کل نماهای صفحه

جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۳

هفته نامه

 
شنبه
 
لنس آرمسترانگ را شاید خیلی از دوستان بشناسند ولی برای آن دسته از رفقا که با ایشان آشنایی ندارند باید بگویم که لنس پر افتخار ترین دوچرخه سوار جهان است که چند سال قبل دچار بیماری سرطان شد اما با اتکا به اراده خود سرطان را پشت سر گذاشت و امسال  می رود تا برای ششمین بار توردو فرنس را فتح کند اما این مقدمه را گفتم تا به اینجا برسم که در خبر ها خواندم بیش از ده هزار نفر آمریکایی برای ساپورت لنس به فرانسه رفتند ومردم آمریکا به قهرمانی آمسترانگ هم اندازه قهرمانی در المپیک اهمیت می دهند می پرسید چرا ؟ دلیلش این است که فکر می کنند با قهرمانی او فرانسویها کنف می شوند  راستی مردم دنیا یک جورایی همه مثل هم فکر می کنند بازیهای تیم ملی با عربستان که یادتونه
 
یکشنبه  

این چند روزی که مرخصی بودم چند تا فیلم رفتم اولیش ترمینال بود  که اسپیلبرگ سوژه آن را از زندگی مسافر ایرانی ساکن ترمینال شانزده فرودگاه شارل دو گل گرفته -و البته دویست و پنجاه هزار دلار هم به ایشان پول داده - شاید سناریو ساده به نظر برسد اما بازی تام هنکس بی نظیر بود اگر دستتون رسید حتما ببنید دومین فیلم مرد عنکبوتی شماره دو بود که یکی از جذاب ترین تولیدات سینمای جهان در زمینه جلوه های ویژه است یادمه بعد فیلم به رامین گفتم ما تو تکنیک فیلم سازی صد سال از اینها عقبیم رامین سری تکون داد و گفت خیلی بیشتر و البته درست می گفت

دوشنبه
 
یک مطلبی تو کاپوچینو خوندم به نظرم جالب اومد گفتم براتون نقل کنم
انتخاب ريموند دومنش به عنوان سرمربی تيم فرانسه فارغ از همه جذابيت‌های ژورناليستی در عرصه فوتبال اروپا حاوی نکات پشت پرده‌ای است که بهتر است امروز گوشه‌هايی از آن بازگو شود. هرچند شايد بهتر می‌بود ما هم مثل ديگران درباره جام ملت‌های آسيا و گمانه‌زنی درباره‌ی بخت قهرمانی ايران می‌نوشتيم و نهايتا تيتر می‌زديم ( بچه‌ها برويد و يونان باشيد )اما همان‌طور که پيش‌ترها نيز اشاره شد عامل اصلی درجازدن‌های ورزش ما (‌و در اين‌جا فوتبال) سيستم فکری مديريتی است که بدنه‌ی ورزش از آن تغذيه‌ی فکری می‌کند و انتخاب دومنش يادآور دردناکی از اين جريان است.
کمتر از يک سال پيش و در روزهايی که تيم ملي در اختيار همايون شاهرخی بود و روزنامه‌ها جبهه‌ی اصلی منتقدان تيم ملی و خصوصا شخص سرمربی را تشکيل می‌دادند شرايط در اتاق بين‌الملل فدراسيون به‌گونه‌ای ديگر بود. پس از آغاز نتايج ضعيف تيم ايران و دستورالعمل مهندس مهرعليزاده برای تقويت کادر فنی (‌که البته در نوع خود بی‌سابقه بود) فدراسيون مجددا تمام نيروهای رابط خود را برای يافتن مربی خارجی بسيج کرد. در اين ميان مذاکرات در سطح سه شخص پي‌گيری می‌شد.
تماس با اوليويرا، مربی پرتغال در جام جهانی ۲۰۰۲ که توافقات بسياری نيز صورت گرفته بود و آن‌طور که گفته می‌شد مذاکرات توسط سفارت ايران در ليسبون ادامه می‌يافت. (هرچند خبر اين مذاکرات پنهان نماند و يکی از روزنامه‌های ورزشی با تيتر مستر A.O در تهران اين خبر را منتشر کرد.) گزينه‌ی دوم سرمربی سابق بود که گفت و گوها با برانکو را خود فدراسيون برعهده داشت. و نهايتا فيليپ تروسيه که از طريق سفير ايران در فرانسه با او تماس‌هايی گرفته شد. گزينه‌ی اول بر سر توافقات مالی منتفی شد و تروسيه نيز به علت پاره‌ی مشکلات (‌با توجه به عرف‌های يک کشور اسلامی) عملا از بازی خارج شد.
در اين زمان رابطين فدراسيون ليست مربيان جديدی را به فدراسيون اعلام کردند که با توجه به علاقه‌ی فدراسيون در آن مقطع به مربيان فرانسوی نام ريموند دومنش نيز به چشم می‌خورد. ولی برخورد فدراسيون با اين گزينه فراتر از حد انتظار بود. آنها دومنش را حتی در حدی ندانستند که مذاکرات مقدماتی نيز با او صورت بگيرد و خيلي راحت از کنار نام او گذشتند. هر چند به‌سادگی قابل فهميدن است که دومنش با توجه به هدايت تيم اميد فرانسه اين پست را نمی‌پذيرفت اما اساسا بحث بر سر همان مديريت‌هايی است که ابتدا نيز به آن اشاره شد. همان مربی که مسئولان فدراسيون شان خود را بسيار بالاتر از آن می‌دانستند که با چنين مربی بي‌نام ونشانی مذاکره کنند امروز سرمربی تيم فرانسه شده است.
می‌شود خيلی راحت از روابط‌عمومی سازمان خواست که اين ماجرا را تکذيب کند و منکر همه چیز شود. می‌شود درباره‌ی خط‌خوردن مهرزاد معدنچی و دعوت ناگهانی فرزاد مجيدی هر روز داستان درست کرد. اصلا می‌شود در بحبوحه‌ی جام ملت‌های آسيا گم شد و منتظر نتايج ماند. اگر قهرمان شديم که همه صاحب اين قهرمانی هستند و اگر شکست که البته همه بزرگان فوتبال در اين مملکت آن را از مدت‌ها پيش پيش‌بينی کرده بودند ولی کسی به توصيه‌های عميق اين بزرگان گوش نداد تا اين‌گونه شود. و باز دوباره همان چرخ باطل از سر گرفته می‌شود و فرانسه نيز با دومنش خود را برای جام جهانی ۲۰۰۶ آماده می‌کند البته...اين طور نيست آقاي دادکان؟ البته فعلا که تایلند را زدیم  رضا عنایتی را عشقه

سه شنبه
 
و اما فرنهایت 911 از اون فیلمایی بود که نشون می ده تو کان کیلویی جایزه میدن یک فیلم با مصرف انتخاباتی برای پارتی دموکراتها که حداقل برای اهل اندیشه جرف تازه ای برای گفتن نداشت تنها نکته ای که مرا به شدت جذب خودش کرد این بود که آمریکا عجب سرزمین آزادی است

 
چهار شنبه
 
آی پسرای خوب و خوش قدوبالا
دخترای خوشگل و ناز و رعنا 
نازه پسر امروز اومده به دنيا
آورده با خودش يه دنيا صفا -جون عمه اش 
بيا بنشين كنار شمع ها
قدر امشب رو بدونيم
نميدونيم كه چی ميشه فردا
بيا يكصدا بخونيم
..... 

بازم اول مرداد شد و روز تولد من هفته دیگر هم تولد شادی است دیدم کسی تحویل نگرفت خودم برای خودم تبریک گذاشتم اینم یک جورشه
 
پنج شنبه
 
این طرح تازه به ذهنم اومده و اگر دوستان دوست داشته باشند هر از گاهی که مطلب به اندازه کافی داشته باشم و صد البته وقت کنم مطالب جدا از هم و کوتاه را در کنار یکدیگر می گذارم حتما نظرتان را بگویید ضمنا بالا غیرتا این وبلاگ را مثل پیراهن بارسلونا بدونید این تبلیغات جام ملتهای اروپا را حذف کنید بابا دو ماه گذشت

جمعه
 
فعلا تعطیل

 
قربون همه رامتین

هیچ نظری موجود نیست: