سلام دوستان
من" تصمیم" گرفتم کاپوچینو درست کنم، کسی میتونه تو این" تصمیم" به من کمک کنه؟
مریم؟
کل نماهای صفحه
شنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۲
سلام دوستان
این فرم نظرخواهی که در بالا می بینید فقط جنبه تست دارد و بخدا وحید به نتایج اون کاری نداره اما برای من درست کار کردن این فرم مهمه و به قول امیر خیلی هم نباید جدی باشیم پس لطفا در نظر خواهی شرکت کنید. ابتدا در دایره کنار جواب مورد نظرتان با موس علامت بزنید و بعد دکمه طوسی سابمیت را بزنیدو اگر درست عمل نکرد لطفا اطلاع دهید
همین امروز تصمیم بگیرید و در نظر خواهی شرکت کنید شاید وحید این جوابهارو جدی گرفت
به امید دیدار
علی - پرشین
این فرم نظرخواهی که در بالا می بینید فقط جنبه تست دارد و بخدا وحید به نتایج اون کاری نداره اما برای من درست کار کردن این فرم مهمه و به قول امیر خیلی هم نباید جدی باشیم پس لطفا در نظر خواهی شرکت کنید. ابتدا در دایره کنار جواب مورد نظرتان با موس علامت بزنید و بعد دکمه طوسی سابمیت را بزنیدو اگر درست عمل نکرد لطفا اطلاع دهید
همین امروز تصمیم بگیرید و در نظر خواهی شرکت کنید شاید وحید این جوابهارو جدی گرفت
به امید دیدار
علی - پرشین
نظرات دوستان برایم غنیمتی بود؛و مرا مشتاقتر کرد تا این موضوع را باروش مثال آوردن (در مسایل عینی وروزمره که همه به نوعی با آن روبرو می شویم)بازتر بکنیم؛نظیر کاری که وحید کرد؛نمونه تیمسار؛در ضمن با گفته امیر هم موافقم ک ه خودما نی تر باشیم؛اولا نیازی نیست غیر از اسم, شهرت دوستان ذکر شود,ثانیا دربیان نظرات بدون در نظر گرفتن آشنا یی ها وملاحظات این چنینی به ترسیم دیدگاه دست بزنیم,ظرف دو سه روزآاتی ادامه مطلب رامی نویسم,در ضمن اگر موضوعاتی در ذهنتان مطرح هست حتما عنوان کنید.هادی82/11/11
جمعه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۲
در طول شبانه روز تصمیمات زیادی میگیریم مثلا کی بیدار شیم کجا بریم چی بخوریم و...که تاثیراتش
در زمان خودش مهمه و در آینده نقشی نداره ولی خب یه سری تصمیماتی است که خیلی مهمه و همه ما تو
زندگی مون باهاش برخورد میکنیممثلا اینکه باید دانشگاه بریم یا نه چه رشته ای رو انتخاب بکنیم شغلمون چی باشه
دوستامون کی باشن و...که هر کدوم از اینها بعضا میتونه نقش کوچک و بزرگی رو تو زندگی و آینده مون
داشته باشه به فرض اگه ما رشته ای رو تو دانشگاه اشتباه انتخاب کرده باشیم بالاخره می تونیم با ضررهای
نه چندان هنگفتی رشته دلخواهمون رو ادامه بدیم ولی اگر در مورد ازدواجمون اشتباه کنیم چی؟
قبول دارید که هزینه اش خیلی بالاست شاید هیچوقت جبران نشه!؟
بگذریم یاد یه خاطره از دوستم افتادم اونکه علاقه خیلی زیاد ی به مسائل نظامی داشت در زمان سربازی با تیمساری
که در دفترش کار میکرد در مورد مسائل استراتژی در جنگ زیاد صحبت میکرد تیمسار هم که علاقه اونو دیده بود
یه مسئلی رو براش مطرح میکنه که اگر در جنگ یه هممچین اتفاقی بیفته تو بعنوان فرمانده چه تصمیمی میگیری
این دوستمون بعد از یه روز فکر کردن تصمیمی که میگرفته رو به تیمسار میگه خب جواب مسلما غلط بوده
تیمسار وقتی جواب درست میده بهش میگه میدونی برای این تصمیمی که تو یه روز فکر کردی
من تو همچین موقعیتی فقط 10ثانیه وقت فکر کردن دارم
واقعیت اینه که یه اشتباه در تصمیم گیری در اون لحظات باعث از بین رفتن جون هزاران نیرو ویا از بین
رفتن یه لشگر و حتی سقوط یه شهر میشه
خب در نظام کارشون همینه طبق یه نظمی 30سال روی فردی کار میکنن آموزشش میدن تا در همچین
لحظاتی بتونه درست تصمیم بگیره
مطمئنا سیستم نظامی با سیستم زندگی ما متفاوته نمیشه خیلی با هم مقایسه شون کرد
تو فرایند تصمیم گیری داشته ها و دانسته های یه فرد خیلی میتونه بهش کمک کنه فکر نمیکنم کسی با این
موضوع مشکلی داشته باشه ولی نکته جالب اینجاست که شما هم حتما با این موضوعی که میخوام بگم برخورد کردین
با آدمهایی روشنفکر ودارای اطلاعات فوق العاده غنی که مشکلات و مسائل دیگرانرو به راحتی تحلیل میکنن
ولی در تصمیم گیری در مورد خودشون چنان ساده و ابلهانه برخورد میکنن
که شما چنین چیزی رو حتی از پایین ترین افراد جامعه هم انتظار ندارید
این سوال یه مدتی ذهن منو مشغول کرده بود تا اینکه یه روز با هادی در میون گذاشتم
اونم طبق معمول جوابشو به من داد ذات انسان
مطالبی که دوستان نوشتن هر کدوم به یک موضوع در مورد تصمیم گیری اشاره کردن که کاملا هم صحیح بود
(عوامل بیرونی,اطلاعات صحیح,شناخت و آگاهی ,استفاده از نظرات دیگران )
به نظر من یکی از عوامل تاثیر گذار در تصمیم گیری ذات انسانهاست چیزی که غیر قابله تغییره
و یا خیلی کم تغییر میکنه و نقش بسیار مهمی رو در این فرایند ایفا میکنه
آدمهایی که ذاتا زورگو ,سلطه پذیر ,مصلحت جو ,ترسو, محتاط ,مغرور و... هستن مطمئنا این خصلتها
تاثیر مستقیم در تصمیم گیریهاشون داره
در مورد مطلبی که هادی نوشته ترجیح میدم که ادامه اش رو هم بخونم تا برداشت دقیقتری داشته باشم
سرتون رو درد آوردم ببخشید چشماتون رو درد آوردم
مخلص همگی
وحید
82/11/10
در زمان خودش مهمه و در آینده نقشی نداره ولی خب یه سری تصمیماتی است که خیلی مهمه و همه ما تو
زندگی مون باهاش برخورد میکنیممثلا اینکه باید دانشگاه بریم یا نه چه رشته ای رو انتخاب بکنیم شغلمون چی باشه
دوستامون کی باشن و...که هر کدوم از اینها بعضا میتونه نقش کوچک و بزرگی رو تو زندگی و آینده مون
داشته باشه به فرض اگه ما رشته ای رو تو دانشگاه اشتباه انتخاب کرده باشیم بالاخره می تونیم با ضررهای
نه چندان هنگفتی رشته دلخواهمون رو ادامه بدیم ولی اگر در مورد ازدواجمون اشتباه کنیم چی؟
قبول دارید که هزینه اش خیلی بالاست شاید هیچوقت جبران نشه!؟
بگذریم یاد یه خاطره از دوستم افتادم اونکه علاقه خیلی زیاد ی به مسائل نظامی داشت در زمان سربازی با تیمساری
که در دفترش کار میکرد در مورد مسائل استراتژی در جنگ زیاد صحبت میکرد تیمسار هم که علاقه اونو دیده بود
یه مسئلی رو براش مطرح میکنه که اگر در جنگ یه هممچین اتفاقی بیفته تو بعنوان فرمانده چه تصمیمی میگیری
این دوستمون بعد از یه روز فکر کردن تصمیمی که میگرفته رو به تیمسار میگه خب جواب مسلما غلط بوده
تیمسار وقتی جواب درست میده بهش میگه میدونی برای این تصمیمی که تو یه روز فکر کردی
من تو همچین موقعیتی فقط 10ثانیه وقت فکر کردن دارم
واقعیت اینه که یه اشتباه در تصمیم گیری در اون لحظات باعث از بین رفتن جون هزاران نیرو ویا از بین
رفتن یه لشگر و حتی سقوط یه شهر میشه
خب در نظام کارشون همینه طبق یه نظمی 30سال روی فردی کار میکنن آموزشش میدن تا در همچین
لحظاتی بتونه درست تصمیم بگیره
مطمئنا سیستم نظامی با سیستم زندگی ما متفاوته نمیشه خیلی با هم مقایسه شون کرد
تو فرایند تصمیم گیری داشته ها و دانسته های یه فرد خیلی میتونه بهش کمک کنه فکر نمیکنم کسی با این
موضوع مشکلی داشته باشه ولی نکته جالب اینجاست که شما هم حتما با این موضوعی که میخوام بگم برخورد کردین
با آدمهایی روشنفکر ودارای اطلاعات فوق العاده غنی که مشکلات و مسائل دیگرانرو به راحتی تحلیل میکنن
ولی در تصمیم گیری در مورد خودشون چنان ساده و ابلهانه برخورد میکنن
که شما چنین چیزی رو حتی از پایین ترین افراد جامعه هم انتظار ندارید
این سوال یه مدتی ذهن منو مشغول کرده بود تا اینکه یه روز با هادی در میون گذاشتم
اونم طبق معمول جوابشو به من داد ذات انسان
مطالبی که دوستان نوشتن هر کدوم به یک موضوع در مورد تصمیم گیری اشاره کردن که کاملا هم صحیح بود
(عوامل بیرونی,اطلاعات صحیح,شناخت و آگاهی ,استفاده از نظرات دیگران )
به نظر من یکی از عوامل تاثیر گذار در تصمیم گیری ذات انسانهاست چیزی که غیر قابله تغییره
و یا خیلی کم تغییر میکنه و نقش بسیار مهمی رو در این فرایند ایفا میکنه
آدمهایی که ذاتا زورگو ,سلطه پذیر ,مصلحت جو ,ترسو, محتاط ,مغرور و... هستن مطمئنا این خصلتها
تاثیر مستقیم در تصمیم گیریهاشون داره
در مورد مطلبی که هادی نوشته ترجیح میدم که ادامه اش رو هم بخونم تا برداشت دقیقتری داشته باشم
سرتون رو درد آوردم ببخشید چشماتون رو درد آوردم
مخلص همگی
وحید
82/11/10
پنجشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۲
آقا سلام
بابا صبر کنید ماهم بیایم
ببخشبید اینطور پا برهنه پریدم وسط جمع آخه یه کم دیر رسیدم
خب بگذریم اولا عرض کنم که از حضور دیرهنگامم شرمنده ام که باعث شده بعضی ها تیکه بندازن واز شازده کوچولو مایه بزارن
من از همون روزهای اول در جمع حاضر بودم وحتی موضوعی رو هم در نظر گرفته بودم وحید و هادی کاملادرجریانند
ولی خوب ازاونجائیکه در دهات زندگی میکنم پاره ای از مشکلات فنی و البته چول منی بنده مانع شد زودتر خدمت برسم
دوما دوستان میشه بفرمایند که چرا اینقدر رسمی وخشک صحبت میکنن؟
اصولا وبلاگ نویسی با لفظ قلم حرف زدن منافات داره
این موضوع بی شک شامل حال رامتین علی و پگاه هم میشه که کمتر در جمع کوهیهای کاپوچینویی حضور داشتند
(راستی شما تا حالا کاپوچینو خوردین ----ببخشید نوشیدید؟)
والله من که نه ولی خوب چون شرط حضور در این جمع نوشیدن کاپوچینو نبوده من همچنان به روده درازی ادامه میدم
بریم سر موضوع اصلی راستی می دونید که آقا هادی گل ما عاشق بحثهای نظری اینچنینی که همه چیز به هم بپیچه
و آدم آخرش هم خودشو در لابلای کلمات قلمبه وسلمبه گم کنه ولی غمی نیست ما تا هر جا که پامون بکشه پا به پاش پیش میریم
در خصوص فرایند تصمیم گیری باید بگم که من شخصا حالت اول(بیشاکم؟آره)همون رو ترجیح میدم
گر چه این روش کمی محافظه کارانه است ولی اگر بقول رامتین نقش عوامل بیرونی رو که از نظر من مهم هست در نظر بگیریم
متوجه میشیم که کسب بهترین نتیجه در بهترین حالت و بعبارتی دیگه پذیرش ریسک در محیطی که هیچ نظم و ثباتی نداره کاره منطقی نیست
(تئوری یه حرف نمیزنه عینا شرایط کشورمون رو در نظر داریم)
پس در چنین حالتی ترجیح میدم مثل یه فوتبالیست اول دفاع کنم بعد به فکر گل زدن باشم
اینکه در تصمیم گیریها کمترین خطرو متوجه خودمون میکنیم از نظر من میتونه یه اصل باشه
اصولا هر قدمی که در این دنیای مادی بر میداریم متضمن تحمل رنجه آدما کلا در رنج آفریده شدن
پس کسب نتیجه ای که بخواد ایده آل و عاری از ضرر باشه غیر ممکن ولی بسیار دور از دسترسه
میدونم منظور هادی از بحث مطرح شده این قبیل موضوعات نیست
وبیشتر جنبه علمی قضیه رو نظر داره ولی خب من با اجازه بزرگترا ترجیح مدم اینجوری ادامه بدم
بچه مدرسه ای هم که بودم 19رو بیشتر از 20دوست داشتم -----------خودمونیم خوشتیپتر نیست ؟
من هم اینجا حرفم رو قطع میکنم و نمیخوام بنیانگذار سنت روده درازی باشم این اولین بارو هم بر من ببخشید
راستی از اتابک خبری نیست !؟
امیر
بابا صبر کنید ماهم بیایم
ببخشبید اینطور پا برهنه پریدم وسط جمع آخه یه کم دیر رسیدم
خب بگذریم اولا عرض کنم که از حضور دیرهنگامم شرمنده ام که باعث شده بعضی ها تیکه بندازن واز شازده کوچولو مایه بزارن
من از همون روزهای اول در جمع حاضر بودم وحتی موضوعی رو هم در نظر گرفته بودم وحید و هادی کاملادرجریانند
ولی خوب ازاونجائیکه در دهات زندگی میکنم پاره ای از مشکلات فنی و البته چول منی بنده مانع شد زودتر خدمت برسم
دوما دوستان میشه بفرمایند که چرا اینقدر رسمی وخشک صحبت میکنن؟
اصولا وبلاگ نویسی با لفظ قلم حرف زدن منافات داره
این موضوع بی شک شامل حال رامتین علی و پگاه هم میشه که کمتر در جمع کوهیهای کاپوچینویی حضور داشتند
(راستی شما تا حالا کاپوچینو خوردین ----ببخشید نوشیدید؟)
والله من که نه ولی خوب چون شرط حضور در این جمع نوشیدن کاپوچینو نبوده من همچنان به روده درازی ادامه میدم
بریم سر موضوع اصلی راستی می دونید که آقا هادی گل ما عاشق بحثهای نظری اینچنینی که همه چیز به هم بپیچه
و آدم آخرش هم خودشو در لابلای کلمات قلمبه وسلمبه گم کنه ولی غمی نیست ما تا هر جا که پامون بکشه پا به پاش پیش میریم
در خصوص فرایند تصمیم گیری باید بگم که من شخصا حالت اول(بیشاکم؟آره)همون رو ترجیح میدم
گر چه این روش کمی محافظه کارانه است ولی اگر بقول رامتین نقش عوامل بیرونی رو که از نظر من مهم هست در نظر بگیریم
متوجه میشیم که کسب بهترین نتیجه در بهترین حالت و بعبارتی دیگه پذیرش ریسک در محیطی که هیچ نظم و ثباتی نداره کاره منطقی نیست
(تئوری یه حرف نمیزنه عینا شرایط کشورمون رو در نظر داریم)
پس در چنین حالتی ترجیح میدم مثل یه فوتبالیست اول دفاع کنم بعد به فکر گل زدن باشم
اینکه در تصمیم گیریها کمترین خطرو متوجه خودمون میکنیم از نظر من میتونه یه اصل باشه
اصولا هر قدمی که در این دنیای مادی بر میداریم متضمن تحمل رنجه آدما کلا در رنج آفریده شدن
پس کسب نتیجه ای که بخواد ایده آل و عاری از ضرر باشه غیر ممکن ولی بسیار دور از دسترسه
میدونم منظور هادی از بحث مطرح شده این قبیل موضوعات نیست
وبیشتر جنبه علمی قضیه رو نظر داره ولی خب من با اجازه بزرگترا ترجیح مدم اینجوری ادامه بدم
بچه مدرسه ای هم که بودم 19رو بیشتر از 20دوست داشتم -----------خودمونیم خوشتیپتر نیست ؟
من هم اینجا حرفم رو قطع میکنم و نمیخوام بنیانگذار سنت روده درازی باشم این اولین بارو هم بر من ببخشید
راستی از اتابک خبری نیست !؟
امیر
چهارشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۲
نکته
بنظر من در فرایند تصمیم گیری باید نقش پررنگتری را برای عوامل بیرونی
در نظر گرفت در این صورت روش بیشاکم آقای مقیمی معقول تر است
اما باید متذکر شوم که این دسته آدمها که اصطلاحا محافظه کار نامیده
میشوند هیچگاه توان عبور از خطوط میانی اجتماع را نخواهند داشت
واما یک سوال اگر از امروز بمدت چهار سال اداره مملکت را بشما
بسپارند چه تصمیماتی برای آینده اتخاذ میکنید ؟
اگر رفقا دوست داشتن افاضات بفرمایند
رامتین
بنظر من در فرایند تصمیم گیری باید نقش پررنگتری را برای عوامل بیرونی
در نظر گرفت در این صورت روش بیشاکم آقای مقیمی معقول تر است
اما باید متذکر شوم که این دسته آدمها که اصطلاحا محافظه کار نامیده
میشوند هیچگاه توان عبور از خطوط میانی اجتماع را نخواهند داشت
واما یک سوال اگر از امروز بمدت چهار سال اداره مملکت را بشما
بسپارند چه تصمیماتی برای آینده اتخاذ میکنید ؟
اگر رفقا دوست داشتن افاضات بفرمایند
رامتین
سلام
من اولین بار است که در بحث شما دوستان جدید شرکت می کنم و جدا دیروز کلی با خودم کلنجاررفتم تا تصمیم به نوشتن گرفتم اگر مطلب من از موضوع و سطح مطالب شما دور و پائین تر بود پیشاپیش عذرخواهی میکنم و نکته دیگر اینکه لازم می دانم از راهنمایی های دوستانه هادی تشکر کنم
به نظر من قبل از استفاده از این قاعده ها یک پیش نیاز لازم است و آن منابع اطلاعاتی سالم می باشد
در تصمیم گیری درصد اطمینان به منابع اطلاعاتی نقش بسیار زیادی دارد چراکه کسیکه به منبع اطلاعاتی خود اطمینان صد در صد دارد دیگر زیاد کاوش نمی کند لذا ممکن است درتصمیمگیری دچار اشتباه گردد چراکه ممکن است قاعده بیشا بیش را در نظر بگیرد اما تمام معادلاتش اشتباه در بیاید یا از قاعده کما بیش استفاده کند ولی تصمیمات نادرست به حداکثر برسد اما کسیکه زیاد به منابع اطلاعاتی خود اطمینان ندارد اما به عنوان یک نظر از آنها استفاده می کند چون از منابع بیشتری سود می برد پس احتمال تصمیم اشتباه کاهش میابد اما در نهایت قدرت ریسک پذیری شخص و شرایط محیطی و اهمیت موضوع می باشد که موجب انتخاب یکی از این قاعده می شود
ممنون
علی - پرشین 8/11/82
من اولین بار است که در بحث شما دوستان جدید شرکت می کنم و جدا دیروز کلی با خودم کلنجاررفتم تا تصمیم به نوشتن گرفتم اگر مطلب من از موضوع و سطح مطالب شما دور و پائین تر بود پیشاپیش عذرخواهی میکنم و نکته دیگر اینکه لازم می دانم از راهنمایی های دوستانه هادی تشکر کنم
به نظر من قبل از استفاده از این قاعده ها یک پیش نیاز لازم است و آن منابع اطلاعاتی سالم می باشد
در تصمیم گیری درصد اطمینان به منابع اطلاعاتی نقش بسیار زیادی دارد چراکه کسیکه به منبع اطلاعاتی خود اطمینان صد در صد دارد دیگر زیاد کاوش نمی کند لذا ممکن است درتصمیمگیری دچار اشتباه گردد چراکه ممکن است قاعده بیشا بیش را در نظر بگیرد اما تمام معادلاتش اشتباه در بیاید یا از قاعده کما بیش استفاده کند ولی تصمیمات نادرست به حداکثر برسد اما کسیکه زیاد به منابع اطلاعاتی خود اطمینان ندارد اما به عنوان یک نظر از آنها استفاده می کند چون از منابع بیشتری سود می برد پس احتمال تصمیم اشتباه کاهش میابد اما در نهایت قدرت ریسک پذیری شخص و شرایط محیطی و اهمیت موضوع می باشد که موجب انتخاب یکی از این قاعده می شود
ممنون
علی - پرشین 8/11/82
سهشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۲
ایجاد وبلاگ را به وحید تبریک میگم فکر میکنم اینکار به آشنایی گسترده ما با نظرات مختلف منجرمی شود که باعث خوشحالیست
در مورد موضوع تصمیم گیری هرشخصی با توجه به دانش و دریافت خود در هر زمان بهترین تصمیم را میگیرد هر چند از نظر دیگران یا خودش در آینده این تصمیم گیری اشتباه فرض شود
شجاعت در تصمیم گیری" منفعل نبودن و استفاده از نظرات کسانی که در زندگی خود جزو افراد موفق محسوب میشوند اهمیت زیادی دارد. البته توضیح در این مورد زیاد است اما تنها به این اشاره میکنم که تصمیم گیرنده نهایی فقط خود شخص هست وباید باشد و هرگاه مسولیت تصمیمهای خود را به عهده بگیریم هیچگاه دچار سرخوردگی نخواهیم شد. سه شنبه 7/11/82
پگاه
در مورد موضوع تصمیم گیری هرشخصی با توجه به دانش و دریافت خود در هر زمان بهترین تصمیم را میگیرد هر چند از نظر دیگران یا خودش در آینده این تصمیم گیری اشتباه فرض شود
شجاعت در تصمیم گیری" منفعل نبودن و استفاده از نظرات کسانی که در زندگی خود جزو افراد موفق محسوب میشوند اهمیت زیادی دارد. البته توضیح در این مورد زیاد است اما تنها به این اشاره میکنم که تصمیم گیرنده نهایی فقط خود شخص هست وباید باشد و هرگاه مسولیت تصمیمهای خود را به عهده بگیریم هیچگاه دچار سرخوردگی نخواهیم شد. سه شنبه 7/11/82
پگاه
به هنگام تصمیم گیری مهمترین مسئله شناسایی و درک شرایط موجود است.در شرایط سخت و ناپایدار عدم تصمیم گیری بهترین حالت است.در واقع پیش از تصمیم گیری میبایست آگاهیهای لازم را بدست آوردزیرا بدون آگاهی احتمال اتخاذ تصمیم نادرست افزایش می یابد.ضرورت این شناخت در موارد تصمیم گیریهای بزرگ و سرنوشت سازبیشتر می باشد زیرا برایند این تصمیم گیری مدتهای مدیدی آشکار خواهد بود.و چه بسا تاثیر گذار بر سایر تصمیم گیرها باشد.در تصمیم گیریهای خرد که همه روزه بارها و بارها با آن مواجه می باشیم گر چه شناخت و آگاهی در اتخاذ تصمیم درست اثربخش است ولی فقدان آن نتیجه مهلک چندانی را به بار نخواهد داشت.آنجه که می بایست در نظر داشت این است که در صورت عدم دست یابی به نتیجه دلخواه باید قدرت مندانه عواقب کار را متحمل شد.چه بسیار کسانی که در این موارد از تصمیم خود بازمانده و یا به علت سختیها و موانع موجود آنرا تغییر داده اند.این بدان معنی نیست که در صورت اتخاذ تصمیم نادرست نیز بر آن پافشاری کرد گرچه احتمال چنین تصمیمی با وجود آگاهی و شناخت به حداقل ممکن خواهد رسید.
82/11/7
سوزان
82/11/7
سوزان
ا ول از همه وحید جان بهت تبریک میگم به خاطر فکر خوبت و همینطور راه اندازی این وبلاگ . دیروز که برای اولین بار وارد وبلاگ شدم فکر کردم میدان جنگه جواب و جواب کشی بود . خوشبختانه با پا در میانی خودت اوضاع آرامتر شد و من جرات کردم دو خط بنویسم . راستی جای بعضیا خالیه ! امیدوارم اسم همه دوستان را یک روز اینجا ببینیم .در ضمن هر کی دنبال مسافر کوچولوست اونو پیدا کنه ! درباره تصمیم گیری باید دید موضوع تصمیم گیری چیست . بسته به میزان تاثیر گذاری تصمیم در زندگی ممکن است هر یک از سه موردی که آقای هادی گفته به کار گرفته شود . انتخاب بیشا کم بهترین مورد برای تصمیمهای دراز مدت و اساسی است . چرا که هر چه تصمیم مربوط به آینده دورتری باشد ریسک پذیری آن کمتر است . یعنی بهتر است فاکتورهای با قطعیت بیشتر را شناسایی کرد و روی آنها مانور داد . اما در مورد تصمیمهای مقطعی میتوان انتخاب بیشا بیش را پی گرفت . شاید بتوان گفت که این انتخاب تا حدی قدرت ریسک پذیری ما را افزایش می دهد . از آنجا که تبعات نا بدلخواه انتخاب بیشا بیش( یعنی ما ریسک بهترین نتیجه در بهترین شرایط را بپذیریم)درچنین تصمیمهایی قابل توجه نیست این تمرین به ما کمک میکند که در شرایط بحرانی با دید بازتری عمل کنیم.تا بعد . 7/11/82 مریم-
درفرایند تصمیم گیری، قدرت تصمیم گیری چگونه افزایش می یابد.
پیش شرط تصمیم گیری ،همانا شناخت اصولی ودرست امکانات مختلف است.در اتخاذ
تصمیم وواکنش درست نسبت به رویدادها عقلا نیت فردی واجتماعی در بسیاری از
شرایط نقش مهمی بازی می کند.تئوری تصمیم ها(که به تازگی درفلسفه نگاهی به آن شده
است) براساس،تصمیم عقلانی برای بیشترین انتظارفرد یاگروه ازشرایط،در چهارچوب
"اطلاعات موجود"است.اطلاعات خود در سه بخش : الف ) قطعی ب ) ریسکی ج) کاملا
غیر قطعی ، دسته بندی می شوند.اگربتوانیم برای قطعیت یا عدم قطعیت به دلایل عینی موجود
برسیم تصمیم گیری در شرایط قطعی یا کاملا غیر قطعی دشواری کمتری دارد. مشکل اساسی
این است که عینی و واقعی بودن اطلا عات در شرایط قطعی یا کاملا غیر قطعی چگونه و
به وسیله چه کسی ،یا چه مرجعی تعیین می شود؟ بنابراین بهتر است که بگوییم"تنهااحتمال
تصمیم درست وجود دارد.خوشبختانه برای تعیین احتمال درستی تصمیم قواعدی وجود دارد.
1) قاعده بیشا کم : تصمیمی بگیریم که در بدترین شرایط بهترین نتیجه رابدهد.
2) قاعده بیشا بیش : تصمیمی بگیریم که دربهترین شرایط بهترین نتیجه را بدهد.
3) قاعده کما بیش : به گونه ای رفتار کن که احتمال تصمیم نادرست به حداقل برسد.
کسی که قاعده (1) راانتخاب می کند،حداکثراستفاده از حداقل شرایط ممکن را می خواهد.
بنابراین امید دارد که حتی ازسرانجام بد ، بهترین استفاده را ببرد.اما کسی که قاعده (2) را
می پذیرد،در بهترین شرایط بهترین فایده را می طلبد.یعنی امید به سرانجام خوبی دارد ودر
جهت بیشتر شدنش می کوشد.در قاعده اول شخص می کوشد از راه مطمئن با مسائل روبرو شود.
ولی درقاعده دوم جنبه بخت و شانس وجود دارد.بااین حال اصلی ترین تفاوت این دو روش در داده های
عملی آنهاست.انتظارات عملی ازبیشاکم بهتر قابل مشاهده است.نادرستی یک تصمیم وکوشش در جهت به
حداقل رساندنش(که بیشتر جنبه ذهنی دارد) بوسیله قاعده (3) انجام پذیر است.این کارکرد ذهنی دوسویه
میشود، به این معنی که از یک طرف خوشحالیم که توانسته ا یم اشتباهات خود را به حداقل برسانیم می توانیم
به خودی خود راه را برای اشتباهات تازه بازکند،دامی که در آن عقلانیت لازم و کافی بخرج نمی دهیم تا
پیامد عملی وواقعی این اشتباهات راپیدا کنیم.روش (1) در برخورد با مشکلات به ما کمک می کندکه انتظارات و توقعات خودرادرحین وقوع رخدادوپیشرفت آن ،اول به حداقل برسانیم و با این تکنیک خطر وزیان وقوع
پیشامد غافلگیرانه را به کمترین میزان برسانیم .بقیه این بحث را دفعه بعد پی می گیرم.البته پس از اظهار نظر
دوستان.
هادی
82/11/6
پیش شرط تصمیم گیری ،همانا شناخت اصولی ودرست امکانات مختلف است.در اتخاذ
تصمیم وواکنش درست نسبت به رویدادها عقلا نیت فردی واجتماعی در بسیاری از
شرایط نقش مهمی بازی می کند.تئوری تصمیم ها(که به تازگی درفلسفه نگاهی به آن شده
است) براساس،تصمیم عقلانی برای بیشترین انتظارفرد یاگروه ازشرایط،در چهارچوب
"اطلاعات موجود"است.اطلاعات خود در سه بخش : الف ) قطعی ب ) ریسکی ج) کاملا
غیر قطعی ، دسته بندی می شوند.اگربتوانیم برای قطعیت یا عدم قطعیت به دلایل عینی موجود
برسیم تصمیم گیری در شرایط قطعی یا کاملا غیر قطعی دشواری کمتری دارد. مشکل اساسی
این است که عینی و واقعی بودن اطلا عات در شرایط قطعی یا کاملا غیر قطعی چگونه و
به وسیله چه کسی ،یا چه مرجعی تعیین می شود؟ بنابراین بهتر است که بگوییم"تنهااحتمال
تصمیم درست وجود دارد.خوشبختانه برای تعیین احتمال درستی تصمیم قواعدی وجود دارد.
1) قاعده بیشا کم : تصمیمی بگیریم که در بدترین شرایط بهترین نتیجه رابدهد.
2) قاعده بیشا بیش : تصمیمی بگیریم که دربهترین شرایط بهترین نتیجه را بدهد.
3) قاعده کما بیش : به گونه ای رفتار کن که احتمال تصمیم نادرست به حداقل برسد.
کسی که قاعده (1) راانتخاب می کند،حداکثراستفاده از حداقل شرایط ممکن را می خواهد.
بنابراین امید دارد که حتی ازسرانجام بد ، بهترین استفاده را ببرد.اما کسی که قاعده (2) را
می پذیرد،در بهترین شرایط بهترین فایده را می طلبد.یعنی امید به سرانجام خوبی دارد ودر
جهت بیشتر شدنش می کوشد.در قاعده اول شخص می کوشد از راه مطمئن با مسائل روبرو شود.
ولی درقاعده دوم جنبه بخت و شانس وجود دارد.بااین حال اصلی ترین تفاوت این دو روش در داده های
عملی آنهاست.انتظارات عملی ازبیشاکم بهتر قابل مشاهده است.نادرستی یک تصمیم وکوشش در جهت به
حداقل رساندنش(که بیشتر جنبه ذهنی دارد) بوسیله قاعده (3) انجام پذیر است.این کارکرد ذهنی دوسویه
میشود، به این معنی که از یک طرف خوشحالیم که توانسته ا یم اشتباهات خود را به حداقل برسانیم می توانیم
به خودی خود راه را برای اشتباهات تازه بازکند،دامی که در آن عقلانیت لازم و کافی بخرج نمی دهیم تا
پیامد عملی وواقعی این اشتباهات راپیدا کنیم.روش (1) در برخورد با مشکلات به ما کمک می کندکه انتظارات و توقعات خودرادرحین وقوع رخدادوپیشرفت آن ،اول به حداقل برسانیم و با این تکنیک خطر وزیان وقوع
پیشامد غافلگیرانه را به کمترین میزان برسانیم .بقیه این بحث را دفعه بعد پی می گیرم.البته پس از اظهار نظر
دوستان.
هادی
82/11/6
دوشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۲
رامتین جان موضوعی که شما مطرح کردی اصلا جای نگرانی وجود نداره صحبتی که سوزان کرده درسته دلیلی وجود نداره که این کار جدید که ما شروع کردیم باعث قطع شدن کارهای قبلی بشود
موضوعاتی که اینجا درموردش بحث میکنیم هیچ ارتباطی با موضوعات کوه نداره و هر کدام جایگاه خاص خودشان را دارن
من به شخصه دلیلی نمی بینم اگر انسان به موضوع جدیدی برخورد کرد موضوعات قبلی را از یاد ببرد
مثلا به فرض اینکه کسی به موسیقی علاقه داره اگر با محیط یا موضوع جدیدی برخورد کنه دلیلی نداره ارتباطش را با موسیقی قطع کنه
کوهپیمایی ما جای خودش مباحث در کوه جای خودش واین وبلاگ نیز جای خودش
مطمئنا هیچکدام از این موضوعات با هم تداخل ایجاد نمیکنند
امیدوارم سوالی که برای سوزان وسوتفاهمی که برای رامتین وعلی بوجود آمده بود بر طرف شده باشد
با تشکر
وحید 6/11/82
موضوعاتی که اینجا درموردش بحث میکنیم هیچ ارتباطی با موضوعات کوه نداره و هر کدام جایگاه خاص خودشان را دارن
من به شخصه دلیلی نمی بینم اگر انسان به موضوع جدیدی برخورد کرد موضوعات قبلی را از یاد ببرد
مثلا به فرض اینکه کسی به موسیقی علاقه داره اگر با محیط یا موضوع جدیدی برخورد کنه دلیلی نداره ارتباطش را با موسیقی قطع کنه
کوهپیمایی ما جای خودش مباحث در کوه جای خودش واین وبلاگ نیز جای خودش
مطمئنا هیچکدام از این موضوعات با هم تداخل ایجاد نمیکنند
امیدوارم سوالی که برای سوزان وسوتفاهمی که برای رامتین وعلی بوجود آمده بود بر طرف شده باشد
با تشکر
وحید 6/11/82
با سلام
قبل از هر چیزاز انتقاد دوستان تشکر می کنم.ولی فکر می کنم یک سوئ تفاهمی شده چون من ضمن استقبال از مباحثات از نوع وبلاگی درخواست کردم که صحبتهای کوه هم در کنارش باشه تقریبا مثل پیشنهادی که علی داده چون مدتی هست که تو کوه دیگه صحبتی نمیشه که دلیلش شاید نبودن شرایط آب و هوایی مناسب باشه.در هر حال من اصلا مخالف صحبت اون هم از نوع وبلاگیش نیستم.
با تشکر
سوزان
قبل از هر چیزاز انتقاد دوستان تشکر می کنم.ولی فکر می کنم یک سوئ تفاهمی شده چون من ضمن استقبال از مباحثات از نوع وبلاگی درخواست کردم که صحبتهای کوه هم در کنارش باشه تقریبا مثل پیشنهادی که علی داده چون مدتی هست که تو کوه دیگه صحبتی نمیشه که دلیلش شاید نبودن شرایط آب و هوایی مناسب باشه.در هر حال من اصلا مخالف صحبت اون هم از نوع وبلاگیش نیستم.
با تشکر
سوزان
سلام
من با کمال احترمی که برای نظر سوزان قائل هستم ولی با نظر رامتین بیشتر موافق هستم چراکه خود من هم نمیتونم به کوه بیام تا که در بحثها شرکت کنم اما اینجا میتونم و موضوع دیگری که لازم به تذکر میباشد این است که ما اینجا در اینترنت هستیم وهر دوست فارسی زبان از سراسر دنیا میتونه به اینجا سر بزنه پس باید بحثهامون در این وبلاگ باشه تا هر کس بتونه از اون استفاده کنه و ما هم بتونیم دوستان جدیدی پیدا کنیم حالا به نظر دو کار میشه انجام داد
یک فرد مسئول شود تا بحث کوه را دروبلاگ پیاده کند تا ادامه بحث فراگیر شود و ما هم بتونیم در آن شرکت کنیم یا اینکه کلا بحثهای داخل وبلاگ جدا از بحثهای کوه باشه البته یک نکته در مورد این وبلاگ جالبه و اون اینکه کسانیکه به کوه نمیان گویا فعالتر هستن که این امر فکر می کنم از اینجا سرچشمه میگیره که دوستان دیگر در کوه نسبت به بحث اشباع می شوند و دیگه میل ریادی به بحث تو اینترنت ندارن
امیدوارم که من در اشتباه باشم
به امید دیدن مطالب شما در این صفحه
علی - پرشین
من با کمال احترمی که برای نظر سوزان قائل هستم ولی با نظر رامتین بیشتر موافق هستم چراکه خود من هم نمیتونم به کوه بیام تا که در بحثها شرکت کنم اما اینجا میتونم و موضوع دیگری که لازم به تذکر میباشد این است که ما اینجا در اینترنت هستیم وهر دوست فارسی زبان از سراسر دنیا میتونه به اینجا سر بزنه پس باید بحثهامون در این وبلاگ باشه تا هر کس بتونه از اون استفاده کنه و ما هم بتونیم دوستان جدیدی پیدا کنیم حالا به نظر دو کار میشه انجام داد
یک فرد مسئول شود تا بحث کوه را دروبلاگ پیاده کند تا ادامه بحث فراگیر شود و ما هم بتونیم در آن شرکت کنیم یا اینکه کلا بحثهای داخل وبلاگ جدا از بحثهای کوه باشه البته یک نکته در مورد این وبلاگ جالبه و اون اینکه کسانیکه به کوه نمیان گویا فعالتر هستن که این امر فکر می کنم از اینجا سرچشمه میگیره که دوستان دیگر در کوه نسبت به بحث اشباع می شوند و دیگه میل ریادی به بحث تو اینترنت ندارن
امیدوارم که من در اشتباه باشم
به امید دیدن مطالب شما در این صفحه
علی - پرشین
یک سوال
نمی دانم شاید اصلا ربطی به من نداشته باشه اما چون قرار شد هرکسی هرنظری داشت بگه من تصمیم گرفتم
نکته ای درباره توضیحات سوزان بیان کنم بنظرمن این یک مشکل اجتماعی ما ایرونیهاست که در تمامی فعالیتهای روزانه تنها قالب را حفظ میکنیم مثلا نذری میگیریم اما در نهایت تنها سرگشنه جماعت بی کلاه میمونه
یا مثل رفقا در ایران میریم کوه بعدش میخواهیم اونجا جلسات بحث راه بندازیم
بنظر من کوه پیمایی یک ورزش است مثل فوتبال پس اگر بخواهیم مباحثات هفتگی را در قالب آن بگنجانیم
هیچگاه نمیتوانیم حتی به هدف اولیه نزدیک شویم همینطور وب بلاگ اگر بنا باشد ادامه جلسات کوهستانی
را دنبال کند برای بسیاری از رفقا ازجمله خود من بدون استفاده خواهد بود
امیدوارم به سوزان بر نخوره ممنون می شوم اگر که دوستان نظر من را نقد کنند
رامتین
نمی دانم شاید اصلا ربطی به من نداشته باشه اما چون قرار شد هرکسی هرنظری داشت بگه من تصمیم گرفتم
نکته ای درباره توضیحات سوزان بیان کنم بنظرمن این یک مشکل اجتماعی ما ایرونیهاست که در تمامی فعالیتهای روزانه تنها قالب را حفظ میکنیم مثلا نذری میگیریم اما در نهایت تنها سرگشنه جماعت بی کلاه میمونه
یا مثل رفقا در ایران میریم کوه بعدش میخواهیم اونجا جلسات بحث راه بندازیم
بنظر من کوه پیمایی یک ورزش است مثل فوتبال پس اگر بخواهیم مباحثات هفتگی را در قالب آن بگنجانیم
هیچگاه نمیتوانیم حتی به هدف اولیه نزدیک شویم همینطور وب بلاگ اگر بنا باشد ادامه جلسات کوهستانی
را دنبال کند برای بسیاری از رفقا ازجمله خود من بدون استفاده خواهد بود
امیدوارم به سوزان بر نخوره ممنون می شوم اگر که دوستان نظر من را نقد کنند
رامتین
شنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۲
با سلام به همه دوستان
با تشکر از دوست خوبمان وحید از راه اندازی این وب لاگ .لازمه که بگم طرح خیلی خوبیه و خودم دفعه دیگه حتما یک موضوئ مطرح می کنم و درموردش می نویسم ولی پیشنهاد می کنم که این طرح باعث برچیده شدن کامل بحث هامون تو کوه نشه چون در جای خودش خیلی خوب و تاثیرگذار بود و باعث شناخت بیشتر بجه ها از هم میشد و دیگه اینکه اونجوری بیشتر احساس دوستان در مورد موضوعات مشخص میشه.
به امید موفقیت
سوزان
با تشکر از دوست خوبمان وحید از راه اندازی این وب لاگ .لازمه که بگم طرح خیلی خوبیه و خودم دفعه دیگه حتما یک موضوئ مطرح می کنم و درموردش می نویسم ولی پیشنهاد می کنم که این طرح باعث برچیده شدن کامل بحث هامون تو کوه نشه چون در جای خودش خیلی خوب و تاثیرگذار بود و باعث شناخت بیشتر بجه ها از هم میشد و دیگه اینکه اونجوری بیشتر احساس دوستان در مورد موضوعات مشخص میشه.
به امید موفقیت
سوزان
چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۲
سلام
من علی هستم یا بهتر بگم صاحب نام پرشین از این که این اسم روز به روز داره بیشتر استفاده میشه خوشحالم و به وحید به خاطر این انتخابش تبریک میگم .
امیدوارم اینجا محیطی آزاد و سالم برای ابراز هر گونه نظری باشه و با نظرات دوستان منطقی برخورد بشه ، چراکه هر کسی سلیقه و نظری داره ، هر کسی می تونه امروز در اوج شادی و شخص دیگری در اوج غم باشه ولی هر دو محتاج نوشتم احساسات و نظرات خود باشند .
پس نگاهمان را در این وبلاگ ، بزرگ و بی انتها گردانیم
به درود
علی
من علی هستم یا بهتر بگم صاحب نام پرشین از این که این اسم روز به روز داره بیشتر استفاده میشه خوشحالم و به وحید به خاطر این انتخابش تبریک میگم .
امیدوارم اینجا محیطی آزاد و سالم برای ابراز هر گونه نظری باشه و با نظرات دوستان منطقی برخورد بشه ، چراکه هر کسی سلیقه و نظری داره ، هر کسی می تونه امروز در اوج شادی و شخص دیگری در اوج غم باشه ولی هر دو محتاج نوشتم احساسات و نظرات خود باشند .
پس نگاهمان را در این وبلاگ ، بزرگ و بی انتها گردانیم
به درود
علی
سهشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۲
غریبه ای که چندان هم نا آشنا نیست
ساعتی قبل حس قشنگی داشتم....حس بودن در سرزمین پدری سخن گفتن به زبان مادری
......و بودن با کسانی که تو را می فهمند
انگار متن خیلی احساساتی شد. رفقا رامتین مینوئی هستم 28ساله بچه محل استادیوم امجدیه کاسب
سابق خیابان جمهوری ودانش آموخته اسبق کامپیوتر ازدانشگاه آزاد این که چه جوری پام به اینجا
باز شد جوابش آسونه رانت رفاقت شانزده ساله با داش وحید تقریبا یک ساعت قبل با هم تلفنی
گپ میزدیم که وحید گفث هادی می خواهد یک وب لاگ راه بندازه و پیغام داده اگر رامتین هم می خواهد
مطلب بذاره .آقا بسم الله ما هم هستیم ممنون که یاد ما بودید.مخلص همگی یا علی
(راستی صفحه بندی مطلبم خیلی ناجور شد اگر میشه درستش کرد برام میل بدین)
ساعتی قبل حس قشنگی داشتم....حس بودن در سرزمین پدری سخن گفتن به زبان مادری
......و بودن با کسانی که تو را می فهمند
انگار متن خیلی احساساتی شد. رفقا رامتین مینوئی هستم 28ساله بچه محل استادیوم امجدیه کاسب
سابق خیابان جمهوری ودانش آموخته اسبق کامپیوتر ازدانشگاه آزاد این که چه جوری پام به اینجا
باز شد جوابش آسونه رانت رفاقت شانزده ساله با داش وحید تقریبا یک ساعت قبل با هم تلفنی
گپ میزدیم که وحید گفث هادی می خواهد یک وب لاگ راه بندازه و پیغام داده اگر رامتین هم می خواهد
مطلب بذاره .آقا بسم الله ما هم هستیم ممنون که یاد ما بودید.مخلص همگی یا علی
(راستی صفحه بندی مطلبم خیلی ناجور شد اگر میشه درستش کرد برام میل بدین)
یکی بود یکی نبود
یه گروه کوهپیمایی بود که جمعه ها صبح جمع میشدن و با هم میرفتن کوه
داستان از اونجایی شروع میشه که یه روز 3نفر از اینها موقعی که توپناهگاه نشسته بودن و استراحت میکردن یکی از اونها موضوعی را مطرح میکنه و 3تایی در موردش صحبت میکنن. این اتفاق باعث میشه که تصمیم بگیرن هر دفعه که کوه اومدن در مورد یه موضوعی با هم صحبت بکنن.
از اون به بعد هر دفعه که کوه میرفتن یه موضوعی برای صحبت کردن داشتن در مورد خیلی چیزها با هم بحث کردن مثل ازدواج -عشق-ادبیات -ثروت - دلبستگی ها و وابستگی ها و... اینجوری بود که فهمیدن ایده آلهاشون چقدر از واقعیت بزرگتره و تو ذهن دوستاشون چی میگذره وبزرگترین فایده اش این بود که تونستن افکار و دانستهاشون را با هم قسمت کنن
فواید این کار زیاد بود ولی مشکلات خاص خودش را هم داشت یکی اینکه همه بچه ها ی گروه نمی تونستن هر هفته کوه بیان و بعضی از موضوعاتی که دوست داشتن در بحثش حضور داشته باشند نبودن
بعضی اوقات دچار کمبود وقت میشدن و نمی تونستن تمامی مطلبی که در ذهنشان بود را بگن و یا اینکه بعد از اتمام صحبتها چیزی به فکرشان میرسید که دیگه فرصتی برای ارئه اش نبود
بهترین راه حلی که برای این مشکل به فکرشون رسید ایجاد یک وبلاگ بود تا بتونن براحتی حرفهاشون را بزنن دیگه هم نگران اینکه اگر یه روز کوه نیومدن ویا اینکه از گروه جدا شدن حتی اگر کیلومترها دورتر از دوستانشون باشن نباشن
در واقع می تونن براحتی میان دو ستاشون باشن
می تونن تنهایی مشترکشان را با هم قسمت کنن
می تونن درد مشترکشان را با هم فریاد بزنن
----------------------------------------------------------------------------------------------
از آنجائیکه در ابتدای راه هستیم و در مرحله آزمایش این وبلاگ مطمئنا نظرات و پیشنهادات و انتقادهای شما موثرترین راه برای داشتن یک وبلاگ مناسب می باشد
به امید آنکه با کمک و همیاری شما دوستان بتوانیم یک وبلاگ مناسب داشته باشیم
با احترام
وحید 30/10/1382
یه گروه کوهپیمایی بود که جمعه ها صبح جمع میشدن و با هم میرفتن کوه
داستان از اونجایی شروع میشه که یه روز 3نفر از اینها موقعی که توپناهگاه نشسته بودن و استراحت میکردن یکی از اونها موضوعی را مطرح میکنه و 3تایی در موردش صحبت میکنن. این اتفاق باعث میشه که تصمیم بگیرن هر دفعه که کوه اومدن در مورد یه موضوعی با هم صحبت بکنن.
از اون به بعد هر دفعه که کوه میرفتن یه موضوعی برای صحبت کردن داشتن در مورد خیلی چیزها با هم بحث کردن مثل ازدواج -عشق-ادبیات -ثروت - دلبستگی ها و وابستگی ها و... اینجوری بود که فهمیدن ایده آلهاشون چقدر از واقعیت بزرگتره و تو ذهن دوستاشون چی میگذره وبزرگترین فایده اش این بود که تونستن افکار و دانستهاشون را با هم قسمت کنن
فواید این کار زیاد بود ولی مشکلات خاص خودش را هم داشت یکی اینکه همه بچه ها ی گروه نمی تونستن هر هفته کوه بیان و بعضی از موضوعاتی که دوست داشتن در بحثش حضور داشته باشند نبودن
بعضی اوقات دچار کمبود وقت میشدن و نمی تونستن تمامی مطلبی که در ذهنشان بود را بگن و یا اینکه بعد از اتمام صحبتها چیزی به فکرشان میرسید که دیگه فرصتی برای ارئه اش نبود
بهترین راه حلی که برای این مشکل به فکرشون رسید ایجاد یک وبلاگ بود تا بتونن براحتی حرفهاشون را بزنن دیگه هم نگران اینکه اگر یه روز کوه نیومدن ویا اینکه از گروه جدا شدن حتی اگر کیلومترها دورتر از دوستانشون باشن نباشن
در واقع می تونن براحتی میان دو ستاشون باشن
می تونن تنهایی مشترکشان را با هم قسمت کنن
می تونن درد مشترکشان را با هم فریاد بزنن
----------------------------------------------------------------------------------------------
از آنجائیکه در ابتدای راه هستیم و در مرحله آزمایش این وبلاگ مطمئنا نظرات و پیشنهادات و انتقادهای شما موثرترین راه برای داشتن یک وبلاگ مناسب می باشد
به امید آنکه با کمک و همیاری شما دوستان بتوانیم یک وبلاگ مناسب داشته باشیم
با احترام
وحید 30/10/1382
یکشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۲
اشتراک در:
پستها (Atom)