این زندگی را باید با چنان سروری زندگی کرد که پرندگان زندگی می کنند.آیا پرنده ای را
در حال پرواز دیده ای ؟چه شادی نابی!و یا گل سرخی را دیده ای که گلبرگهایش را باز
می کند؟با چه سروری این کار را می کند!آیا رودخانه را دیده ای که با چه خروشی به اقیانوس می ریزد؟
درختان مبارک اند.چرا که این سه زندان بان را ندارند; پرندگان نیز برکت یافته اند, چرا که آزاد هستند
آن مار که در بهشت ,آگاهی آدم و حوا را مسموم کرد باید هر سه ی اینها با هم بوده باشد!و باید
سیاست مدار, کشیش و نیز حکیم بوده باشد مراقب مارها باشید!و مشکل اینجاست که آنان چنان بر ذهن شما چیره بوده اند که شما اصلا فکر نمی کنید که آنان دشمن هستند. در واقع ,مردمی چون من به نظر دشمن می رسند
چرا که من در برابر شرطی شدن های شما سخن می گویم
نخست وزیر هندوستان, موراجی دسای تقریبا هر روز می گوید که اگر مردم از من پیروی کنند
جامعه نابود خواهد شد
وزیر تعلیم و تربیت ایالت ماها راشترا اطلاعیه ای به مطبوعات داده بود که من مجاز نیستم در پونا
بمانم, زیرا اگر مردم به من گوش دهند و از من پیروی کنند, جامعه از هم خواهد پاشید !شاید حق با
آنان است!این جامعه این اجتماع پوسیده و گندیده تنها به نابودی نیاز دارد. تنها بر ویرانه های چنین جامعه ای
است که جامعه ای دیگر بر پا می شود. تنها بر ویرانه های این آگاهی اسیر است که آزادی زاده می شود
انسان باید برای زندگی ,راهی تازه پیدا کند ما مدت هاست که با این زندانبانها زندگی کرده ایم
و آنان هر آنچه را که زیبا و ارزشمند بوده نابود ساخته اند. آنان تمامی شعر زندگی را از بین برده اند
آنان تمام چیزهای واقعی را از تو گرفته اند و به جایش فقط اسباب بازی به تو داده اند
آنان تنها به تو واژه تحویل داده اند :می توانی به جویدن واژه ی <خدا>یا <عشق> ادامه بدهی
ولی هرگز نخواهی فهمید که خدا چیست. عشق چیست. آن چه که تو می شناسی تنها ترس, پول, جنگ و
قدرت است و آنگاه درباره ی دعا و نیایش سخن می گویی. این تنها حرف است
شاید آنان درست می گویند :اگر مردم به من گوش بدهند این اجتماع نابود خواهد شد ولی این نابودی تنها مقدمه
است برای آفرینشی تازه
پیش از این که چیزی خلق شود باید خیلی چیزها نابود شود
من به شما می آموزم که لحظه ی حال را فدای هیچ چیز, هیچ فلسفه و هیچ سیاستی نکن .این لحظه حال را
فدای هیچ ملیتی, هیچ کلیسایی و هیچ نژادی نکن. لحظه ی حال را فدای هیچ چیز نکن. هیچ چیز! آن را جشن
بگیر! چرا که اگر این لحظه را جشن بگیری, لحظه بعد سرور بیشتری خواهی داشت .آهسته آهسته, زمانی
خواهد رسید که تمام زندگی ات یک آواز شود, این تحول و دگرگونی حقیقی خواهد بود
در این ده هزار سال, انسان در کابوس زندگی کرد.ه ولی اینک امور به نقطه ی عطف رسیده اند و اتفاقی
در حال روی دادن است, چیزی بسیار مهم در شرف وقوع است یا انسان به تمامی خواهد مرد اگر از گذشته پیروی کند آن گاه این امری حتمی است یا هر گونه امکانی هست که انسان دست به خود کشی بزند اینک اوضاع
به گونه ای است که تنها انسانیت می تواند تصمیم بگیرد که راهی تازه را انتخاب کند
ما مدت هاست که افقی حرکت کرده ایم, اینک حرکت ما باید عمودی شود ما در زمان بسیار طولانی حرکت
کرده ایم اکنون باید در جاودانگی حرکت کنیم. ما مدت های طولانی است که آرزومند و جاه طلب بوده ایم
اینک باید از تمام آرزوها و جاه طلبی ها رها شویم و تمام انرژی خود را وقف لحظه ی حال کنیم
تا بتوانیم آن را جشن بگیریم
اشو
برگرفته از ماهنامه روانشناسی جامعه
وحید 1/8/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر