معمولاً او را گوشی هندزفری بهگوش پشت دخل میبینید که جدی اما مؤدب سفارش میستاند و ترتیب حاضر شدنش را میدهد. مجيد ميرى کارشناس ارشد طب گیاهی است و به همراه يکى از دوستان زمان دانشگاهْ اکنون چند سالى است که به کار جديدش مشغول است.
***
نُه قرن پیش از میلاد مسیح، هومر، خالق اثر ماندگار اُدیسه، در داستان خود از غذایی نام برد که بىشباهت به سوسيسهای امروزی خودمان نبود. بشر براى نگهدارى از گوشت، بخصوص پيش از رواج يخچال و فريزر، دست به ابداعات فراوان زده. ساکنان کوير اگر گوشتى براى خوردن بيابند، که کمتر مىيابند، آنرا بلافاصله در زير آفتاب پهن مىکنند تا خشک شود. سرخپوستان آمريکايى گوشت بوفالو يا شکار را در بُرشهاى نازک به آرامى خشک مىکردند و گاه آنرا بصورت دودى نگه مىداشتند. در جاىجاى ايران هم گوشت را يا در شيشههاى پر از روغن نگه مىداشتند و يا آنرا به صورت «قرمه» در روده گوسفند مىکردند که گوشت تمام سال خانوادهاى را فراهم مىکرد. امروزه هم در هر گوشهای از این کره خاکی کسی نیست که نداند «سوسیس» چیست.
***
تهرانىها نام «هاتداگ» را پس از انقلاب براى اولين بار در تقاطع فتحىشقاقى/تختطاووس و ولىعصر رؤيت کردند. رهگذران اين تقاطع پررفتوآمد شهر بهياد مىآورند روزى را در شهریور ۱۳۷۹ که روى يک تخته سياه، در کنار يک دکان کوچک، با گچ سفيد نوشته بودند اولين هاتداگ واقعى تهران. دکانی که از کوچکی جا برای پذیرایی نداشت به لطف وسوسهانگیز بودن این جمله آنقدر مشتری جلب کرد که سه سال بعد از آن جای خود را با رستورانی با تزیین امروزی عوض کرد. در این دکان خوشنور و زیبا تنها یادگاری که از گذشته مانده نام اغذیهفروشی است و همان نوشته مشهور که یاد رهگذران بیاندازد که اینجا همانجاست.
***
بر سر محل تولد سوسیس در جهان بی آنکه آنرا نتیجهای باشد همیشه و به اندازه تاریخ بحث در جریان بوده است. ادعای فرانکفورتیها در این مورد از میان دیگر اقوام به واقعیت نزدیکتر به نظر میرسد. آنها زمان ساخت اولین سوسيس جهان را به سال ۱۴۷۸ عقب میبرند. به تعبير آنان، این زمانی است که اولین سوسیس فرانکفورتر پا به عرصه وجود گذاشت. از سوی دیگر، همسایگان ژرمنها وينر خود را قدیمی تر و اولاتر میدانند.
***
اگرچه منوی اغذيهفروشى شيلا از ساندویچهای رنگارنگ پر است، اما به قول آقای میری هفتاد درصد فروش مرهون ده نوع هاتداگی است که نامشان در منویی جدا بر بالای دخل نگاشته شده است. این تقاضای زیاد بیدلیل نیست. هاتداگهای شیلا، همانند اولین هاتداگهایی که بر ساحل نیویورک پهلو گرفتند، ارزان، خوشمزه و باندازه و از همه مهمتر خوشقیافه هستند. گرچه اندازه این هاتداگها از دیگر همشهريانشان کمی بزرگتر است، در عین اینکه سیر میکند شکم پُر نمیکند. کیفیت هاتداگها عموماً خوب است گرچه به نظر مىرسد تفاوتى ميان پذيرايى شب و روز وجود دارد.
***
داستانی نيز وجود دارد که خلق سوسيس را منسوب به قصاب آلمانی، یوهان گرگهاینر، میداند که در اواخر سده شانزدهم در شهری بهنام کوبورگ میزیسته است. یوهان پس از ساخت اولین سوسیس، به شکل امروزىاش، راه به فرانکفورت میبرد و به قولى همانجاست که آنچه ساخته شهره آفاق مىشود.
***
هاتداگ را در شیلا میتوان با نه سس مختلف سفارش داد: رویال با کچاپ، با پنیر ، چیلیداگ با چاشنى تند، با سس قارچ، سبزى و مخلوط با سس قارچ و فرنچ و پیاز. هاتداگ با پنير گودا هم که اصولاً پنيريتش در خود هاتداگ نهفته است. هاتداگها قبلاً پخته شده و پیش از سرو تنوری میشوند. از سرخشدن خبری نیست و سرعت حاضر شدن آن زیاد است. غذا در جعبهاى مقوایی، که مخصوص شیلا طراحی و ساخته شده است، سرو میشود. قیمت ارزانترین هاتداگ ۱۰۰۰ تومان است که تا ۱۳۰۰ تومان برای نوع مخصوصاش افزایش مییابد. آقای میری این قیمت را برای سبد هزینه مشتریانش، که عموماً کارمندان شرکتها و ادارات هستند، مناسب میداند و معتقد است که رمز موفقیت شيلا همين قیمت کمتر و فروش بیشتر است.
***
اگر محل دقيق تولد سوسيس را نتوان تعيين کرد، مىتوان لااقل گفت که از چه زمان عالمگير شد. در اواخر قرن نوزدهم بود که اروپاییان مهاجر با پای گذاشتن به ساحل اتازونی غذای محبوب و قابل حمل خود را به ساکنين جدید تعارف کردند. بندر نيويورک خيلى سريع مخلوق جديد را به فرزندى پذيرفت، چه هم خوشمزه بود، هم ارزان و هم شکم سیرکن. اما مهمتر از همه با زندگى شلوغ و پُر سروصدايش جور در مىآمد. سوسیسهای آبپز در چرخدستی توسط دستفروشان فروخته میشدند، روشی که هنوز هم کم و بیش برقرار است.
***
با وجود اینکه فضای پذیرایی شیلا نسبت به سهسال پیش دو برابر شده است، اما هنوز هم در زمانهای شلوغ جای زیادی برای نشستن و خوردن نیست. البته شلوغی محل رستوران و عجلهای که معمولاً رهگذارن دارند خود باعث میشود که اقامت به خوردن محدود شود و صندلیها زود پر و خالی شوند. اما شیلا سرویس مرتب و منظمی برای رساندن هاتداگها به مشتریان دارد.. این سرویس برای حوزه تقریباً وسیعی مجانی است و تنها شرط سفارش بیشتر از یک ساندویچ است.
***
از همان بندر نيويورک بود که اهالی اتازونی غذای محبوب خود را آمریکایی کرده، نام آنرا هاتداگ نهادند، و همانند دیگر دستپختهايشانْ تولید آنرا به انبوه رساندند. قرنی نگذشت که هاتداگ بیشتر از اینکه به ریشه اروپاییش شناخته شود، معرف فرهنگ آمریکايی شد و کار تا آنجا بالا گرفت که در عصر حاضر هاتداگ بیشتر یک غذای آمریکایی محسوب مىشود. شايد یک غذای جهانی آمریکایی، که امروزه در همه جاى عالم خاک شناخته شده است.
***
ایران در اواخر دهه پنجاه شمسی بود که به مرحمت صادرات فرهنگ آمریکایی و به لطف پرنگتر شدن حضور آمریکاییان، چشمش به جمال هاتداگ روشن شد. با رسیدن به اواخر دهه، مصرف هاتداگ در شهر بالا گرفت بهطوریکه همه ساندویچ فروشان رفتهرفته جایی را برایش در منو بازکرند. اما این جا برای هاتداگ جوانپسند چندان مانا نبود. پس از انقلاب و با جو منفى که نسبت به هرآنچه که آمریکایی بود ايجاد شد، هاتداگ نیز با خشک و تر سوخت و بالنتیجه جایش را در منوی ساندویچ فروشیها از دست داد. تهرانیان هم در این بین با سوسیسهای جنگزده دل خوش کردند و حداکثر خلاقیت آشپزها غذاهایی مندرآوردی همچون سوسیس بندری و سوسيستخممرغ بود که شکمها را در ازای قیمتی کم سیر میکرد.
***
تازه چندسالی است که در گوشه و کنار نام هاتداگ را میشنویم و هرچه به حال نزدیکتر میشویم نام هاتداگ، و البته بیشتر در بالای شهر، به چشم میخورد. گرچه هنوز بسیاری از این «هاتداگ»ها همان «سوسیس»هاى همیشگیاند که فقط نام عوض کردهاند. با اين حال، هنگامى که سخن از هاتداگ به میان میآید منظور تکه سوسيس بلندى است که با تکه نانی و اندکی سس به دستت مىدهند.
اما هاتداگهای شیلا هم ظاهری متفاوت دارند و هم مزهای بهتر. شاید به همین دلیل است که روش ارائه هاتداگ شیلا چندی است که در فروشگاههای دیگر کپی مىشود، فروشگاههایی که بعدتر از شیلا (مثلاً در خیابان فلسطین) افتتاح شدهاند. مجید میری در فکر احداث شعبههای دیگر شیلا در سطح شهر است. به قول خودش، استفاده از شیوههای نو و خلاقيت تنها راهی است که میتواند او را در این راه کمک کند. اما پیادهکردن ایدههای نو در شهر ما کاری است که به حرف آسان و به عمل دشوار است. علاقه مجید میری به کارش و جدی بودنش در به خدمتگرفتن ایدههای جدید دو انگیزهای است که او را در رسیدن به هدفش پایدار میکند.
این مطلب را در سایت تهران آوینیو دیدم به نظرم جالب آمد یک مطلب متفاوت رادر این وبلاگ تجربه کنیم رامتین
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر