اوشو معتقد است که سکس, تنها انرژی موجود در جهان است. بنابراین واژه ی انرژی جنسی را چندان
کامل نمی داند چرا که از نگاه او انرژی دیگری وجود ندارد. سکس تنها انرژی است که انسان دارد
انرژی ای که می تواند متحول و به انرژی والاتری بدل شود. او معتقد است که سکس می تواند به جایی
:برسد که حتی نشانی از جنسیت نیز در آن باقی نماند او می گوید
سکس می تواند در نقطه ی اوج خود به مر حله ی عشق و مهر برسد و حتی از آن هم بیشتر برود و در
مسیر شکوفایی غایی خود به انرژی الهی بدل شود. ولی در زندگی روزمره و عادی جنسیت, نخستین و
پایین ترین لایه ی انرژی است و در پیش تر موارد با خداوند به مثابه لایه ای فوقانی فاصله ی بسیار دارد
در حالی که هر دو یکی هستند و تنها کافی است تا انرژی هستی میان این دو لایه جریان و حرکت پیدا کنند
نخستین نکته ای که باید بدانیم این است که اصلا انرژی تقسیم ناپذیر است و چنانچه بخواهیم تقسیمش کنیم
دچار تضاد و دوگانگی خواهیم شد. تقسیم, تضاد و مبارزه تولید می کند. انسان با تقسیم انرژی در واقع خود را
تقسیم می کند و درست در همین جاست که خود را در دام دوگانگی می اندازد; یا موافق سکس و یا مخالف
آن اما اشو چیز دیگر می گوید او نه طرفدار سکس است و نه مخالف آن. چرا که سکس را سهم انسان از
انرژی هستی می داند. مهم اینست که سکس یک انرژی است, نام این انرژی هر چه باشد مهم نیست اصلا
می توان آن را انرژی ایکس خواند. تا وقتی که انسان از این انرژی تنها برای بقای نسل استفاده می کند
ژرفای آنرا درک نخواهد کرد و به این ترتیب انرژی همچنان مجهول و ناشناخته باقی می ماند ولی هنگامی که این انرژی از اسارت بیولوژی آزاد شد و توانست به جنبه ی غیر جسمانی خود نزدیک شود می تواند شور عشق مسیح و حتی شفقت و مهر بودا را به زندگی انسانها بازگرداند. واقعیت اینست که وابستگی وسواس گونه جوامع
امروزی به سکس بیشتر معلول سرکوب این انرژی از سوی نهادها ی مختلف اجتماعی, مذهبی و سنتی است
مسیحیت دو هزار سال تمام, انرژی جنسی را نفی و سرکوب کرد ولی امروز می بینیم که ذهن انسان غربی
همچنان درگیر و وابسته سکس است
نهادهای اجتماعی و حکومتی هزاران سال کوشیدند تا انرژی را بکشند ولی این انرژی را نمی توان کشت. هیچ
انرژی را نمی توان از بین برد. انرژی فقط می تواند تغییر شکل بدهد در حقیقت هیچ چیز را در دنیا نمی توان
نابود کرد, پدیده ها صرفا می توانند متحول شوند, تغییر شکل بدهند و در ابعاد و گونه های جدید حرکت کنند
نابود کردن غیر ممکن است. نمی توان یک انرژی جدید خلق کرد و به این ترتیب انرژی قدیمی را از بین برد
در واقع چه خلق کردن و چه نابود کردن انرژی, موضوعی فراتر از گنجایش و توانایی بشر است
امروز دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که حتی یک ذره ی اتم را نیز نمی توان نابود کرد. بسیاری از
مذاهب از جمله مسیحیت هزاران سال کوشیدند تا انرژی جنسی را نابود کنند. ولی واقعیت این است که
هر چه بیشتر میل جنسی را سرکوب کنی, بیشتر شهوانی می شوی و سکس را در لایه های عمیق تری
از ناخودآگاه خود وارد می سازی. تا آنجا که تمام وجودت مسموم خواهد شد شاهد مثال این ادعا زندگی قدیسان
مسیحی است! اگر زندگی آن ها را مطالعه کنید خواهید دید که معمولا وسواس سکس داشته اند آن ها
نمی توانستند نیایش کنند نمی توانستند مراقبه کنند هر کاری می کردند سکس ناخودآگاه واردش می شد
و آنها می پنداشتند که این شیطان است که سر به سرشان می گذرد! در حالی که واقعیت چیزی فراتر از اینهاست
اگر شما نیروی درون خود سرکوب کنید, در واقع خودتان شیطان خودتان هستید. این گونه که غرب نیز سرانجام
پس از دو هزار سال سرکوب مداوم انرژی جنسی, به ستوه آمد و به جایی رسید که وسواس سرکوب و نفی جنسی را رها کرد و دچار وسواس جدیدی شد وسواس زیاده روی و افراط
در سکس در واقع موضوع به صورت ذهنی از یک قطب به قطب دیگر منتقل شده است ولی اصل بیماری
همچنان بر جای خود باقی است زمانی سرکوب و تفریط بود و اینک زیاده روی و افراط و این هردو
رفتارهایی بیمارگونه هستند
...........ادامه دارد
برگرفته از مجله روانشناسی اجتماعی
وحید 6/8/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر