کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۳

باور کنید اینکه وقت ندارم و نمی رسم که سرم را بخارونم و این داستانها نیست دلیل ننوشتن من، کلاهم رو که قاضی کردم دیدم بیشتر حس نوشتن نیست تا وقتش. یکی از دلایلش شاید اینه که دیگه مثل قبل تنوعی در نوشته ها نیست و اونهم دلیلش اینه که نویسنده ها متنوع نیستند. قبلا هر کی از هر دری سخنی می نوشت و لابلای اونا بود که یه سوژه ای به دلم می نشست و ... اما حالا چی؟ از طرفی خیلی از چیزایی که به ذهنم می رسند بیشتر با حال و هوای اینجا سازگاره و برای دوستای دور از دسترس خیلی جالب نیست. در هر حال باید اینم بگم درسته که نمی نویسم اما اقلا دوبار در روز وبلاگ رو چک می کنم. باور کنید یه جورایی بهش معتاد شده ام و از خودم هم بیشتر از همه دلخورم که چرا نمی تونم مطلب بنویسم. در هر حال اینو نوشتم که یه درد و دلی با دوستام کرده باشم و بگم که اگه پیدام نیست فقط و فقط دلیلش اینه که نمی تونم بنویسم و نه اینکه تلاشی برای نوشتن نمی کنم

سعید

هیچ نظری موجود نیست: