کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۳

مادر

تقدیم به زهره گمشده ام,به ستاره غروب کرده ام,به محراب دلم,به عبادتگاه جانم
به ماهی که از آسمان عمرم رو به مغرب نهاد ولی هنوز ویران دلم به یادش چون آتشکده ای متروک است و به شمعی که خاموش شد و شبستان جانم را برای همیشه تاریک گذاشت و به نازنین مادر در خاک خفته ام که مهر از من برگرفت
امشب رو به سوی کلمات خواهم خوابید
و به اندیشه گلها فکر خواهم کرد
امشب به اندازه وسعت چشمهای باران خواهم گریست
و به غربت اندوهبار دیدگان تو,پر خواهم شد از زیبایی
امشب به پرواز پروانه ها فکر خواهم کرد
و به طلوعی که هرگز نخواهد آمد
غروبت,راز نگفته آفتاب بود
و من
با زمزمه های مهتاب از تو جدا شدم
من پر خواهم شد از حضور تو
زمانی که عصر خاموشی زنگ ها, به پایان رسد
و ماهی هی در بیکران چشم هر انسانی
پایکوبی کنند,آن وقت
من به اندازه "ما" می بینم
و رد پای بهار را
به شکوفه های احساس گره خواهم زد
و به همه خواهم گفت
که چقدر مهربان بودی "مادر"ف
فاطمه
83/3/19

هیچ نظری موجود نیست: