کل نماهای صفحه

شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۳

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

زمانی که گوشه گوشه زندگی او را به نظاره می نشینی عمیقا در میابی که تعریف دموکراسی نه به سقراط بلکه به او بر می گردد زمانی که ماجرای سقیفه پیش آمد لب فرو می بندد نه از سر زبونی و ترس بلکه به احترام رای مردم زمانی که نوبت حکومت داری اوست تنها دغدغه او همانا رای مردم است و تاکید بر بیعت همگان دارد جلوتر که می روی در صفین باز هم عقب نشینی می کند ابو موسی اشعری را به مذاکره می فرستد در صورتی که یقین دارد بازنده مذاکره خود اوست اما حکومت چه ارزشی برایش دارد زمانی که خواست مردم زیر پا گذاشته شود نداشته وشاید هیچ حاکمی به اندازه او مخالف نداشته وهیچ شهروندی به اندازه دشمن او آزادی عمل نیافته راستی چه شاهدی بهتر از چگونگی شهادت او این جمله را با قاطعیت می گویم که در تمام تاریخ هیچ رهبری را نمی توان یافت که تدین گونه مطیع مردم باشد و عجیب اینکه شاید هیچ کس بجز شزیعتی این وجه شخصیتی اورا مورد توجه قرار نداده است بنا بود که دروبلاگمان در باب مذهب ننویسیم اماجدا حیفم آمد در امتداد لینک سعید یادی از این اسطوره دموکراسی در بشریت نکنم سعید جان اگر حکومت ما فقط به لحظه از زندگی خاندان علوی نظر داشت اینگونه در غرفاب فساد غوطه نمی خورد و وحید جان درست می گویی از ماست که بر ماست راستی چرا هیچوقت از خودمان نپرسیده ایم که شاید علی خود خواسته خانه نشین رای مردم شد تا در گوش تاریخ فریاد بزند که انتخاب حق مردم است رامتین

هیچ نظری موجود نیست: