ماه ,این ماه که موزون از صدای تو می بارد
قافله کهربا و قرنفل است
و تو می دانستی که فاصله ای ست از غبار سپید
تا ستاره مضطرب از قیام غرناطه بگذرد
اکنون در این گشت ها, رازها و رویاها
با باروت کدام برنو بی بدیل
خرابی ای خراب اشربه اسپانیا!؟
اینجا هراس پسین در تشنگی پلنگ
نامهای بسیار ترا در دیس برهنه باز می آورد
آه نازنین مقدس! ماه نقره فام
این پرده باد است که تعرق ترا در مشام پونه نهان می کند
پس, از ناگزیری فصول
سم بر سنگساری مرمر صبح مکوب ای آهو!
اینجا میان دو سایه در حوالی ماه
تنها مرغی در گردونه ذهن ستاره و زیتون
علف بر آشیانه خویش می تند
سید علی صالحی
وحید 1/8/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر