با سلام به همگي :علي جان در باره مهد رفتن سپهر نظرمو خواسته بودي،موافقم
ودلايلم رو ميگم.آموزشهاي كودك نسبت به دهها سال پيش بسيار گسترده ومتنوع
شده،اگه در سالهاي قبل پدر ومادر ويا اطرافيان نقش اول رو داشتن حالا ديگه
بچه از منابع گوناگوني(حتي درسنين خردسالي)دريافت ميكنه.نوع زندگيش هم اجتماعي تر شده.پس بايستي مهارتهاي لازم را براي اين نوع زندگي شهري كسب
كنه.بهتر اينه كه اين مهارتها در دوره هاي مختلف زندگي كسب بشه!در كودكي چه
به لحاظ بيولوژي وچه از لحاظ رواني آدمي بالاترين آمادگي رو براي دريافت داره.همينطور ميفهمه كه به غير از والدين آدماي مهم ديگه اي هم وجود دارن
پس طبيعيه كه ديگه از اونا همه چيزو نميخواد وعادت ميكنه بابرخي ازخواسته
هاش مخالفت بشه،يه جورايي منطقي تر بار مياد.توي مهد ياد ميگيره دوست پيدا كنه وبراي بازي ورقابت در ذهنش مفهومي عيني بوجود مياره.وآماده ميشه تا با اضافه شدن فرزند ديگه به جمع خانواده دچار احساس افسردگي ودور ماندگي نشه.چونكه به غيرازفضاي نوازشي حانواده از توجه ونوازش دوستاش ومربيش برحورداره.يكي از ضرباتي كه كودك ميخوره مرحله ورود به مدرسه هست،اگه كودك تجربه زندگي اجتماعي بين همسالانشو نداشته باشه تمايل زيادي نداره تا با برقراري رابطه با همكلاساش فضاي امن وآرامي براي خودش
دست وپاكنه.توي مهدكودك خبري ازنمره نيست وبچه فرصت ميكنه با آرامش وبه كمك شعر موسيقي ونقاشي وبازي به شناخت توانائيش وشناساندن آن به سايرين بپردازه.چون در كودكي بهره گيري از حس، كمك شاياني به امر ياد گيري ميكنه
در مدرسه چنين امكاناتي وجود نداره ،يعني جائي براي تخيل كودك نيست.بلكه
كودك موظف ميشه براي عقب نموندن ونمره گرفتن تلاش كنه.بنابر اين در بزرگسالي هميشه منابع قدرت اجتماعي، برايش مثل ترمز ميشن به عبارتي دير به استقلال شخصيتي لازم ميرسه.علي جان پس از اظهار نظز ساير دوستان مطالبي رو اضافه ميكنم.هادي
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر