کل نماهای صفحه

شنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۳

ا سلام به همگي دوستان مايلم در باره تنهائي نظرمو بگم . اول انواع تنهائي رو ميگم ! 1لف)تنهائي ناشي از درك نشدگي‌ ب)تنهائي برگرفته از نازائي ج)تنهائي برخاسته از گوشه گيري يا انزوا جوئي.الف: از بهار سال 80به همراه دوستان درمحل كار آرزوهاي يكساله مونو در روز تولد توي يه دفتر يادداشت ميكنيم تا پس از گذشت يكسال هر كس ببينه دركل به چند تا از آرزوهاش رسيده ، اينكار دستكم 2فايده داره.اول اينكه آرزوهاشو در خودش انبار نميكنه،دوم آنكه پي ميبره تا چه حد آرزوهاش با توجه به امكانات دروني وبيرونيش واقع بينانه است.
سال گذشته وامسال دومين آرزويم تنهائي بود!شايد اين خواسته براي كساني كه منو مشناسن عجيب باشه تلاش ميكنم تا در اين نوشته نوع تنهائي مورد نظرمو براي شما تشريح كنم .
هر كسي بايستي امكان اينو داشته باشه تا بتونه در زندگيش خلوت كنه وتنهائي روبه شكل كاملا شخصي تجربه كنه .فرق اين نوع تنهائي با شكل نوستالژيكش در آگاهانه واختياري بودنشه.نوع نوستالژيك ريشه در درك نشدگي انسان از سوي جامعه واطرافيانه ،يادم مياد كه از سعيد وچند نفر ديگر از دوستان وخواهرم شنيدم :اگه سالها توي اصفهان زندگي كني بازم فرقي نميكنه اونجا جذب نميشي،يا بارها مي بينم وميشنوم كه آدما شكايت ميكنن كه خانواده ها دركشون نمي كنن(نيت اينو ندارم كه وارد درستي يا نادرستي اون بشم).اگه در نظر بگيريم بخش عمده چنين احساسي با جابجائي مكاني خودشو نشون ميده ،كساني كه در زندگيشون به مها جرت (درون كشوري يا خارجي )رخ ميده اين حس را تجربه كردند. ولي به اين معنا نيست كه چنين حسي را آدمهاي ديگر تجربه نمي كنن .
ب: رشد شتابناك زندگي صنعتي ودستاورد هاي سترگ آن ما را در شرايطي قرار داده كه از خلاقيت وآفرينندگي دور مانده ايم.در سده هاي پيشين آدمي نقش پررنگتري در روال زندگيش داشت واين فرصتو پيدا ميكرد تابخشي از نيازها وخواسته هاشو در فرايند خلاقيتش بيان كنه بدون اينكه مستقيما در باره شون دادسخن بده.فرق اونائي كه آثارهنري خلق ميكنن در اندازه وتعداد سلولهاي مغزيشون نيست ، اونا همون چيزائي را مي بينن كه ديگران راحت از كنارشون ميگذرن.اين دسته از آدما تنها ئيشونورا نه از سر ناچاري وندانم كاري بلكه ارادي وآگاهانه انتخاب ميكنن سپس همين لحظات تنهائي را مي نويسن ويا به تصوير ميكشن، مردم هم در نگاه به اين آثار با همذات پنداري به سازگاري ويا پذيرش اون ميرسن .
واقعيت اينه كه انبوه توليدات كالائي (مادي ـ فرهنگي)قدرت انتخاب ما را در مصرف كردن افزايش داده ولي سليقه ها را دركنترل الگوها وفرهنگ مسلط جامعه قرار داده،معمولا سطح فرهنگ عمومي جامعه تابع همين فرهنگ مسلطه ، تنها گروهي اندكي از طبقه متوسط جامعه هستن كه آرمانگرايندو سوداي دگرگون كردن اوضاع را دارند.پيچيده ترين نوع تنهائي را اينا از سرميگذرونن!چرا كه عموم مردم مصرف كننده همون چيزائي هستن كه براشون عرضه ميكنن.اونا وقتي متوجه اين نازائي ميشن كه يكنواختي ووضعيت مردابگونه فرا گير شده باشد،در واقع درپاسخ همين فترت تاريخيه كه شورشهاي همگاني دامن جامعه را ميگيره .بخصوص در جوامعي چون ما كه دوره گذار را طي ميكنن بارز تره!
ج)دسته ئي نيز بدلايل ژنتيكي ، يا اجتماعي در تنهائي بسر ميبرن.اونا اعتمادشونو به جمع وجامعه از دست دادن .گروهي به اوتيسم(درخودماني) دچار شدند وتنهاي تنها با انزوا از ديگران(حتي عزيزانشون)بسر ميبرن.اگرهم فعاليتي ميكنن تنها بدنبال تحكيم جايگاه شخصيشون هستن،كمتر حريمي وجود داره كه رعايتش كنن وكمتر كسي از نيتها وآرزو هاشون با خبر ميشه.حتي اگه از موقعيت اجتماعي وعاطفي خوبي برخوردار باشن نميتونن تنهائيشونو ترك كنن چون اساسا اعتمادي به ديگران ندارن.
عميقا معتقدم كه تنهائي را اگر به عنوان فرصتي بيابيم كه در اختيارمونه ميتونيم خودمونو پيدا كنيم وبهتر بشناسيم.همون كاري كه عارفان نامور ما بهش مراقبه ميگن وپاي در راهش گذاشتن وبه منزلگاه امنش رسيدن،اونا مردم گريز نبودن كه با كناره گيري از ديگران بار خودشونو ببندن،بلكه آگاهترين انسا ن زمانه خويش بودن .ايكاش تنهائي ما از سوي ديگران (بويژه اطرافيان)برسميت ومحترم شناخته بشه ،واميد آنكه از حجم اشغال شدگي زندگيمون(از سوي توليدات انبوه مسلط اجتماعي،سرگرمي وتفريح…)كاسته بشه.در پايان به نامه اي از آنتوان دو سنت اگزوپري اشاره ميكنم تا ديدگاه كلي خودمو در باره راه اصلي خروج از تنهائي منفي(بازدارنده)بيان كنم.
آدم بدون دوستي زنده نيست،انسان بدون كمك نميتونه چيزي بسازه،دوستي وكمك دو سريك رشته اند.بايد دوستيها را ارج گذاشت وستايش كرد،پيوند دوستان واقعي سخت ترين ومحكم ترين واقعيت جهانه . هادي

هیچ نظری موجود نیست: