کل نماهای صفحه

شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۳

مرز پر گهر

سعید جان مطلبی رو که به وبلاگ لینک کرده بودی رو امروز چند بار خوندم سعی کردم در موردش مطلب رو بنویسم
ولی باور کن هر چی تلاش کردم نشد, نتونستم چیزی بنویس.م چند وقتی که دوست ندارم در مورد این موضوعات حرفی بزنم
سعی می کنم فقط شنونده و یا خواننده باشم. رو راستش جامعه ما درست بشو نیست چون فقط دولت مردانش نیست که دارن
اشتباه می کنن خود ما مردم از دولت مردانمون بدتریم و یا اینکه بد بارمون آوردن در هر صورت فکر می کنم اوضامون
خیلی خرابه, خیلی خراب. در هر صورت سعید جان این دولت مردان ما بعد از اینکه تمام مخالفای خودشون رو یه جورایی
نابود کردن( عملا دقت کنی ما حزب و یا گروهی مخالف جمهوری اسلامی در داخل کشور نداریم) حالا افتادن به
جون خودشون دارن, با خودشون تصفیه حساب می کنن; که بزار خوش باشن هر غلطی دوست دارن بکنن
جیزی که در مورد این متن به ذهنم رسید شعر ملک الشعرای بهاره که تقریبا صد سال پیش سروده
فکر کنم جالب باشه

این دوده سیه فام که از بام وطن خاست
از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد زچپ و راست
از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد, از غیر ننالیم
با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن این جاست
از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم

لیکن چه کنم, آتش ما در شکم ماست
از ماست که بر ماست

اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است
زین قوم شریف است

نه جرم ز عیسی, نه تعدی زکلیساست
از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم ! این چه خیالیست
بیداری ما چیست ؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست
از ماست که بر ماست

وحید 16/8/83

هیچ نظری موجود نیست: