تقریبا 6 ماه پیش بود که تو وبلاگ در مورد موضوع حال و گذشته و آینده صحبت کردیم
بیشترنوشته های دوستان از جمله خودم حول محور این 3 موضوع می گذشت
از گذشته عبرت بگیریم در حال زندگی کنیم و به فکر آینده باشیم
هادی در مورد این موضوع مطلب جالبی رو نوشته بود که متاسفانه تو مطالب بقیه دوستان
گم شد و مهجور موند خلاصه مطلبی که هادی نوشته بود این بود که نه گذشته و نه آینده
فقط به حال بیاندیشیم اگه حال رو درست کنیم مطمئنا آینده هم درست میشه گذشته ها هم که گذشته
نباید بهش فکر کردالبته برای اینکه بهترمتوجه موضوع بشین خوندن دوباره مقاله روتوصیه می کنم
واقعیتش اولش که مطلب رو خوندم در مقابلش گارد گرفتم چون با اون چیزایی که یاد گرفته بودم
در تضاد بود در هر صورت به فکر نوشتن یه نقدی به مطلب هادی بودم (البته جسارتا)که یه فرصت
پیش اومد که با هادی تونستم در مورد این موضوع صحبت کنم هر چند توجیه نشدم وسوالات زیادی
برام موند ولی ترجیح دادم بیشتر در موردش فکر کنم اولش فکر می کردم که یک تئوری ویا دیدگاه
نویی باشه که تو دنیا مطرح شده ولی یه کم که دقت کردم متوجه شدم تو طول تاریخ بیشتر عرفا و
نخبه هاصحبتاشون حول محور همین موضوع بوده و از اینکه مردم رو غرق در خرافات و
برداشت غلط از مذهب می دیدن در عذاب بودن که نمونه بارز و شاخص این عرفا خیام بوده
هر چند به غلط تو دنیا خیام رو به عنوان یک نهیلیسم می شناسن ولی در واقع اینجور نبوده
اونهم دقیقا از اینکه مردم فقط به فکر گذشته ها و آینده هستن و اصلا به وضعیت فعلی
خودشون کار ندارن مطمئنا در عذاب بوده و دقیقا در اشعارش مردم رو دعوت به زندگی
کردن در حال می کنه وبه اینکه در حال زندگی کنن نه گذشته و آینده نا معلوم
تا کی غم آن خورم که دارم ,یانه؟
این عمر به خوشدلی گذارم, یا نه؟
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم, برآرم, یا نه؟
چیزی که به ذهن من میرسه اینه که آدم نباید در زندگیش به گذشته های خودش فکر کنه
و به چیزایی که از دست داده غبطه بخوره وخیلی هم نباید به آینده فکر کنه تا اونجائیکه از زندگی
حال خودش غافل بشه یعنی حال رو فدای آینده بکنه
خب این موضوع در مورد مسئله ای بنام زندگی شاید صدق کنه ولی در مورد موضوعی بنام
تصمیم گیری مطمئنا صدق نمی کنه یه مثاله ساده مثلا این مشکلی که دوستمون شهاب تو کارش
پیدا کرده مطمئنا اگه بخواد فقط به وضعیت حاله خودش فکر کنه عقلانی اینه که کارشو ادامه بده
ولی چیزی که شهاب رو به فکر انداخته آینده کاری که می کنه ست روسای شرکتی که شهاب
تو اون کار می کنه بعضا میشه به خاطر کارشون ماهها خانواده های خودشون رو نمی تونن ببینن
مطمئنا شهاب تا چند سال دیگه تو این سیستم کاری باید جایه یکی از این افراد رو بگیره که
اصلا اینجور زندگی رو دوست نداره
به زبون لری هادی با جمله< گذشته چراغ راه آینده است>مخالفه ولی من معتقدم بعضی جاها هست
بعضی جاها هم نیست درمورد موضوعات مختلف فرق می کنه
اگه دوست داشتین می تونین مطلب هادی رو که در تاریخ 27/2/83 نوشته شده در آرشیو
ماهه 5 میلادی ببینید
این نوشته مقدمه ای بود برای مطلبی که انتخاب کردم تو وبلاگ بذارم با عنوان
<لحظه های حال را فدای هیچ فلسفه و هیچ سیاستی نکن>
از نوشته های اشو که تقدیم می کنم به همه دوستان
مخصوصا هادی عزیز که به این موضوعات علاقه خاصی داره
وحید 1/8/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر