کل نماهای صفحه

شنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۳

برای شاملو

باید استاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد
چرا که اگر به گاه آمده باشی
دربان به انتظار توست
و اگر بیگاه
به در کوفتنت پاسخی نمی آید

و او بود که آمده بود درست همانطوری که خودش گفته بود: به گاه. مردی بود بزرگ و از اهالی امروز و آشنایی خسته که گرد راه از چهره پاک نمی کرد. کوله بارش آنچنان پر بود که کسی دیگر را جز او تحمل حمل آن نبود. رفیق راه و مرهم دل خسته ات بود آنچه زمزمه شبانه هایش بود. پریا و چهار زندان هر دو حکایت یک قصه اند و از یک راوی اما هر کدام به نوعی از دیگری متمایز. ترکیباتش منحصر به فرد بودند و تقلید ناپذیر و به راستی مسعود بهنود زیبا گفت که: "پس از او کلمه یتیم شد". آنقدر بزرگ است که در قالب کلمه و جمله نمی گنجد
 امید دارم دوستان خرده نگیرند که دارم بت می سازم که به راستی اینطور نیست. بسیار دوستش داشته و دارم و امروز در سالمرگش دلم گرفت. یادش گرامی

سعید

هیچ نظری موجود نیست: