگیشان هنرمندانه هست واما شاید برای دوستان جالب باشد بدانند که هزینه زندگی در منهتن چقدر است ؟بر اساس آخرین آمار دولت فدرال در سال 2003 حداقل در آمد برای برخورداری از حداقل امکان معیشتی در منهتن 55000 دلار آمریکاست و با این توصیف فکر می کنم دوستان فهمیده باشند که چرا من اینهمه حسن را رها کرده ام در نیوجرسی زندگی می کنم دست آخر دوست دارم توضیح کوچکی هم راجع به ایرانیهای نیویورک بدهم ايرانيهاي نيويورك كه در خود شهر منهتن زندگي مي كنند (نه در نيوجرسي و يا لانگ آيلند) معمولا ميلي به شركت در مجالس ايراني ندارند یا به عبارت خودمانی معاشرتی نیستند و اغلب سرشان به كار خودشان گرم است و گروه سني آنها هم معمولا بين ٢٥ تا ٤٠ سال ميباشد و در واقع قشر جوانتر ايرانيهاي شرق آمريكا را تشكيل ميدهند.که اکثریتشان از جرگه مجردین می باشند ولي ايرانيهاي اطراف شهر نيويورك (نيوجرسي، لانگ آيلند، كويينز)را بيشتر خانواده ها و گروه هاي ثابت تشکیل می دهد . منظورم از ثابت قشري است كه پس از مهاجرت در اولين نقطه فرودش ثابت مانده و بمرور خانواده تشكيل داده این جماعت عموما بیش از بیست سال است که ساکن آمریکا هستند وبهمین دلیل بیشتر معاشرینشان آمریکایی هستند و درصد بالایی از آنان همسر خارجی دارند شاید بتوان منطقه گرد نک لانگ آیلند را ایرانی ترین محله نیویورک دانست که در حقیقت ساکنان آن عموما از هموطنان کلیمی هستند معروفترین مشاغل ایرانی در نیویورک سه رستوران پرسپولیس و ساقی ونادر در منطقه منهتن هستند که اولی قدیمیترین رستوران ایرانی در آمریکای شمالی می باشد وصدالبته تعداد بیشماری پزشک بازرگان و وکیل دعاوی ایرانی را هم نمی توان از قلم انداخت القصه اینکه نیویورک با همه مشکلاتش برایم بشدت دوست داشتنی است که شاید قلم من از وصفش عاجز باشداصلا می دانید دوستان نیویورک ضرب المثل حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی است
بچه ها در این دو مقاله آخری سعی کردم آمرکا را به گونه دیگری تصویر کنم برایم حتما کامنت بگذارید که سبک قدیم را بیشتر می پسندید یا این مقالات نسبتا توصیفی را در ضمن اگر علی هنوز هم نفس می کشد به افشاگریهایش ادامه بدهد از ساناز اینا هم نترسد
رامتین دوستدار همگی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر