به قول علما: و امّا بعد. مطلب هادی خیلی جالب بود و حرف حسابی که به قول قدیمی ها جواب و به قول جدیدی ها کامنت نداره! هادی جان نمی تونستی این مطلب را یه چند وقت دیگه چاپ کنی؟ دقیقا زمانی این کارو کردی که ساناز منو دعوا کرده که بابا جان لطفا لیست غذاهایی که دوست داری رو بنویس تا من تکلیفم را بدونم. طفلی تازه رسیده به موقعیت بیست سال پیش مامانم. هادی جان دقیقا هم زدی وسط خال با اون جمله اولی که نوشتی:" اگر در سفره خود غذايي مي بينيد كه دوست نداريد شكايت نكنيد. اشخاصي هستند كه حتي چيزي براي خوردن درسفره خود نمي يابند" البته من فکر کنم که کار کار انگلیس هاست که خواستن منو خراب کنند
علی جان درباره سپهر و مهد کودک نظر خواسته بودی باید بگم که به نام خدا و با درود به ... و با سلام به ... البته بنده کوچکتر از اونی هستم که نظر بدم (اما می گم): در اینکه فینگلی شما باید با بچه های دیگه بازی کنه و ضمنا یاد هم بگیره که چطور با بقیه رفتار بکنه و اسباب بازی هاشو تقسیم کنه و ... هیچ شکی نیست اما سوال اینجاست که آیا توی مهدکودکی که می خواد بره به این چیزا توجهی می شه یا نه؟ اگر می شه که خیلی عالی است اما اگر فقط می خوان سر بچه ها رو گرم کنند اونوقت دیگه به خودتون مربوطه که آیا می خواهید خدا تومان بدین تا چند ساعتی آرامش داشته باشید و یا نه؟ ضمنا فراموش نکنید که اگر مربیان درست و حسابی بالا سرش نباشن ممکنه که بجای پیشرفت ، با چیزایی که از بقیه یاد می گیره پسرفت هم بکنه
اخوی ایرانی ایراد گرفته بودن در مورد موضع بنده درباره یاسرعرفات که خوشبختانه قبل از آنکه من به مخم فشار بیارم و چیزی بنویسم ، اخوی آمریکایی بنده (که انصافا مثل داداشم دوستش دارم وتعارف هم نمی کنم) جوابیه صریح و روشنی داد در این مورد فکر کنم که تکلیف از گردن بنده به این طریق ساقط شد
ساناز درباره کلکسیونرها مطلب جالبی نقل کرده و من تازه متوجه شدم که دلیل اینکه من هیچوقت علاقه ای به جمع آوری تمبر و ... نداشته ام این نیست که من بی ذوقم بلکه دلیلش اینه که من مریض نیستم!! آخیش خیالم راحت شد
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر