وقتي مطلب سعيد در مورد شاملو رو خوندم کلي در مورد اينکه چه کامنتي بذارم فکر کردم
ولي به نتيجه اي نرسيدم واقعيتش خط آخر مطلب سعيد به دلم نچسبيد مخصوصا اونجائيکه
از واژه سالمرگ استفاده کرده بود به شخصه معتقدم ما با آثار اين هنرمندان طرفيم
تا شخصه خودشون پس بودن و نبودنشون نبايد چندان تفاوتي برامون داشته باشه
در هر صورت ما هنرمنداني مثله حافظ و فردوسي و خيام و عطار و ... دوست داريم
نه به خاطره شخصيت خودشون چون ما هيچکدوم از اين آدمها رو نديديم بلکه به خاطره آثار برجستشونه
شايد جسم اين هنرمندان از بين ما بره و از بين بره ولي مطمئنا آثارشون برايه هميشه در ميون ما هست
چند سال پيش تو روزنامه يه مقاله اي رو خوندم که نوشته بود پر فروشترين کتاب سال
ديوان حافظ بوده که نشون دهنده محبوبيت اثر شاعري است که 8 قرن قبل از ما ميزيسته
که در نوع خودش جالب مي تونه باشه
در هر صورت با نظر خانوم مريم آ در مورد استفاده از کلمه سالگشت بجاي سالمرگ کامکلا موافقم
بنظرم بد نيست تو سالگشت اين شخصيتهايه برجسته در موردشون کمي صحبت کنيم
ودر مورد آثارشون بحث کنيم ولي دلتنگي از بابات نبودنشون!؟ ... شايد من اشتباه مي کنم
البته لازم نيست حرفايه منو خيلي جدي بگيردا!!چون چند سالي است که من و سيب زميني پشندي
کلي خصوصيت مشترک پيدا کرديم که اميدوارم به پايه هم پير نشيم
برايه سالگشت آقايه شاملو تصميم گرفتم يکي از شعرهاشو در مورد مرگ بنويسم
وقتي ديوانه اشعارشو نگاه کردم ديدم در زمانهايه مختلف اشعار متفاوتي در مورد
مرگ نوشته اين شعري که انتخاب کردم در تيرماه سال 41 سروده که مطمئنا دوستان همه
خوندن البته يادآوريش ميتونه جالب باشه ولي دليله اصلي انتخاب اين شعر بيشتر
بيانه توصيفه ترسي ست که از مرگ بيان کرده که بعد از سي و اندي سال متاسفانه
از همون چيزي که مي ترسيد سرش اومد
يادش گرامي
...از مرگ
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستان اش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من -باري-همه از مردن در سرزميني ست
که مزد گورکن
از بهاي آزادي ي آدمي
افزون باشد
جستن
يافتن
و آن گاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش
-باروئي پي افکندن
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم
وحيد 5/5/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر