این روزها برای من یادآور روزهای خوبی است که دوسال پیش داشتم. تقریبا همین موقع ها بود که مامان اومد و اون موقع هنوز پارسا نیامده بود. شجریان بعد از دوسال دوباره اومده بود تورنتو و برای من که همیشه دوست داشتم یک کنسرت زنده ازش ببینم فرصت خوبی بود. از لحظه شروع تا پایان یک شوق عجیبی توی وجودم بود. وقتی اومدم بیرون سعی کردم که با خودم اشعار را دوباره مرور کنم. اولین چیزی که به یادم اومد که البته تاثیر گذارترین هم بود قطعه فریاد بود که هنوز هم بعد از دوسال که هفته ای چند بار به اون گوش میدم می بینم که احساس درونی امروز مرا و شاید ملیون ها پارسی زبان درون و بیرون مرزهای سرزمین زیبای مادری من را به بهترین شکل ممکن توصیف می کند. اگر سی دی یا نوارش را دارید یک بار دیگه و با دقت به آن قطعه گوش بدید حتی اگر اهل موسیقی اصیل هم نیستید تلاش کنید و چند دقیقه ای تحمل کنید و به دقت به متن شعر توجه کنید به نظرم از کارهای بی نظیر استاد است که با زخمه های تحسین بر انگیز استاد علیزاده بر دل تار، زیبایی دوچندان پیدا کرده. بی شک آنچه بر ما می رود را امروز فقط و فقط به زبان استعاره و شعر می توان گفت و بس. انسان به امید زنده است پس به امید روزی که ایرانی هم طعم شیرین عدالت را بچشد
گفتم شیرین یاد بانو عبادی افتادم و این خبر که به علت آنکه دولت آمریکا اجازه نشر خاطراتش را در آن کشور نداده است به یک دادگاه شکایت برده است و نکته جالب اینجاست که این دادگاه در آمریکاست و من شک ندارم که قاضی دادگاه فقط و فقط و فقط و فقط بر اساس آنچه قانون است رای خواهد داد. راه بسیار پر پیچ و خمی در پیش داریم تا به گرد راه اینان برسیم و صد در صد با وحید و شعر زیبایی که از ملک الشعرای بهار نقل کرده موافقم
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر