سلام خوبان
اول اینکه چون خانوم های مهترم دیگه مطلبی نمی نویسن وحید راحت هرچی می خواد به خانوم ها میگه
دوم اینکه امروز می خوام پا جای پای سعید بزارم و یک متن قشنگ از فرهنگ عامیانه برزیل براتون تایپ کنم
دیشب رویائی داشتم
خواب دیدم بر روی شنها راه می روم
همراه با خود خداوند
و بر روی پرده شب
تمام روزهای زندگیم را ، مانند فیلمی می دیدم
همانطور که به گذشته ام نگاه می کردم
روز به روز از زندگی را
دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد
یکی مال من و یکی از آن خداوند
راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت
آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم
در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت
اتفاقا ، آن محلها مطابق با سخترین روزهای زندگیم بود
روزهایی با بزرگترین رنجها ، ترسها ، دردها و
آن گاه از او پرسیدم
خداوندا ! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود
و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم
خواهش می کنم که به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی
خداوند پاسخ داد
فرزندم ، ترا دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
نه حتی برای لحظه ای
و من چنین نکردم
هنگامی که در آن روزها ، یک رد پا بر روی شن دیدی
من بودم که تو را به دوش کشیده بودم
بدرود
علی پرشین 18/8/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر