کل نماهای صفحه

یکشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۳

گفتگو

با خودم می گم: چی می شد اگه که می شد یه کمی ساده تر یا اقلا کمتر پیچیده بودیم
از خودم می شنوم: منظورت همون شعر سهرابه که می گه: من اناری را می کنم دانه به دل می گویم / خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
با خودم می گم: فکر کنم! راستش نمی دونم! یعنی مطمئن نیستم
از خودم می شنوم: تا حالا اون شعرو تا آخرش خوندی؟ مثل شاهنامه است که می گن آخرش خوشه
به خودم می گم: آخرش؟ آره که یادمه، خیلی خوبم یادمه

می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم
مادرم می خندد
رعنا هم


سعید

هیچ نظری موجود نیست: