با سلام به دوستان خوبم كه غيبت طولانيم را ديدندوبا چشم پوشي بمن فرصت دادند تادوباره به جمعشانبرگردم.دراين مدت تمام نوشته ها را ميخوندم.دست مريزادوخسته نباشيد براي رامتين وسعيدكه همچنان مطالبجالبشون وبلاگ را رونق داده بود.ميخوام درباره انتخابات اخيرآمريكا (اولين موضوع براي برگشتنم)بگمچرا انتخابات دريك كشور تااين اندازه براي ملتهاي ديگر تعيين كننده مي شود؟آيا باگفتن اينكه تفاوتيدر اصل ندارن ديگه نبايستي بدنبال عوامل تاثير گذاردر ديپلماسي بين المللي رفت؟مگر دولتهاي ديگهدر رابطه با آمريكا دچار تضاد منافع نمي شوند،اونا چكار مي كنن؟با نگاهي به تاريخ تمدن بشري در مي يابيم كه امپراتوريهاي چين،ايران،يونان،مصروروم در دوره باستان ودولتهاي قدرتمنداسپانيا،اتريش،هلند،پرتقال،بريتانياوفرانسه در سده هاي 17و18ميلادي.روسيه وفرانسه وآلمان وعثماني هركدام در دوره هاي خاصي برترين قدرتهاي زمانه خويش بوده اند.پس از پايانجنگ دوم جهاني وضعف دول اروپايي وآسيايي،آمريكا نقش برتر را در صحنه بين المللي بدست آورد.جنگ سردنيزباعث شدتا اروپاييها از ترس كمونيسم روسي همپيماني ورهبري آمريكا رابپذيرند.انهدام وسيع زيرساختهاي اقتصاديآلمان،فرانسه،انگليس اين كشورها را(كه سابقه صنعتي بسيار بيشتري نسبت به آمريكاداشتند)در مسابقه رشدوتوسعه سرمايه به دنباله روي محض آمريكا تبديل كرد.سيستم پولي وگردش معاملاتي در دنيا همه وهمه براساسدلار صورت گرفت،نيروي نظامي پيشرفته وقدرتمندكه بر پايه آخرين دستاوردهاي فناوري وتجارب خونبارجنگسازمان گرفت آمريكارا به عنوان قدرت بي چون وچراي جهاني مطرح كردهمينطورفروپاشي شوروي در ادامهبه هوشياران سياسي فهماند كه در مقام ديپلوماتيك ديگر ابزارهاي پيشين كارايي ندارد.مثلن عرفات درپاي ميز مذاكره نشست ،خائن ناميده شد ولي تحولات بعدي نشان داد كه او ملت فلسطين رادر موقعتي نشاند كه امروزه ملتي واحد،مستقل وداراي حق حيات در افكار عمومي ونهادهاي بين المللي شناخته شده واز طرف صدام ملت عراق را كه در تمامي عرصه ها به عنوان دولتي مستقل شناخته ميشد،را بسوي انهدام وويرانيكشاند.اينكه چرا انتخابات در آمريكا تعيين كننده هست،براي آنست كه قدرت اول اقتصادي،علمي،نظامي،سياسيمي باشد كه تصميم گيريها وسياستهايش تمامي كشورها را تحت تاثير قرار ميدهدتا حدي كه تمامي قدرتهاي صنعتي توان ايستادگي ورقابت با او را در خود سراغ ندارند.اگرنه آمريكا بمانند حمله به افغانستان بهدنبال نوعي اتحادشكلي باآنها ميرفت تادر كازار عراق حمايت دول هم پيمانش رااز آن خود بكنه.پس از برچيده شدن بساط صدام جورج بوش داراي محبوبيت80ـ85درصدي شده بود،كه راي گيري اخير شاهد تنزل محبوبيتتا حد35درصد مي باشد.اما باز هم نسبت به انتخابات دوره پيش كه در مجموع به 30درصدآرا دست پيدا كردموقعيت بهتري دارد.ديپلماسي دانش بهره برداري از موقعيتهاست ،پاكستان كه خالق وسازمان دهنده اصلي طالبان وتروريستهاي القاعده هست به اندازه ايران در فشار نيست.من هم معتقدم تفاوت آنچناني بين بازها وكبوترها نيست،ولي از يادم نميره تقريبا تمامي جنگهاي منطقه اي وفرا منطقه اي كه آمريكا درگير آن شدزماني بود كه بازهادركاخ سفيد جاي گرفتند.اگر لحن آلبرايت را در عذر خواهي ودلجويي از كودتاي 28مردادرا با كلام پاول ورامسفلديكي بدانيم در واقع بطور ضمني گفتيم ديپلماسي يعني كشك.منطقي آنست كههر كشور در عرصه سياست خارجي بدنبال منافع ملي خودش باشد(آمريكا هم ازاين امرمستثني نيست)نهادهايتعيين كننده سياست خارجي هم نه در اختيار اين حزب وياآن حزب بلكه تحت نظر نخبگاني باشد كه منافع ملي برايشان روشن است.منتهاهنر كشورهاي ضعيفتر آنست كه خود را از تيررس اين قدرت خشمگين خارج كنندوآنقدر هزينه رويارويي رابالا ببرند كه وي از موضع تهاجم بيرون كنند.كشور كوچك نيكاراگوئه يا ونزوئلادر اين زمينه مثالهاي خوبي هستند.واقعيت اينه كه نبايستي ازاين پس درعرصه بين الملل به عدالت اميدبست.مگر تا به حال كسي از ملل تحت حكومت امپراتوري ايران پرسيده چه احساسي به شاهان وجهانگشايان ما داشتند؟تنها حاكم ايراني كه از سوي ملل ديگربه زشتي ناميده نشد كوروش هست.چنگيز واسكندر از طرف چينيها ومقدونيها به عنوان قهرمان ملي مطرحند.شانس ما اينه كه در دورهاي زندگي مي كنيم كه توانتاثير گذاري بر افكار عمومي را داريم(جهان امروزه به دهكده جهاني تبديل شده)چيزي كه آن بخت برگشتگان نداشتند.هادي
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر