کل نماهای صفحه

چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۳

عاشقانه

بیتوته ی کوتاهی ست جهان
در فاصله ی گناه و دوزخ
خورشید
هم چون دشنامی بر می آید
و روز
شرم ساری جبران ناپذیری ست

آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی

درخت
جهل معصیت بار نیاکان است
ونسیم
وسوسه ئی ست نا به کار
مهتاب پائیزی
کفری ست که جهان را می آلاید

چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی

هر دریچه ی نغز
بر چشم انداز عقوبتی می گشاید
عشق 
رطوبت چندش انگیز پلشتی ست
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشت خویش
گریه ساز کنی

آه
 پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هر چه باشد

چشمه ها
از تابوت می جوشند
و سوگ واران ژولیده آب روی جهان اند
 
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتران اند

خامش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
!چیزی بگوی

شاملو 23/5/1359

وحید    7/5/83

 

هیچ نظری موجود نیست: