سلام دوستان
بعد از چند روز امروز کامپيوتر را روشن کردم خيلي تعجب کردم در عرض کمتر از يک هفته
تمام صفحه پر از مطلب بود .جالب است بازي کلاغ پر علي همه را به تکاپو انداخته جز ناهيد و نغمه
به قول علي بايد نوشت هر چه دوست داريم البته من اصلا از کسي دلخور نيستم جز از خودم که نميدانم چرا
فرصت نميکنم بنويسم. به قول رامتين مطمين باشيد که ننوشتن هر کدام از افراد برميگردد به مشکلات
گرفتاري خوشي ها يا برنده شدنهاو... من نوشته هاي همه را ميخوانم ولذت ميبرم از شعر
نو و کهنه گرفته تامطالب طنز وجدي و خيلي سنگين هادي.
و اما چند نکته :مخاطب اولم علي پرشين فعالترين فرد با ذهني خلاق و داستان سراي معرکه. حالا ديگه رد
گم ميکني علي اقا قصه ارسلان و اردلان چي شد؟ مي خواهي با داستان خواستگاري رفتن وحيد دوباره قضيه شام دادن
وحيد را پيش بکشي؟نه ديگه نشد ديواري کوتاه تر از او پيدا نکردي؟حالا ورق برگشته شام فقط شام
يک ميليوني علي پرشين قطعا بقيه اعضا هم موافق اند؟ پس سوسه نيا وطفره هم نرو خواهشا شام
را بده هم خودت را خلاص کن هم راه را براي سوسه بعدي باز کن.
مخاطب دوم رامتين:
شما که داشتي سفر نامه ات را مينوشتي چي شد ؟خيلي جالب بود.نوشته بودي از شعر نو خوشت نمياد
در اولين فرصت شعر کهنه برايت مينويسم .از وحيد شعر جواد يساري ميخواهي اما فکر کنم بلد
نيست من يکي از شعرهاي معروفش تا حدودي يادم است :
سپيده دم اومد و وقت رفتن
حرفي نداريم ما براي گفتن
هر چي که بوده بين ما تموم شد
اينجا برام نيست ديگه جاي موندن
من ميرم از زندگي تو بيرون
يادت باشه خونم کردي ويرون
خونم کردي ويرونووووووووووو
البته جديدا در امريکا خوانده و گاهي نشونش هم ميدن
ديگه خسته شدم تايپ فارسي ام کند است تا فرصت بعد بدرود دوستان..
ناهيد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر