کل نماهای صفحه

پنجشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۳

تقدیم به برادر عزیزم سعید

گویند شاعری
از خوده ما شنیده ای!؟
راست و دروغش با دریاست!؟

چی باشی ,چه نباشی
باز در خواب کودکان نان آور نازنین خواهی گریست
باز به خاطر ما از شب و گلیم و گهواره سخن خواهی گفت
باز می روی بوسه از آسمان و تبسم از ترانه می آوری
چرا که تو
خود را در گریه های ما شسته ای
!...شریک رویا و غمخوار خستگان
تو شاعری
عجیب نزدیک به روح آب
بسیار خسته به نماز نی, ناروا شنیده بی شکایتی که
کلماتش از گوشه و کنار کوچه به خواب کبوتر آمده اند
شاعری
فهمی از حافظ ربوده و
!...رویایی که خواهرت فروغ
...تو آشنای آب و قانع به تشنگی
.دوستت می داریم که دوستمان می داری

اصل این شعر برایه سید علی صالحی شاعره معاصره که من اون رو با اندکی تغییرنوشتم

وحید 18/4/83

هیچ نظری موجود نیست: