کل نماهای صفحه

چهارشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۳

زیبایی

سلام
فاطمه موضوعی را مطرح کرد که نوشتن درباره آن یه طورایی هم ساده است و هم غیر ممکن. از روزی که موضوع مطرح شد من هرکاری کردم که درباره موضوع دیگری بنویسم نتوانستم. چه کنم دست خودم نبود این موضوع سخت فکرم را مشغول کرده بود. از طرفی هرچی هم در باره زیبایی نوشتم، دور انداختم چرا که به نظرم اصلا خوب درنیامد. دوباره که داشتم کامنت ها را می خواندم نظر هادی را دیدم درباره اینکه نوشتن مثل خلق کردنه و... ، پس تصمیم گرفتم که در هر حال نظرم را بنویسم
زیبایی به نظر من از آن دسته از مفاهیمی است که بیش از آنکه بشود درباره آن نوشت یا صحبت کرد، می توان آن را حس کرد. از طرفی به قول ماکسیم گورکی زیبایی مفهومی است کاملا نسبی. مثلا یک نفر اهل اسکاندیناوی همانقدر از مناظر سر سبز و جنگل و ... لذت می برد که یک صحرا نشین از شنهای صحرا. از طرف دیگر من معتقدم که زیبایی را در هر چیزی می توان دید. به عبارت دیگر زیبایی در وجود شماست و نه در آنچه که به آن نگاه می کنید. پس نوع نگرش شما و نوع برخورد شما با یک موضوع می تواند بسته به حس و حال شما تصویری زیبا و یا گاهی نازیبا از آن موضوع ترسیم نماید. ضمنا نباید فراموش کرد که زیبایی گاهی مثل هر چیز نسبی دیگری وابسته به زمان و مکان خاصی است و با گذشت زمان فرم و حس آن عوض می شود. گاهی آنچه در شروع یک آشنایی زیباست بعد از مدتی جای خود را به چیز دیگری می دهد که کاملا در بعد دیگری از ابعاد شخصیتی آن فرد است یا به عبارتی معمولا در ابتدای آشنایی هامان بیشتر جذب زیبایی چیزهایی می شویم که سطحی هستند و وقتی این دوستی ادامه یابد آن چیزها جای خود را به موضوعاتی ریشه ای تر و عمیقتر می دهند که زیباییشان جاودانی است و در خاطر ماندنی

سعید

هیچ نظری موجود نیست: