ما مشغول گفتگوی گل و سلام و آینه بودیم
که شبی دریا خواب دریا را دید
که شبی آب آمد و از سر گریه گذشت
حالا دعاتان مستجاب و
!تعبیر خوابتان به خیر
راستی شنیده اید که هیچ آسمان صافی
دلیل باران نیست !؟
نه هر آسمان گرفته ئی هم
!بی سوال از بغض تشنگی نخواهد بارید
حالا تنها کسانی به تعداد سرانگشتان گریه مانده اند
که هنوز رو به آسمان مهتاب مرده مغموم
هی در شمارش رویای ستارگان صبور
نماز شکسته می خوانند
بگذریم فقط همین پرسش ساده آخرین سوال من است
شما که از بیم باد و باور باران سخن می گفتید
حالا یک پیاله شیر و پاره ئی نانتان کجاست!؟
سید علی صالحی
وحید 26/5/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر