مهاجرت از آن دسته کلماتی است که قدمت آن به قدمت پیدایش انسان است. انسانها همیشه در حال کوچ از یک منطقه به منطقه ای دیگر بوده اند و دلیل عمده آن هم شرایط بهتر زندگی در سرزمین جدید بوده است. البته نباید منکر شد که هر چه در بستر تاریخ بیشتر پیش می رویم، می بینیم که آدمهایی هم بوده اند که فقط از ترس جانشان ناچار به کوچ از جایی به جایی دیگر شده اند و آنها لزوما زندگی بهتری را بدست نیاورده اند. گام اول درک مهاجرت ، درک مفهوم آن و دوری جستن از توجیحات و تعاریف تعصب آمیزاست. در پدیده نقل مکان به منظور کسب شرایط بهتر زندگی ما با دو واژه برخورد می کنیم: مهاجر و پناهنده. در این متن بیشتر سعی خواهم کرد که به مهاجرت بپردازم چرا که خودم آن را تجربه کرده ام و معتقدم که مهاجر به نوعی حق انتخاب داشته ولی وضعیت یک پناهنده و فاکتورهای موثر بر زندگی او کاملا فرق می کند با فرد مهاجر
اولین چیزی که یک مهاجر با آن برخورد دارد تغییر در وضعیت شغلی و اقتصادی است. احتمالا این موضوع نظر شما را هم تا به حال جلب کرده که کشورهای ثروتمند تلاش می کنند تا کارگران ماهر را جذب کنند اما این به این معنی نیست که آنها تمام تلاش خود به کار می بندند که افراد بعد از ورود به کشور مقصد ، در مسیری قرار بگیرند که منتهی شود به یافتن شغلی مناسب با تحصیلاتشان. به عنوان مثال کانادا را در نظر بگیرید. در اینجا شهر هایی وجود دارد که برای بیست یا سی هزار نفر جمعیت آن فقط یک دکتر وجود دارد. می دانم که باورش مشکل است اما حقیقت دارد. از طرف دیگر می بینیم که مردم به طعنه می گویند که: اگر دکتر احتیاج داری تاکسی خبر کن. این طنز تلخ به این نکته اشاره می کند که در عین حالی که کل سیستم از کمبود پزشک رنج می برد ، هیچ تلاشی هم برای آموزش پزشکانی که دارای مدرک تحصیلی از کانادا نیستند نمی شود و در نتیجه آنها مجبور به فعالیت در رشته های دیگر مثل رانندگی تاکسی می شوند. این موضوع تنها شامل حال گروه پزشکان نمی شود و شما تقریبا یک افت شدید در رتبه کاری تمام افراد مهاجر می بینید البته کسانی هم در این میان هستند که شغلی در ارتباط با تحصیلات و یا تجربه کاری خود پیدا می کنند. یکی از نکاتی که نباید از نظر دور داشت این است که ضعف در فهم زبان رایج کشور میزبان از عمده مشکلاتی است که بسیاری به آن بی توجه هستند و دایما شکایت می کنند که مثلا من با بیست و چند سال سابقه نمی توانم کاری مناسب پیدا کنم و وقتی موقعیتی پیش می آید که این فرد باید به انگلیسی یا فرانسه و یا ... صحبت کند می بینید که حتی در ساده ترین جملات هم مشکل دارد. در اینجا یک نظریه وجود دارد که فقط در حد یک ایده بین مهاجرین باقی مانده و آنهم این است که: دولتهای کشورهای مهاجر پذیر ظاهرا بدشان نمی آید که حتی راننده تاکسی شان هم دکتر یا مهندس باشد اما من بر این باورم که ایشان خود به خوبی بر این امر واقفند که چنین فردی دل به آنچه انجام می دهد نخواهد داد و در نتیجه بازدهی خوبی نخواهد داشت. اما اینکه پس چرا کمکی به حل مشکل نمی شود؟ من فکر می کنم که بیشتر از هر چیزی نظام بروکراسی حاکم بر این حکومت هاست که مانع حل این مشکل است. اینچنین است که می بینیم فردی بیست سال در کانادا زندگی می کند و هنوز به سیستم عادت نکرده است و به قول معروف هنوز جا نیفتاده است
مساله دیگری که مطرح می شود سن مهاجر است. با یک مشاهده ساده و نه آماری هم می توان به وضوح تاثیر سن مهاجر را بر میزان موفقیت دید. افرادی که در زمان مهاجرت سنشان از بیست سال کمتر است عموما سریع جذب سیستم شده و به اصطلاح مسیر خود را می یابند، به دانشگاه رفته و کانالهای کار یابی را پیدا می کنند. افراد بین بیست تا سی و پنج سال زمان بیشتری باید صرف کنند تا همطراز گروه اول سنی بشوند. البته نباید این نکته را از نظر دور کرد که میزان تحصیلات و تسلط به زبان نقشی بسیار کلیدی در این میان بازی می کند. این گروه اگر تحصیلاتشان با گذراندن یک دوره تطبیقی قابل انطباق با سیستم موجود باشد ، با تلاش خود و با کمک خانواده ( اگر حضور داشته باشند) جای خود را در این نظام پیدا می کنند. دسته سوم افراد بین سی و پنج تا چهل و پنج سال هستند که کارشان مشکل تر از دو دسته اول است. در این گروه آنهایی که سرمایه ای با خود آورده اند و یک کسب و کاری راه انداخته اند ، معمولا موفق هستند. در این گروه افراد زیادی هستند که جذب کارهایی شده اند که در گذشته از آن چیز زیادی نمی دانسته اند مثل واسطه های خرید و فروش خانه و یا واسطه های دریافت وام و غیره. در مورد افرادی که در سنین بالای چهل و پنج مهاجرت می کنند توان مالی یک فاکتور بسیار مهم می باشد و این گروه بیشتر در معرض فشارهای روحی و اجتماعی و اقتصادی هستند تا گروه های دیگر سنی. در آخر باید اضافه کنم که در تمام این گروه ها می توان افرادی را یافت که در این گروه بندی نمی گنجند و بسته به توانایی هایشان واقعا شگفتی آفرین بوده اند
من فقط به نکاتی از این موضوع اشاره کردم. چنانچه بخواهم هر کدام را از این بیشتر باز کنم می دانم که شما هم با من موافقید که از حوصله وبلاگ خارج است. در هر حال فکر کردم با مطرح شدن این موضوع شاید باب تبادل نظر باز شده و آنهایی که چیزی در گوشه ذهنشان به عنوان مهاجرت دارند، با دید بهتری تصمیم گرفته و موفق بیشتری کسب کنند
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر