کل نماهای صفحه

یکشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۳

روزگار غريبي است نازنين
 
امروز توي سايت خبري بي بي سي آمده بود كه در سودان - در منطقه اي به نام دارفور  - عمليات نسل كشي آغاز شده است . شبه نظاميان عرب هوادار حكومت به جان مردم بي پناه افتاده اند . بيش از يك ميليون سوداني آواره شده اند . تصور يك ميليون انسان آواره بدون غذا و مكان مثل تصور چرخيدن در سياهچاله است . دور باطلي كه طي قرن ها تكرار شده . ديگر آدم ها حتي به هم خونشان هم رحم نمي كنند . بي اختيار به ياد اين شعر شاملو افتادم كه قسمتي از اون وصف حاله هر چند شايد شاعر منظور ديگه اي داشته "هر كسي از ظن خود شد يار من 
 
..............................................
............................................
روزگار غريبي است نازنين
آنكه بر در مي كوبد شباهنگام 
به كشتن چراغ آمده است
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
............................................
.........................................
آنك قصابانند 
بر گذرگاهها مستقر 
با كنده و ساطوري خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحي مي كنند 
و ترانه را بر دلها
 
امروز سالگشت ( به گفته يكي كه مي گفت سالگشت با زندگي همراهه و سالمرگ با مردگي ) شاملو است و اين شعر ما رو به ياد اين   مي ندازه كه شاعرش هم تو همين هوا نفس مي كشه 
 
مريم-آ    3/5/83  

هیچ نظری موجود نیست: