کل نماهای صفحه

یکشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۲

در مورد موضوع توقع چند روزی هست که میخوام بنویسم ولا متاسفانه فرصت نشد.به نظر من بهترین حالت اینه که از هیچکس توقع نداشته با شیم.جون اینطوری خود ادم راحت تره البته رسیدن به این حالت خیلی سخته چون از بچگی یاد گرفتیم که به دلیل یکسری ناتوانیهای فردی متوقع باشیم که دیگران نیازهای ما رو برطرف کنند.تا وقتیکه ادم بچه است مشکلی پیش نمیاد ولی اگه همین حالت برای افراد بزرگسال هم وجود داشته باشه ممکنه باعث بروز ناراحتیهایی بشه.ممکنه ما از کسی توقع انجام کاری رو داشته باشیم در حالی که ممکنه اون فرد اصلا از توقع ما خبر نداشته باشه و یا توان انجام اون کار رو نداشته باشه و ما بدون توجه به این موضوع همچنان متوقع باشیم.در حالی که اگر سعی کنیم حتی الامکان از هیچ کس توقع نداشته باشیم مشکلات کمتری پیش میاد.در این حالت حتی اگر کسی برای ما کاری انجام بده چون از قبل ازش توقعی نداشتیم بیشتر هم خوشحال میشیم.

سوزان
82/12/10
وقتي داشتم مطلبي که درباره موضوع توقع نوشته بودم رو تايپ مي کردم از اونجايي که مطلب به درازا کشيده بود
مطلبي که از کتاب شازده کوچولو انتخاب کرده بوده و به موضوع مي خورد رو گذاشتم براي بعد
همانطور که مي دونيد اين کتاب بعنوان بهترين کتاب قرن بيستم شناخته شده و بعد از انجيل پرفروشترين کتاب
و ميدونم بيشترتون اين کتاب رو خوندين و يا نوارشو گوش دادين (ازارادت آقا اميربه اين کتاب هم حتما خبر داريد ديگه)ولي
يادآوريش خالي از لطف نيست
__________________________________________________________
گوشه اي از گفتگو بين شازده کوچولو و پادشاه
.
.
.
شازده کوچولو در نهايت ادب پرسيد :اجازه مي فرماييد بنشينم ؟
پادشاه که در نهايت شکوه و جلال چيني از شنل قاقمش را جمع مي کرد گفت :به ات امر مي کنيم بنشيني
منتها شازده کوچولو مانده بود حيران :آخر اخترک کوچک تر از آن بود که تصورش را بشود کرد واقعا اين پادشاه به چي
سلطنت ميکرد؟گفت :قربان عفو مي فرمائيد که ازتان سوال مي کنم
پادشاه با عجله گفت : به ات امر ميکنيم از ما سوال کني
شما قربان به چي سلطنت مي فرمائيد؟
پادشاه خيلي ساده گفت : به همه چي
به همه چي ؟
پادشاه با حرکتي قاطع به اخترک خودش و اخترک هاي ديگر و باقي ستاره ها اشاره کرد
شازده کوچولو پرسيد يعني به همه اينها؟
شاه جواب داد: به همه اينها
آخر او فقط يک پادشاه معمولي نبود که يک پادشاه جهاني بود
آن وقت ستاره ها هم سر به فرمان تانند
پادشاه گفت : البته که هستند همه شان بيدرنگ هر فرماني را اطاعت مي کنند ما نا فرماني را مطلقا تحمل نمي کنيم
يک چنين قدرتي شازده کوچولو را به شدت متعجب کرد اگرخودش چنين قدرتي مي داشت بي اين که حتا صندليش را يک ذره تکان بدهد
روزي چهل و چهار بار که هيچ روزي هفتاد بار و حتا صدبارو دويست بارغروب آفتاب را تماشا مي کرد !و چون
بفهمي نفهمي از يادآوري اخترکش که به امان خدا ول کرده بود غصه اش شد جراتي به خودش داد که از پادشاه
در خواست محبتي بکند:دلم ميخواست يک غروب آفتاب تماشا کنم ...در حقم التفات بفرمائيد امر کنيد خورشيد غروب کند
اگر ما به يک سردار امر کنيم مثل شب پره از اين گل به آن گل بپرد يا قصه سوزناکي بنويسد يا به شکل مرغ دريايي
در آيد و او امريه را اجرا نکند کدام يکي مان مقصريم ما يا او؟
شازده کوچولو نه گذاشت نه برداشت گفت :شما
پادشاه گفت : حرف ندارد بايد از هر کسي چيزي را توقع داشت که ازش ساخته باشدقدرت بايد پيش از هر چيز
به عقل متکي باشد اگر تو به ملتت فرمان بدهي که بروند خودشان را بيندازند تو دريا انقلاب مي کنند حق داريم
توقع اطاعت داشته باشيم چون اوامرمان عاقلانه است
شازده کوچولو که هيچ وقت چيزي را که پرسيده بود فراموش نميکرد گفت :غروب آفتاب من چي ؟
تو هم به آفتاب غروبت ميرسي امريه اش را صادر مي کنيمم منتها با, شم حکمراني مان منتظريم زمينه اش فراهم شود
شازده کوچولو پرسيد:کي فراهم ميشود
پادشاه بعد از آنکه تقويم کت و کلفتي را نگاه کرد جواب داد:هوم!هوم!حدود...حدود...غروب
حدود ساعت هفت و چهل دقيقه ...وآن وقت تو باچشمهاي خودت مي بيني که چه طور فرمان ما اجرا ميشود
.
.
.
________________________________________________________
شاید تو وبلاگ رسم نباشه که کسي مطلبي رو به کسي تقديم کنه ولي من دوست دارم اين مطلبو تقديم کنم
به اون خانمي که مي گفت من از اينکه هر شب ستاره ها رو نگاه کنم لذت مي برم
اميدوارم که شازده کوچولوش هر چه زودتر بتونه کارشو درست کنه و پيشه خودش ببرش
ايشاالله
وحيد 10/12/82

شنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۲

http://liti.itgo.com برگرفته ار وبلاگ

اگه من گوسفند بودم

اگه من گوسفند بودم چه خوب بود، اونوقت هر روز صبح چوپان مهربون من رو با کلی گوسفند دیگه دست جمعی میبرد گردش، اونجا علف میخوردم و وقتی سیر میشدم توی دشت بزرگ میدویدم و فریاد میزدم بع !
اگه من گوسفند بودم وقتی با یک گوسفند دیگه عاشق هم میشدیم آزاد همون جا از سر و کول هم بالا میرفتیم، چوپان مهربون برامون نی میزد و ما داد میزدیم بع بع !
اگه میشد که من گوسفند باشم از ترس سگ گله هیچ گرگی جرات نمیکرد نزدیکم بشه و من زبونم رو برای گرگه در میاوردم و داد میزدم بعععع !
اگه من گوسفند بودم میتونستم در عوض زحمتهای چوپان مهربون بهش شیر بدم و وقتی بچه ی کوچیکش نوازشم میکرد براش میخوندم بع بع بع بع !
اگه من یه ببعی بودم شب کنار کلی گوسفند دیگه میخوابیدم و در حالی که خواب شبدر میدیدم خودم رو به گرمای بدن یه گوسفند دیگه میچسبوندم و آروم زمزمه میکردم ببع !
اگه من گوسفند بودم از شادی سرود بعع بعع راه مینداختم و سرم رو بالا میگرفتم چون هیچ کدوم از اجزای بدنم زیر خاک نمیرفت.
اگه من گوسفند بودم در اون آخرین لحظات زندگیم که چاقوی قصاب روی گردنم بود فریاد میزدم بع بع، نه از روی ترس، بلکه از خوشحالیه اینکه یه بچه بدنم رو میخوره و میگه : به به !
وحید 9/12/82

چهارشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۲

سلام رفقا امیدوارم که خوب و خوش باشید من یک کمی گرفتار بودم به زودی جواب علی را می دهم و اما مطلب پایین از ابراهیم نبوی است گفتم شاید دوستان در ایران به آن دسترسی نداشته باشند مخلص همگی رامتین
مزرعه حيوانات (قسمت اول)، ابراهيم نبوي
با توجه به سووالاتي كه ممكن است در ذهن هر موجودي شكل بگيرد، به بعضي از سووالاتي كه ممكن است در ذهن شما باشد جواب مي دهيم.

مگس و سماجت
سووال: از كجا مي فهميد كه يك مگس موجود سمجي است؟

جواب اول: چون هروقت سخنراني مي كند همان حرف هاي قديمي اش را تكرار مي كند.
جواب دوم: چون دائما وزوز مي كند و اعصاب شما را خرد مي كند‏، به گه عادت دارد و در آن زندگي مي كند‏، علاقه خاصي به خون آدم دارد و روي هر چيز شيريني كه داشته باشيد مي نشيند و آنرا كوفت تان مي كند.

ائتلاف با خرس
سووال: اگر يك روباه با يك خرس در انتخابات ائتلاف كنند‏، چه اتفاقي مي افتد؟

جواب اول: روباه تمام عقلش را به كار مي گيرد تا خرس انتخاب شود و بعد از انتخاب شدن روباه به جاي خرس قدرت را دردست مي گيرد.
جواب دوم: روباه از همه دعوت مي كند تا در يك انتخابات آزاد شركت كنند، بعد كه همه جمع شدند خرس با استفاده از زورش توي سر كساني كه جمع شدند مي زند و در نتيجه اكثريت قاطع به خرس راي مي دهند، اما روباه قدرت را در دست مي گيرد.
جواب سوم: چون ممكن است شير آنها را بخورد‏، روباه چنين مصلحت را تشخيص ميدهد كه خرس و روباه بايد به نفع شير از انتخابات كنار بروند.

سوسك هاي باهوش
سووال: چطور مي شود از بين سي سوسك كه در يك خانه هستند فهميد كدام شان باهوش ترند؟

جواب اول: يك دمپايي دست مان مي گيريم، تعدادي از سوسك ها اعلام جنگ مسلحانه مي كنند، وتعدادي از آنها فرار مي كنند و قايم مي شوند. سوسك هايي كه زنده بمانند باهوش ترند.
جواب دوم: انتخابات برگزار مي كنيم. 27 سوسك كانديدا مي شوند. با دمپايي آن سوسك ها را از بين مي بريم. ميان سه سوسك باقيمانده تست هوش مي گيريم، هركدام امتياز بيشتري آورد باهوش تر است.
جواب سوم: براي انتخاب باهوش ترين سوسك انتخابات برگزار مي كنيم و وقتي انتخابات برگزار مي شود با حشره كش خانه را سمپاشي و فضاي انتخابات را آلوده مي كنيم. سوسك هايي كه قايم مي شوند در انتخابات شركت نمي كنند و زنده مي مانند. باهوش ترين سوسك را از ميان آنها انتخاب مي كنيم.

معاون گرگ
سووال: اگر يك گرگ وزير بشود چطور معاونين خودش را انتخاب مي كند؟

جواب اول: يك گرگ هيچ وقت موجود خوشمزه يا بامزه اي را به عنوان معاون انتخاب نمي كند، چون يك گرگ خوب هرگز نبايد معاون خودش را بخورد.
جواب دوم: كانديداهاي معاونت در مراسم انتخاب معاون جمع مي شوند و گرگ با دقت آنها را نگاه مي كند و هركدام از آنها را كه براي رژيم او مناسب هستند، انتخاب كرده و آنها را در برنامه غذايي اش قرار مي دهد. بعد از ميان كساني كه براي خوردن مناسب نيستند يكي را به عنوان معاون انتخاب مي كند.

خرگوش ها در انتخابات
سووال: اگر گفتيد هزار خرگوش چطور انتخابات برگزار مي كنند؟

جواب: خرگوش ها چون موجودات تندرويي هستند هيچوقت در انتخابات شركت نمي كنند، به همين دليل در انتخابات هميشه يا خرس ها پيروز مي شوند يا لاك پشت ها و يا موجودات ديگري كه عادت ندارند زياد از جايشان تكان بخورند.

دشمن خرگوش
سووال: يك خرگوش چگونه دشمن خودش را تشخيص مي دهد؟

جواب اول: راديو را روشن مي كند و به سخنراني رهبرانش گوش مي كند، آنها در هر چند دقيقه يك بار دشمن را معرفي مي كنند.
جواب دوم: خرگوش با روباه تماس مي گيرد و از او مي خواهد كه دشمن را به او معرفي كند. روباه هم با دفتر كارگزاران تماس مي گيرد تا آنها دشمن را به او معرفي كنند.
جواب سوم: خرگوش به كساني كه ممكن است دشمنش باشند نگاه مي كند، هر كدام نگاهشان مهربان و دندانشان تيز بود دشمنش هستند.

زندگي سگي
سووال: اگر گفتيد بهترين موقعيت سياسي كه براي يك سگ پيش مي آيد چيست؟

جواب اول: وقتي كه مردم يك زندگي سگي دارند.
جواب دوم: وقتي همه دارند از ترس فرار مي كنند و سگ ها مي توانند دنبالشان بدوند.
جواب سوم: وقتي صاحب سگ از آن مي ترسد.
جواب چهارم: وقتي قصاب ها سرشان شلوغ است و دائما كشتار مي كنند.

سه‌شنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۲

درحالت کلی انسان یه سری توقعاتی از خودش داره که بر می گرده به نیازهای رو حی و جسمی اش
که باید در درجه اول به اونها توجه کنه بعد توقعاتی که خانواده و دوستان و در حالت کلی اطرافیان نزدیکش ازش دارن
و بالطبع توقعاتی که از اونها داره و در آخر توقعاتی از جامعه ای که در اون زندگی میکنه داره و توقعی که جامعه از اون به عنوان یک شهروند داره
پس نتیجه اولی که میگیریم توقع داشتن یک امر طبیعی در جامعه است که همه ما یه جورایی با هاش در گیریم
به نظر من برآوردن توقعات بستگی به 2 فاکتور اساسی داره توانایی که یه فرد داره و دیگری امکاناتی که در اختیار داره
خب سعی می کنم با چند تا مثال توضیح بدم
فرض کنید من امروز تصمیم بگیرم پزشک بشم و یا دکترا در فلان رشته رو بگیرم به فرض اینکه توانایی اینکارو هم داشته باشم(که ندارم )امکانات
اینکارو ندارم با توجه به مسئولیتهایی که دارم عملا وقتی برای اینکار ندارم پس این توقع بیجایی که از خودم داشته باشم
ما باید چیزی رو از خودمون بخوایم و توقع داشته باشیم که بتونیم از عهده اش بر بیایم داشتن آرزوهای بزرگ به خودی خود بد نیست
و باعث پيشرفت انسان در زندگي مي شه ولي به شرط اينکه از توانايي هامون خارج نباشه
چه بسیار افرادی که به خاطر همین توقعات غلط از زندگی مجبور به دزدی , جنایت, کلا هبرداری و ... شدن و باعث نابودی خودشون شدن
توقعه اینکه نزدیکانمون به ما در زمینه های مختلف نارو نزنن توقع زیاد و بیجایی نیست و مطمئنا اونها هم چنین توقعی از ما دارن
توقع پدر و مادر از فرزندان برای اینکه به نیازهاشون توجه بشه بد نیست بلکه یه جور انجام وظیفه از سوی فرزندان حساب میشه
خانواده من اگر توقع یه ماشین رو از من داشته باشه کاملا توقع بجاییه ولی اگر بخوان که من یه بنز آخرین سیستم
داشته باشم از اونجائیکه از توانایی من خارجه عملا توقع غلطیه
در مورد توقعات جامعه هم که با توضیحات امیر موافقم بالاخره ما یه سری توقعات بجایی از جامعه داریم مثل داشتن امنیت , آسایش و ... به طبع
جامعه هم توقعاتی داره ,که هر شخص در جایگاهی که داره بدرستی عمل کنه و به قوانینی اجتماعی احترام بگذاره
خب علی جان اینا همه اش یه مقدمه ای بود برای جواب به سوال اولت توقع داشتن در زندگی خوبست یا بد ؟
با توجه با مطالب بالا توقع داشتن هم خوبه و هم بد چونکه هم می تونه سازنده باشه و هم می تونه مخرب
آدم توقعی چطور ؟
به نظر من کسی که از زمین و زمون طلبکاره و فکر میکنه همه بوجود اومدن تا او راحت باشه آدمه جالبی نیست
ومن به شخصه حاضر به برقراری ارتباط صمیمانه با چنین افرادی نیستم
ولی بعضی اوقات آدمها توقعی نیستن ما خودمون هستیم که اونها رو توقعی بار میاریم (با محبت بیش از حد و ایجاد وابستگی به خود) وقتی
که مشکلی با این افراد پیدا می کنیم از توقعی بودنشون شکایت میکنیم در صورتیکه به نظر من به جایه اعتراض
باید بریمو تو رفتار خودمون تجدید نظر بکنیم چون این افراد زیاد در بوجود آمدن این توقعات مقصر نیستن
حد و مرز توقع داشتن کجاست ؟
از اونجائیکه انسانها شبیه به هم نیستن و این مسائل هم نسبی هستن پس بدرستی حد ومرزی رو برای این موضوعات نمی شه قائل شد
وحید 6/12/82
سلام به همه مخصوصاً علی آقا بخاطر پیشنهاد عالی که مطرح کردن . فکر می کنم این یکی از بهترین پیشنهاداتی بود که از طرف دوستان مطرح شده : برگزاری یکی از مراسم سنتی ایرانی به روش صحیح ( به خلاف اون چیزی که امروزه مرسوم شده ) ودر محیطی دوستانه ، پیشنهاد خیلی خوبیه حتی اگر خودم نتونم شرکت کنم امیدوارم به بقیه دوستان خوش بگذره . ضمن اینکه فکر می کنم بد نیست در بین بحث های تقریباً فلسفی که درکش برای همه آسون نیست گاهی هم چنین پیشنهادات جالبی مطرح بشه . تا من و امثال من هم بتونیم اظهار نظر کنیم و گلایه ای نباشه که چرا مدام اسامی تکراری رو می بینیم که مطلب می نویسن( اخه بابا جون یه چیزی بنویسید که ما هم جرات ابراز نظر داشته باشیم ) . مریم بانو
بعضی ها انتقاد کردن از بعضیها (از جمله خود من)که چرا مطلب نمی نویسیم.راستش نمیخوام از خودم دفاع کنم ولی دلیل من کمبود وقته و مهمتر از اون اینکه چون یک هفته به کامپیوتر دسترسی نداشتم یک جورایی از قافله عقب افتادم و نوشتن برام سخت شده بود مخصوصا اینکه باید به فارسی نوشت و سرعت من تو تایپ فارسی خیلی کنده (مثلا قرار بود از خودم دفاع نکنم) خوب پینگلیش تایپ کنیم بره دیگه در هر حال از زحمات دوستان ممنونم در مورد پیشنهاد علی من موافقم خیلی خوبه حد اقل اینطوری میشه بقیه دوستان رو هم دید.

82/12/5

سوزان

دوشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۲

"سلام بر همه دوستان از "الف"تا "ی
علی جان فکر میکنم ما هم یه تشکر به تو و وحید بابت اینهمه زحمتی که برای این وبلاگ میکشیدبدهکاریم."خسته نباشید
در مورد موضوع توقع باید بگم که توضیحات هادی مثل همیشه جامع و کامل بود(علی خان جنابعالی هم همینو میخواستید دیگه !!!نه ؟باشه تا یه وقت که با وحید خدمتتون رسیدیم) من فقط یه نکته رو درموردمیزان توقعات فرد از جامعه بگم چون فکر میکنم این از معدود مواردی است که نمیتونیم صرفابا کار کردن روی روحیاتمون بهش غلبه کنیم_ هرچند که میشه از شدت و ضعفش کاست: صرف نظر از حق و حقوقی که جامعه نسبت به فرد داره هرشهروند هم توقعاتی از جامعه اش داره. تامین نیازهای اولیه مادی و معنوی فرد0 حداقل این توقعاته.اگه جامعه ای نتونه به ابتدایی ترین انتظارات شهروندانش نظیر تامین شغل(ز زمره نیازهای مادی)و تامین آزادی های انسانی(از جمله نیازهای معنوی)پاسخ بده بتدریج رشته ارتباط فرد از جامعه گسسته میشه که این امر بنوبه خودش میتونه تبعات وحشتناکی به همراه داشته باشه خوشایند ترین بازخورد این حالت مهاجرت فرده وناخوشایند ترینش هم....پایانی نداره و میتونه به فروپاشی اجتماع بینجامه.
من با پیشنهاد چهارشنبه سوری علی موافقم
امیر12:30
82/12/04
سلام
امیدوارم که ایام خوبی داشته باشید
اول اینکه از تمام دوستان که در این هفته به تقاضای من جواب دادن و با درج مطالب خود ما را شاد کردند ممنون ، از میان این دوستان می توان به اسامی پرکاری مانند
امیر
اتابک
سوزان
پگاه
فاطمه
زهرا
نغمه
ناهید
سارا خانوم
مریم - آ
مریم - ب
مریم - پ
مریم - ت
.
.
.
مریم - ه
مریم - ی
نام برد که جا دارد باز هم از این دوستان تشکر کنم
دوم اینکه من از اینکه سوالم را مستقیم از هادی پرسیدم و به بحث عمومی نگذاشتم پوزش می خواهم گویا برای بعضی دوستان که از چین برگشته اند سو تفاهم شده است
لطفا این را به حساب این بگذارید که این اولین بار بود که در این جا من موضوعی را داشتم مطرح می کردم
سوم اینکه هادی جان از مطلبت ممنون تا حالا چهار بار خواندمش و هر بار بهتر متوجه شدم اما چند سوال دارم که این بار از همه خواهم پرسید
چهارم اینکه اتابک جان خدارا شکر که سفر به گلاب دره را می خواستی بنویسی اگه صعود به قله اورست را می خواستی بنویسی باید خدا به ما عمر نوح را می داد
پنجم ایکه یه سوال از همه بجز هادی
نظرتون درباره چهارشنبه سوری چیه ؟
چطور باید برگزار بشه ؟
دوست دارین دور هم برگزار کنیم ؟
ببینم بقیه چقدر جواب میدن
هادی جان شما هم بعد تز همه جواب بده
ششم اینکه همیشه خوش باشید چرا که کنفوسیوس مسگه : یه آدم عصبانی همیشه مملو از زهر است
علی - پرشین 82/12/4

شنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۲

توقع خوبست یا بد؟
وقتی نوزادی چشم به جهان می گشایدبرای ابتدایی ترین نیازهایش وابسته به دیگران است .در آن محدوده سنی نیست که از توقع سر در بیاورد؛خوب و بدش را بشناسد.او به وقت گرسنگی ویا زمانی درد وجودش را بهم می فشاردو...باگریه ی خود کمک می خواهد.دو سه سالی که از عمرش گذشت؛به راه افتادودست وپایش را شناخت از "من خود" آگاه می شود؛خواسته هایش را لیست می کندوبازبان وحرکت اعضای بدنش به اطرافیان می گوید.این خواسته هابیشترحول وحوش: خوراک؛پوشاک؛عروسک؛بازی؛گردش ؛تفریح و...می باشد.هنوز درست وحسابی سر از توقع در نمی آورد؛گمانش اینست که در اولین فرصت به خواسته اش برسد.نخستین آزمون اجتماعی اش در خارج ازمحدوده حانوادگی (مهد کودک-دبستان)شکل می گیردودر آنجا بتدریج می فهمد که قرارنیست همه خواسته ها یش بی چون وچرابر آورده شود.همین جاست که در می یابد مجموعه خواسته هایش از خانواده وتقاضای پاسخ دهی به آنها انتظاری است که می توان به آن توقع گفت.کودک ما بزرگ می شودوتقاضاهایش نیزگسترده تر می شود.می خواهد که در تحصیل؛شغل؛کار؛ازدواج وتشکیل زندگی مناسب حمایت شود.اگر هم چنین نشود از زندگیش عقب می ماندوآزرده می گردد.در مسایل اجتماعی -انسانی هر کس برای رسیدن به خواسته اش بایستی هزینه بپردازد. خدمات اجتما عی مانند امنیت داشتن ،استفاده از امکانات زندگی شهری از جمله توقعاتی است که ما داریم .اگرامنیت نداشته باشیم؛آب وبرق ما قطع شود واکنش نشان می دهیم.منظورم اینه که ریشه برخی از توقعات پاسخ دهی به ضرورتهای زندگیست؛بخشی به زیست ما مربوطست(نیاز برای بقا)بخشی نیزجزو حقوق اجتماعیست(نیاز برای رشدوشکوفایی).قسمت اول جهانشمول است وفرقی نمی کند کجا زندگی می کنیم.قسمت دوم هم حقوق شهروندی ماست که از سوی دولت-سیستم اجتماعی بایستی در اختیارمان قرار بگیرد.تعهد اجتماعی همین جا بوجود می آید؛طبیعی است که همه انتظار داشته باشند در جنگ؛ زلزله و...دولت سکاندار باشد.در مقابل والدین تنها تعهد اخلاقی
دارند(نه اجتماعی)که به فرزندشان برای دست یابی به خواسته اش کمک کنندویا برعکس فرزند والدینش را در وقت لزوم حمایت کند.هما نطور که میدانیم تعهدات اجتماعی تقریبا در همه جوامع بطرف یکسانی(استانداردهای بین المللی )می رود
ولی تعهدات اخلاقی در جوامع گوناگون ؛حتی بین افرادیک جامعه ویک خانواده متفاوتست.مثلا تولد سپهر کوچولورا در نظر بگیریم ؛پدر ومادرش تعهد اجتماعی در این باره نداشتند؛اگر تولد بگیرند تحسین ویژه ای از آنان صورت نمی گیردچون در مجموعه عرف وهنجار جامعه مان قرار دارد.اگرهم نگیرند کسی آنان را مواخذه نمی کند؛گرفتن یا نگرفتن در اینجا فقط می تواند بیانگرانگیزه های شخصی شان باشد به ویژه آنکه سپهر هنوز از این قضایا سر در نمی آورد.ولی چند سال بعدکه فیلم این تولد را دید توقع دارد که تکرار شود؛این نیازواقعی و ضروری نیست بلکه درتاریخ معینی در او بوجود آوردند.پس دسته ای از توقعات رااطرافیان به دلیل انگیزهای شخصی(عاطفی-محیطی)بوجود می آورند؛روشن است که نه این توقعات ونه پاسخ دهی به این توقعات همیشگی ودایمی نیستند.سپهرمی تواند در زندگی آتی اش تولد بگیرد یا نگیرد؛هزینه را بپردازدخانواده اش را دعوت کندیانکند؛شاید دوستانش رادر اولویت اول بگذارد؛جای هیچ گله ای نیست.یعنی اول:توقعات در آغاززندگی در جهت ضرورتهای ما شکل می گیرند.دوم : جزئی از اولویتها ی ما می شوند
سوم :در زمره سرگرمی های فانتزی(اوقات فراغت)ما قرارمی گیرند.در هر مرحله پاسخی درخور همان مرحله جست چون هم شرایط فرد وهم توقعاتش تغییر می کند.بنابراین نمی توان گفت بد یا خوبست زیرامراحل زندگی نیازهای همان مراحل رادارد(که شاید در مرحله دیگر کارایی نداشته باشد).جدا سازی این مراحل می تواند یاریگرمان باشد تا بخشی رادر حیطه حقوق اجتماعی مان(آموزش وپرورش ؛برخورداری از زندگی شرافتمندانه و...که دایمی اند)ازدولت- حکومت بخواهیم وبخش دیگرش راازروابط انسانی بجوییم.دید گاه شخصی ام اینست که هرچقدر آدمی مستقل تر بشودوروی پای خودش بایستد،انتظار می رودتا به نیازهایش وتوقعاتش شخصا پاسخ بدهد.حقیقت آنست که با بالا رفتن سن توقعات از محدوده مسایل ضروری مادی زندگی به گستره معنوی-عاطفی کشیده می شود.اوج رشدوبلوغ انسانی آنجاست که بتوانیم نیازمان راشناخته،درجهت برطرف سازی آن بکوشیم ؛توقعاتمان(به ویژه بخش مادیش)را درسطحی نگهداریم که بتوانیم شخصا آن را برآورده کنیم .بخش غیر مادیش را هم می توانیم از منابع حقیقی بگیریم (چه حکومت-دولت؛چه انسانی )اخذ کنیم.از سوی دیگر تا جایی که امکان داشته باشد یاور آدمها باشیم تا به نیاز انسانیشان برسند؛گمانم اینست که عرفای حقیقی ما دنبال چنین مفهومی بوده اند.پایان کلام :درآغاز زند گی کفه اقتصادی -مادی سنگین تراست که بتدریج به طرف کفه عاطفی -فرهنگی می چرخد.دسته ای از توقعات عینی اند که بایستی از جانب مراجع اجتماعی برآورده شوند.پاره ای نیز دردوره های معینی مطرح می شوندکه پاسخ دهی به هنگام آنها؛در روندرشد عاطفی -شخصی مان تاثیر مثبت دارد.اگر هم مهیا نشود ضرر آنچنانی برما وارد نمی شود.تاجائی که امکان داردبه امکانات وظرفیتهای واقعی خودمتکی باشیم ؛اگر در مسیر از یاری کسی برخودار شدیم سپاسگزار(نه طلبکار)ش باشیم.هادی 82/12/3
سلام به خوبان ____________________________با منی سلام خوبی
اول اینکه تو فوتبال از قطر بردیم 3 بر 1 ________ خیلی ذوق نکن به موقعش وقتی لنگ 1 امتیاز باشیم می بازیم
دوم اینکه رامتین جان وقتی که آدرس وبلاگ رو همراه سه عدد دبلیوبکار می بری معمولا صفحه از کش سرور آی اس پی خوانده می شود و تا باز سازی مجدد آن زمان لازم است اما اگر بدون سه عدد دبلیو صفحه را فراخوان کنی معمولا آخرین نسخه آن را می بینی _____ من که هر دو جورشو امتحان کردم فرقی نکرد
سوم اینکه رامتین وحید سهم سوغاتی تو را به من نداد_______ آخه سوغاتی نگرفته بودم که ;دروغ چرا تا قبر آآآ
چهارم اینکه وحید جان از هندوانه های ارسالی ممنون ___________ خواهش می کنم قابلی نداشت
پنجم اینکه هادی جان یه سوال ؟ __________ اینجا که من 3 تا سوال می بینم
توقع داشتن در زندگی خوبست یا بد ؟ ________ بد
آدم توقعی چطور ؟ _____________________ مزخرفه
حد و مرز توقع داشتن کجاست ؟_________________ مگه کشوره که براش حد و مرز بشه گذاشت
ششم ممنون می شم که به غیر از امضا های علی ، وحید ، هادی ، امیر و رامتین امضا های دیگری را هم در این صفحه ببینم ____ ارجاع شود به پنجم
بدرود __________________________ خداحافظ
علی پرشین 29/11/82 ____________________ وحید 2/12/82


و اما علی آقا اگر حالشو داشته باشی میخواهم یک کمی مفصل پاسخ سوالت را از دید گاه خودم بنویسم تا فردا حتما می نویسم.خوبه بقیه دوستان هم نظرشون را بگن.هادی2/12/82
سلام
اول در باره نقد رامتین بایستی بگویم من نمی خواهم سیاست قذافی را نقد کنم.فقط خواستم نشان بدهم که قذافی توانست با استفاده از این سیاست فعلا خودش را از زیر ضرب امریکا و متحدانش خارج بکند.وگرنه از نظر رژیم قذافی دنباله فضای جنگ سرد
بین آمریکا وشوروی است و تا اینجای کار هم شانس آورده که آمریکا سراغش نرفته0چونکه هنوز منطقه خلیج فارس اهمیت بیشتری نسبت به جاهای دیگر دارد.بهمین خاطر است که طی این سالها تکلیف افغانستان ؛عراق روشن شده است.ولی در باره خرده گیری وحید بایستی اشاره کنم که:فرقه فالون گونگ خاستگاه اصلیش در همون جایی هست که اولین میزبان خارجیش بوده است.تفکراتش ترکیبی از بودیسم تبتی ؛ذن ژاپنی می باشد.این فرقه می گوید هر کس خودش به آن حد از رشد برسد که از دیگران بی نیاز شود.تمرینهای بسیار سختی در ورزش کوآنگ فو دارند؛از آنجا یی که این نگرش مستقل اعتقادی در تضاد با ایدئولوژی دولت چین می باشد با آن به مبارزه برخاسته اند.نظیر علی اللا هی ها ودراویش در ایران که هیچگاه به عنوان گروه شناسنامه دار در ایران پذیرفته نشدند ولی در برخی از استانهای کشور نفوذ مردمی دارند.فرقه دیویدینها نیز به رهبری دیوید کوروش 34 ساله در یکی از ایالتهای آمریکا رشد اندکی داشت که اساسا مهم نبود.ولی ازآنجایی که پس از ترور ریگان دراوایل دهه هشتاد میلادی دولت آمریکا عملا با فرقه گرایی به نبرد پرداخت ؛در اواخر دهه 90 میلادی طی یک عملیات ضربتی از سوی اف.بی.آی متلاشی شد.در این عملیات تمامی ساکنان منزل محل سکونت دیوید کوروش؛که حدود جهل نفر بودند کشته شدند.البته هیجگاه ریشه های اصلی تفکراتشان معلوم نشد.اما ظاهرا دیوید کوروش با چند زن به صورت اشتاکی زندگی میکرد.وگفته شده که به آزادی ارتباط جنسی معتقد بوده است واحتمالا در بین سایر اعضای فرقه جنین چیزی مورد قبول بوده است.نکته مهم آن بوده است که مقامات دولتی آمریکا ادعا کرده بود که اعضای این فرقه معتقد به وقوع قیامت در پایان قرن 20بودند وخودشان را آماده می کردند تا داوطلبانه بزندگی شان خاتمه بدهند.وگویا برای چنین رستاخیزی به تبلیغ می پر داختند.حقیقت هیچگاه روشن نشد به ویژه آنکه چند زن وکودک(نوجوان)دراین عملیات کشته شدند
هادی2/12/82

پنجشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۲

سلام به خوبان
اول اینکه تو فوتبال از قطر بردیم 3 بر 1
دوم اینکه رامتین جان وقتی که آدرس وبلاگ رو همراه سه عدد دبلیوبکار می بری معمولا صفحه از کش سرور آی اس پی خوانده می شود و تا باز سازی مجدد آن زمان لازم است اما اگر بدون سه عدد دبلیو صفحه را فراخوان کنی معمولا آخرین نسخه آن را می بینی
سوم اینکه رامتین وحید سهم سوغاتی تو را به من نداد
چهارم اینکه وحید جان از هندوانه های ارسالی ممنون
پنجم اینکه هادی جان یه سوال ؟
توقع داشتن در زندگی خوبست یا بد ؟
آدم توقعی چطور ؟
حد و مرز توقع داشتن کجاست ؟
ششم ممنون می شم که به غیر از امضا های علی ، وحید ، هادی ، امیر و رامتین امضا های دیگری را هم در این صفحه ببینم
بدرود
علی - پرشین 29/11/82

چهارشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۲

مطلبی که در مورد زیرکی نوشته بودم با یه انتقاد از هادی مواجه شدم که یه جورایی وارد بود
واقعیتش هدف من از جمله هایی که آخر متن آورده بودم این نبود که بخوام عقاید خودم رو تحمیل کنم
ولی خب به قول هادی موضعگیریهامون نباید به شکلی باشه که این تصور بوجود بیادخواستیم نظر شخصی مون رو
مثله یه حقیقت عینی جا بندازیم
البته خب این اولین تجربه من در نوشتنه و مطمئنا پر از اشکال بهرحال هادی جان از اینکه انقدر مطالب رو
موشکافانه و با دقت دنبال میکنی ممنون امیدوارم که با کمک شما و دوستان دیکه به شخصه بتونم بهتر بنویسم
_______________________________________________
خیلی از بچه ها به نوع های مختلف از نحوه نوشتن مطالب هادی اعتراض کرده بودن که ما متوجه نمیشیم
البته بنده به هیچ عنوان این اعتراض رو وارد نمی دونم هر شخصی یه جور صحبت میکنه و مینویسه دلیل نداره
همه مثله هم بنویسن واقعیتش اینه که ما به سادگی و راحتی عادت کردیم دوست داریم با خوندن یکباره مطلب همه چی رو بفهمیم
یه بار که یه فیلمی رو میبینیم می خوایم که همه چیزه شو فهمیده باشیم نمیخوام بگم این ایراده ها نه
ولی اگه دوست داریم فضاها و محیطهای مختلف رو تجربه کنیم نباید در مورد این مسائل واکنش نشون بدیم من خودم به شخصه 5 تا 6 بار
مطالب هادی رو می خونم تا بفهمم چه ایرادی داره ؟
چند وقت پیش یه کتاب از عباس معروفی رو شروع به خوندن کردم به اسم پیکر فرهاد وقتی تموم شد بی اغراق 20 تا 30 درصد
مطالب کتابو متوجه شده بودم بعد از اون کتاب سال بلوا اثر همین نویسنده رو خوندم 2 الی 3 فصل اول کتاب رو که خوندم
کاملا مطالب دستم اومد متوجه شده بودم که چه جوری مینویسه دیگه فهم مطالبش برام سخت نبود
در نتیجه اگر به این فضاها علاقه مندیم باید خودمون تلاش کنیم تا بهتر متوجه بشیم تا اینکه دیگران را به نامفهوم نوشتن محکوم کنیم
البته اینجا من یه انتقادی به خود هادی هم دارم
هادی جان شما قرار بود برای اینکه دوستان مطالبتو بهتر متوجه بشن از مثال در مطالبت استفاده کنی خب اینکارو هم کردی
ولی فکر میکنی چند نفر از خواننده های مطالبت این فرقه های دیویدینها به رهبری کورش دیویدین در آمریکا ویافالون گونگ درآسیا رو
می شناسن و با تفکراتشون آشنا هستن این مثال نه تنها به فهم مطلب کمک نکرد بلکه باعث پیچیده تر شدن اونهم کرد
البته من مخالف مطالب جدید از این نوع نیستم و کاملا هم استقبال می کنم چون به شخصه دوست دارم که بیشتر بدونم
ولی جا داشت حداقل آخر مطلبت یه کمی از این فرقه ها می نوشتی تا حدی که به فهم مطلب کمک کنه
تا نظر خودت و دوستان در این مورد چی باشه ؟
********************************************************
از قدیما گفتن به بچه که رو بدی .................حالا یکی نسیت بپرسه حالا 2 تا مطلب نوشتی ها
کارت رسیده به اونجایی که از زمین و زمون انتقاد کنی بچه پررو
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
به قول امیر آدم بعضی اوقات نوشتنش نمیاد ولی در هر صورت اگه یه زمانی حالشو داشتیدو خواستید در مورد هر موضوعی که دوست دارین
بنویسن قول بدین ما رو هم بی نصیب نذارین خوشحال میشیم مطالبتون رو بخونیم به قول معروف هر چه از دوست رسد زیباست
اینم یه شعر زیبا از خانوم مارگوت بیگل شاعرآلمانی تقدیم به همه دوستان در این وبلاگ

برای تو و خویش
چشمانی آرزو می کنم
که چراغها و نشانه ها را
در ظلمات مان
ببیند

گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم

وحید 30/11/82
سلام بر همگی
من فعلا حرف خاصی برای گفتن ندارم (آدم که لازم نیست همیشه حرف بزنه)فقطمی خواستم بگم که ..... راستی رامتین جان چرا وحید حق نداره راجع به عشق نظربده؟برای نظر دادن در هر زمینه ای حتماباید اون راهو رفته باشیم.پس یعنی همه کارشناسای مواد مخدر باید از دم معتاد باشن ؟
امیر
رامتین جان برای اینکه مطمئن شوی مطلبی که ارسال کردی رسیده باید بری منو
رو ببینی او نجا کاملا مشخصه که مطلبت رسیدی یا نهmanage posts
در هر صورت این فقط مشکله تو نیست همه این مشکلی رو کم و بیش دارن که مطلبی که میفرستن
تو همون لحظه تو صفحه نمیبینن جالب اینجاست که اگر با یه کارته دیگه وارد اینترنت بشی همون لحظه مطلبته
رو میبینه از لحاظ فنی علی فهمید که برای چی این اتفاق می افته حالا اگه وقت کرد برامون توضیح بده ممنون میشیم
وحید 29/11/82

سه‌شنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۲

اگه رسید
اونایی که کار فنی میدونن اگه این مطلب رسید بدونن مطالب من یک خط درمیون می رسه اگه روشی هست که آدم از رسیدن مطلب مطمئن بشه شه من بگین ضمنا اون معلوم الحال به جای نوشتن راجع عشق و عاشقی سفر نامه چین را بنویسه بابا لابد یک چیزی بوده که قدما میگن عشق مال بچه گربه است رامتین

دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۲

والنتين ،روز عشق
در يونان باستان روز ۱۴ فوريه، به (( روز جونز )) معروف بود.جونز پادشاه همه بتها و الهه های زيبايی بود.او همچنين مشهور به خدای همه الهه ها و زنان و ازدواج ها معروف بود.در اين روز نيز جشنی برگزار می شد و دختران جوان نام خود را روز کاغذ نوشته، در بطری هايی می گذاشتند و به آب می انداختند، در طرف ديگر رودخانه پسران جوان در انتطار می ايستادند و هر يک بطری را از آب می گرفتند و تا شب ۱۵ فوريه با دختری که اسم او را از آب گرفته بودند، در جشن شرکت می کردند، گاهی هم اين آشنايی ها به ازدواج می انجاميد.والنتين مقدس نيز نام يک قديس بود که به جنگ (( کلادسيوس )) پادشاه جنگجوی روم رفت و روزی زندانی شد و خيلی از جوانانی که او آنها را به عقد هم درآورده بود به ديدنش رفنتد و گل و نامه های محبت آميز خود را از دريچه های ديوار به داخل زندان پرتاب می کردند.يکی از ملاقات کننده گان او دختر زندانيان بود، روزها به ديدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت می کردند، روزی که قرار بود (( والنتين )) کشته شود، نامه ای برای تشکر از دوستی و وفاداری اش برای او نوشت که با جمله ((Valentine Love Frome Your)) خاتمه می يافت.در همه جای جهان در اين روز مراسم مختلفی برگزار می شود.

علی -پرشین 27/11/82

یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۲

وحید جان به عرضت برسونم که والنتاین فقط روز عاشقا نیست. همه اونایی که همدیگرو دوست دارن این روز روزشونه . پدرا :مادرا:بچه ها :دوستا و البته عاشقا . هر کسی می تونه در باره والنتاین نظر بده حتی تو که هنوز عاشق نشدی !!خداوند رحمان همه اونایی رو که عاشق نشدن و عاشق ندارن عاشق و معشوق بگردانا د!!الهی آمین

26/11/82 مر یم آ-ا
توجه خوندن این مطلب به جماعت خانومهابرای بوجود نیامدن هر گونه سو تفاهمی به هیچ عنوان توصیه نمیشه
************
وقتی تو 5-6 تا موضوعی که دیده بودم و می خواستم یکیشون رو انتخاب کنم اصلا یاد این نبودم که امروز روز والنتاینه
وقتی داشتم می رفتم سر کار تو فکر کادو خریدن برای تولد آمیتیس بودم که یهو یادم افتاد امروز چه روزیه
-یکی از خصوصیات جالب والنتاین برای من همین همزمان بودن با تولد آمیتیسه _
جالب بود با خودم گفتم الکی الکی مطلبی رو که انتخاب کردم با روزی که توش هستیم ست شدن
بحر حال نحوه آشنایی من با چنین روزی برمیگرده به 3-4 سال پیش بنظرم جالب اومد هر چند ربطی به فرهنگ ما
نداشت ولی در ظاهر ایرادی هم بهش نبود مشکل از اونجایی شروع شد که وقتی از گوشه وکنار شنیدم چند تا از آقایون برای خانوماشون کادو و گل خریدن
و این یه توقع برای همسران محترم شده یه جورایی به من برخوردو اعتراض کردم
با خودم گفتم که این چه مسخره بازیه دیگه روز تولد, روز زن, سالگرد ازدواج, سالگرد نامزدی و اولین آشناییمون و... کم بود
حالا خانوما یه بامبول جدید درست کردن اصلا انگار اینا کمبود محبت دارن که هر چند وقت یکبار بعناوین مختلف شوهراشون
یه چیزی باید براشون بخرن و اگر نه که مردای عزیز خودشون بهتر میدونن چه اتفاقی می افته محکوم به بی عاطفگی و اینکه
به زناشون توجه نمی کنن و دوستشون ندارن و... میشن که البته اینا حداقلشه وااااای به حال اونائیکه خانوماشون
به این چیزا راضی نشن بگذریم............................... چی چی رو بگذریم آخه نمیشه به همین راحتیها هم گذشت
آخه مردای بدبخت به کجا باید برسن تمام مناسبتهای زندگی مشترکشان به کنار باید حواسشون به سالگرد ازدواج و تولد پدر و مادر و خواهر و برادر
خودشو و خانومشو هم باشه تازه اگه پدر بزرگ و مادر بزرگ وخواهر زاده و برادر زاده هم که باشه دیگه نور الی نور میشه
تازه شما آخر ماه اجاره و قسط وسایل خونه و مشکلات محیط کارو و حساب کنید حالا کافیه با این همه مشغله 5 دقیقه دیر
بیان خونه وامصیبتا شانس بیاره با 2 ساعت بازجویی موضوع حل بشه و اگر نه....... این همه مشکلات, آخه این رو والنتاین چه معنی میده
اصلا این چه مسخره بازیه
*اعتراف*
اینجانب وحید 28 ساله مجرد همینجا از جماعت نسوان عذر خواهی میکنم باور کنید من منظور خاصی نداشتم اون موقعها که من این فکرا رو میکردم
بچه بودم چیزی سرم نمیشد اشتباه کردم غلط کردم دیگه قول میدم از این فکرای بد نکنم ولی باور کنید وقتی این موضوع رو شنیدم
این فکرا به ذهنم رسید خب بچه بودم دیگه شیطون گولم زد میگن بخشش از بزرگتر هاست شما هم حتما منو بخشیدید دیگه, البته امیدوارم که ببخشید
اصلا من که اولش گفتم که نخونید برای چی نشستید و خوندین که حالا اینجوری بشه
**************************************
بعده ها که دوستانم دلیل بوجود آمدن این روز و نحوه کادو گرفتن و کادو دادنشو و خاطراتی که در این زمینه داشتن
رو به هم گفتن خیلی جالب به نظرم اومد هر چند که تو ایران زیاد قواعد بازی رو رعایت نمیکنن ولی مهم نیست مهم اینکه یه روزی
وجود داره که این مردم غم زده, الکی خوشن. باز هم جای شکرش باقیه امیدوارم هموطنان عاشق پیشه روز خوبی رو گذرونده باشن
___________________________________________________________
دو تا مطلب قبلی رو که درباره تصمیم گیری و زیرکی نوشتم 2 تا تذکر کتبی و یکی هم تذکر شفاهی گرفتم خدا به داد این یکی برسه
کارمون به دادگاه وبلاگی نرسه خوبه
من می خوام بدونم کسی که عاشق نشده تا حالا هم کسی عاشقش نشده بهش چه ربطی داره که در مورد روز عشاق نظر بده مگه
اینجا مدیریت نداره که جلوی نوشتن همچین افراد معلوم الحالی رو بگیره
----------------------------------------------------------
اینم یه شعراز شاملو تقدیم به همه عاشقها

مرگ را پروای آن نیست که به انگیزه اندیشد
اینو یکی می گفت که سر پیچ خیابون وایستاده بود
زندگی را فرصتی آنقدر نیست که در آینه به قدمت خویش بنگرد یا از لبخنده و اشک یکی را سنجیده گزین کند
اینو یکی می گفت که سره سه راهی وایستاده بود
عشق را مجالی نیست حتی آنقدر که بگوید برای چه دوستت می دارم
واالله اینو یکی می گفت سرو لرزونی که راست وسط چارراه هرور بار ایستاده بود

وحید 26/11/82

شنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۲

سلام
کسانیکه دوست دارن کارت تبریک ولنتاین بفرستند می توانند به آدرس
www.123greetings.com
مراجعه کنند
روز خوش
علی - پرشین 25/11/82
با سلام به همه دوستان
در باره اصول گرایی و زرنگی (که شاید بتوان آنرا نقطه مقابل یکدیگر در نظر آورد)بایستی گفت بطور کلی این حد حساسیت که بین کشور ما وجود دارد جاهای دیگر اینطور نیست؛یعنی اولا جهانشمول نیست ومسئله روز آنها بشمار نمیرود؛دوما آنها در جریان زندگی عینی خودشان در باره موضوعات این چنینی فرمولهای کاربردی را استخراج می کنند.البته در مراکز دانشگاهی و یا حکومتی( در سالیان اخیر) برای رویارویی با واکنشهای ملتها وشاید بازاریابی کالا های متنوع خودو درراستای شناسایی کشورهاوتمدنهای تاثیرگذارتربه یکسری مطالعات گسترده دست زده اند؛از جمله با وقوع یازده سپتامبربررسی علل وعوامل بنیاد گرایی(ونه اصولگرایی)میباشد.البته همانطوری که مریم.آگفت به هر حال ملتی اصول مورد پذیرش خودش را دارد.ولی آنچه که تفاوت را بوجود می آورد آنست که آنها اسطوره زدایی کرده اند؛امر و یا اصلی رامقدس نکرده اندکه نتوانند آنرا نقد یا بازبینی کنند.ویا در باره زرنگی که وحید گفته ؛اساسا آن چیزی که اینجا زرنگی بازتابانده میشود شاید آنجا امری کاملا طبیعی در ذهن جا معه باشد.درواقع آنجا دوره گذار از ارزشهای اخلاقی به زندگی عملی خیلی زودتر از اینجا طی میشود.اگر هر کالایی (فرهنگی_فکری) نتواند کارکردش را نشان بدهد از صحنه زندگی اجتماعی بیرون می رود و از آن پس در مراکز معنی آنهم به صورت محدود به حیاتش ادامه می دهد.حال اگر این مسایل در حیطه حکومتی (بطور کلی )باشد.استراتژ یست ها آنرا دنبال می کنند.ویا اگر مورد علاقه عمومی باشد حیاتش را در قالب گروه و یافرقه ای ادامه میدهد.نظیر فرقه دیویدینها به رهبری کورش دیویدین در آمریکا ویافالون گونگ درآسیا.بصورت کلی سعی می شود که این گرایشات تحمل شود.اما اگر دولتی احساس کند رواج این تفکر به نوعی افراط در جامعه منجر می شود آنرا سرکوب می کند؛همانطوریکه در آمریکا چنین شد.بنظر من در بررسی اینگونه مسایل بایستی دو جیز را در نظر داشت اولا شناخت آن که با ابزار کاملا جا افتاده علمی امکان پذیر است؛ثانیا بیان موضعگیری فردی در قبال چنین پدیده ها.چرا که اگر این کار را نکنیم این تصور پیش می آید که خواسته ایم نظر شخصی مان رابه مثابه حقیقت عینی جا بیندازیم
25/11/82
هادی
به فکرم رسید از این به بعد یه سری مطلب از وب لاگهای دیگروانتخاب و تو وبلاگ خودمون بیارم
تا یه مقدار با دست نوشته های دیگران هم آشنا بشیم
تا نظر دوستان چی باشه
وحید 25/11/82
http://guitarboye.blogspot.com منبع
ياوه هاي عاشفانه يک من
باز ساعت 1:30 بامداد است و من شدم مثل يه ترانسفورماتور تک فاز که در ماکزيمم توان نامي
داره کار ميکنه امروز(جمعه)داشتم به اين فکر ميکردم که تعريف افراد مختلف از عشق چيه البته به
خاطر امتحان نتونستم زياد فکر کنم ولي به نظرم عشق از ديد افراد زير اينجوريه

عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي
(جمله عاشقانه :خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت کند)
عشق از ديد دختر حاج آقا :آه ...خداي من يعني ميشه بدون اينکه بابام بفهمه من عاشق بشم
(جمله عاشقانه:ندارد)
عشق از ديد يه رياضي دان :عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول
(جمله عاشقانه :آه عزيزم به اندازه سطح زيره منحني دوستت دارم)
عشق از ديد بقال سر کوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود ننمون رفت و اين سکينه خانوم رو باسه ما گرفت
(...جمله عاشقانه :سکينه شام چي داريم)
عشق از ديد اصغر کاردي (در زندان):مرامتو عشقه عشقي (جمله عاشقانه: چاقو خوردتيم لوتي
عشق از ديد يه دختر مديو م کلاس و کمي بي غم :آه عزيزم کاش الان پيشم بودي بغلم ميکردي سرمو ميذاشتم رو شونه هات
جمله عاشقانه: دوستت دارم عزيزم
عشق از ديد مادربزرگم: اين حرفاي بد رو نزن راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانوم و با کمالاتيه
تازه تحصيل کرده هم هست جمله عاشقانه: بريم خواستکاري
عشق از ديد...( خودتون الان ميفهميد از ديد کي): عزيزم تو که عاشقمي چرا هزينه عمل کردن دماغمو نمي پردازي
باسه ناهار بريم سورنتو با دوستش هم قراره بياد دوست باسش يه ماتيز( به قول بعضي ها دوو منگل) گرفته
تو حتي حاضر نيستي باسه من که اين همه دوستت دارم يه پرايد بخري
جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام و........ راستي دوستت هم دارم
عشق از ديد کسي که بار اوله که عاشق ميشه: عزيزم باور کن بدون تو حتي يه لحظه هم نميتونم زندگي کنم تو باسم همه دنيا هستي
جمله عاشقانه: فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوستت دارم
عشق از ديد کسي که بار اولش نيست: عزيزم خيلي دوستت دارم باور کن به خاطر تو شب ها با پاي برهنه ميخوابم
جمله عاشقانه: آه عزيزم ديرم شده بايد برم
عشق از ديد يک راننده: راديات عشق من از برايت جوش اومده باور نداري بر آمپرم بنگر
با لهجه شوفري بخونيد) جمله عاشقانه: عزيزم دوست دار..... بوبو بوغ)
عشق از ديد بعضي ها: آه خدايعني ميشه بياد خواستگاريم
جمله عاشقانه: يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميکنم بياد خواستگاريم
عشق از ديد اراذل و اوباش: عشق مشغ سيخي چند برو بچه سوسول دلت خوشه خونه خالي نداري
جمله عاشقانه :بوبوغ خانم بيا بالا خوش ميگذره
عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق باست نون و آب ميشه... حالا بکو ببينم پدرش چيکاره است ؟
جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن
عشق از ديد يک هنرمند :عشق يعني تبلور احساسات پاک انسان به سبک پست مدرنيسم
جمله عاشقانه عزيزم :صداي تو همچون گام سل مينور بريم آرامش بخش است
عشق از ديد مادرها :وا مگه امسال کنکور نداري عشق باسه بعد... مگه تو امسال فلان نداري عشق باسه بعد
مکه تو امسال بهمان نداري عشق باسه بعد ...جمله عاشقانه: جملات عاشقانه اي هنوز بيان نشده
عشق از ديد کسي که در عشق شکست خورده :عشق يعني کشک
جمله عاشقانه: برو کشکتو بساب
و اما ساير ديدگاهها به دليل اينکه ساعت 2:20 بامداد روز شنبه است و 200 صفحه ديگه
از اين کتاب کلفته مونده باشه باسه بعد ولي خودمونيم موقع امتحانات ياوه سرايي ما هم شديدا افول ميکند
نویسنده پسری 23 ساله دانشجوی برق از شیراز

پنجشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۲

رفقا اگر سوغاتی رسید ما هم هستیم سهم من لطفا به علی پ تحویل داده شود پیشاپیش ممنونم رامتین
من بیشتر
وحید گفت که برای جامعه امروز ایران متاسف است وحید جان من بیشترافسوس می خورم میخواستم یک متنی تو مایه مطلب وحید بنویسم اما داداشمون حق مطلب را ادا کرد پس ما هم به شرح ایضا
اما میرسیم به بحث تصمیم گیری هادی مثالهای جالبی آورده بود که من تصمیم گرفتم یک نقد جمع و جور برای آن بنویسم
خوب اول قذافی را در نظر بگیریم من فکر می کنم که شاید اگر او زودتر وارد بازی میشد امتیازات بیشتری میگرفت مثلا قبل از حمله به عراق آمریکا در صدد یارگیری بود و بسیاری از دول منطقه نظیر ترکیه از آن فرصت حداکثر بهره را بردند یا مثلا در همون مثال علی دائی شاید اگر او در کمی تعلل میکرد مدافع پشتی او را پوشش میداد و ما گل نمی خوردیم من معتقدم تعجیل یا تعلل در تصمیم گیری میتواند کاملا داستان را عوض کند و دست آخر اینکه شاید متن مربوط به اصولگرایی کمی تند بود می خواستم حذفش کنم بعد گفتم خودسانسوری نکنم امیدوارم که باعث رنجش دوستان نشده باشه رامتین

چهارشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۲

فلانی بچه زرنگیه
این جمله خیلی به گوشمون آشناست
به نظر من زرنگ بودن خیلی هم چیز خوبیه و جزء خصوصیات بارزو مثبت یه فرد میتونه باشه
ولی اگه به مفهوم درسته خودش باشه
زرنگ بودن یعنی تصمیم درست گرفتن
کسی که برای آینده اش تصمیم درستی میگیره آدم زرنگیه
یکی نمیذاره تو کار سرشو کلاه بذارن پس آدم زرنگیه
و موارد دیگه که برمیگرده به تصمیمات درست یه فرد در زندگی
ولی تو جامعه ما واژه هایی مثل رندی ,کلاه برداری ,دزدی ,پایمال کردن حقوق دیگران و موارد زیاد دیگرو
با واژه زرنگی یکی می دونن کسی که تو رانندگی حقوق دیگران رو ضایع میکنه زرنگ می دونن
یکی جنس تقلبی به مردم می فروشه خیلی ها پای زرنگی اون فرد می ذارن و موارد زیاد دیگه که خودتون بهتر می دونین
متاسفانه تو این جامعه بیشتر زرنگی رو از نوع دومش مشناسن و میپسندن
مدرسه که بودیم تو درس علوم اجتماعی یه فصلی بود که نظریه فلاسفه مختلف رو در مورد اخلاق میگفت
ارسطو یا افلاطون گفته بود که خوب وبد رو جامعه معین میکنه اگه یه چیزی رو اکثریت جامه بگن خوبه
پس خوبه و اگر بگن بده خب بده
برای رد این نظریه سریع میگفتن اگه یه جامعه همه دزد باشن پس طبق این نظریه دزدی چیز خوبیه
که اینطور نیست پس این نظریه غلطه
اون موقع خب قبول میکردیمو به حماقت اون بابایی که این نظریه رو داده بود میخندیدیم
ولی خدا وکیلی الان تو جامعه ما چند تا ضد ارزش ارزش شده به صرف اینکه همه اینکارو انجام میدن بقیه هم انجام میدن
چندتا؟
بهش فکر کردین ؟
منم مثل شما متاسفم
نتیجه گیری واقعا اخلاقی: تو 23 قرن پیش تو یونان عجب فیلسوفهای احمقی زندگی میکردن
شما چی فکر میکنین
وحید 82/11/22
سلام به همگی
بچه ها یه خبر جدید: قراره وحید آقا یه مهمونی بگیرن همه رو دعوت کنن که سوغاتی هامون رو بدن.
وحید آقا دستتون درد نکنه.حالا نمیخواد شام دعوت کنین یه کاپوچینو هم بدین قبوله
فاطمه

دوشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۲

نتیجه گیری غیر اخلاقی
اگه کسی ازسفر چین وماچین سوغاتی نیاورد باید تحویل پلیسش داد
امیر
سلام
یک خبر فوری
بر اساس آخرین شنیده ها از سوی خبرگزاریهای ازون بپرس به من بگو پرس در کشور چین به دو مورد بیمار ناقل ویروسهای سارس و آنفولانزای مرغی برخورد کرده اند دولت چین که هنوز هویت این دو فرد را مشخص نکرده است ولی یکی از اعضای دولت چین که خواست نامش فاش نشود گفت که این دو نفر از یکی از کشورهای خاورمیانه به چین رفته اند و هدف از سفر به چین را ابتدا خریدن سوغاتی برای دوستان و در کنارش کارهای تجاری عنوان کرده اند اما متاسفانه این دو نفر امروز موفق به فرار از چین شده اند ، حدث پلیس فرار این دو ناقل به ایران است
حال از کلیه دوستان که خبری یا اطلاعی از این دو مظنون دارند به آدرس:
www.parshin.blogspot.com
اطلاع دهند تا جلوی ورود این ویروس به این مرز پرگهر گرفته شود
پلیس اینتر پل

وحید وای به حالت که سوغاتی نیاورده باشی ؟ حالا من گفته باشم
علی 20/11/82

یکشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۲

دوباره سلام
از وقتی که فهمیدیم اکتیو هستیم ( به قول امیر ) تصمیم گرفتیم بدون وقفه بنویسیم . از دید اینجانب اصولگرایی و ایدئولوزی نه فقط اون سر دنیا حتی در ایران هم می تواند دگماتیسم معنی شود اگر به دراز مدت بیانجامد . برای هر انسان متعادلی مسائلی هست که اصولی است . فارغ از محیط و شرایط زندگی چنین انسانی نمی تواند اصولگرا نباشد -اصول به معنی ارزشها و پایه های فکری همان طور که امیر گفته است - اما هیچ اصلی در تمام دورانها جوابگو نیست . آدمها بزرگ میشوند رشد میکنند پیر میشوندو این سیر طبیعی فقط فیزیکی نیست .فکر و اندیشه هم رشد میکند و نهایتا پیر - پخته - میشود . اصولگرایی به هر حال اصولگرایی است وقتی تمام طول عمر را در نظر بگیریم. پا فشاری -در دراز مدت- روی مسائلی که آنها را اصولی میدانیم مثل این است که دنبال روی یک ایسم یا ایدئولوزی شده ایم . هیچ اصلی ابدی نیست حتی اصول اخلاقی . زمان و مکان به طور وحشتناکی همه چیز را زیرورو می کند . ماندن بر عقاید پیشین کاری میکند که از قطار زمان جا بمانیم . پذیرفتن آنچه که دوران ایجاب میکند به معنی التقاطی و یا نان به نرخ روز خوردن نیست . دنبال روی برای جا نماندن از قافله وهر روز به رنگی در آمدن بحث دیگری است.برای یک انسان اهل فکر پذیرش بی قید و شرط وجود ندارد . او غربال میکند تا اصولش را اصلاح کند .
مریم-آ-ا 19/11/82

شنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۲

سلام بر همگی
اولا من یه معذرت خواهی به تمام مریم خانمهای جمع خصوصا مریم بانو و مریم همشهری خودم بدهکارم . شرمنده !ببخشید . آخه این مریم خانم آ(اصلاح میکنم مریم خانم ا)اونقدر اکتیوه که آدمو به اشتباه میندازه.دوما امیدوارم آن سفر کرده ما هرچه زودتر با شاژده کوچولوش برگرده.چندی پیش به همراه دوستان در یه جمع صمیمی بودیم که خیلی جاش خالی بود (علی جان خسته نباشی همینطور خاله ها و ...)
خوب بریم سر اصل مطلب . رامتین من کاما انتظارشو داشتم که تو نسبت به موضوع اصولگرایی عکس العمل منفی نشون بدی چون این واژه در خارج از کشور بار منفی و حتی توهین آمیز پیدا کرده. ولی همونطور که هادی به درستی اشاره کرده بود منظور من حفظ اصول و چارچوبهای فردی و یا گروهی بود نه یه مشت خزعبلی که در قالب "ایسم"های مختلف به خورد مردم دنیا میدن .
در مورد فرایند تصمیم گیری هم باید بگم که توضیحات مفصل و روان هادی منو در نظر قبلیم مصصم تر کرد .من بیشتر روش بیشاکم رو ترجیح میدم و تا حالا هم بیشتر از این شیوه استفاده کردم هرچند که معتقدم دو روش دیگه هم کاربردهای خاص خودشونو دارن و باید به موقع از اونها هم بهره گرفت.یه نکته دیگه در مرحله پس از تصمیم گیری اینکه به نظر من وقتی بین چند راه مختلف یکی رو انتخاب کردیم دیگه باید مصصم به راه خودمون ادامه بدیم حتی اگه وسط کار متوجه شدیم که شیوه های دیگه میتونستن بهتر باشن.تردید و دودلی در طی کردن یک مسیر مخربترین چیزه.البته اگه تصمیم از اساس غلط بود حتما باید مورد تجذیذ نظر قرار بگیره
امیر
Salammmmmm
man amadeam vai vai.....
ma gome zohr az guangzhou oomadim pekan ta 2shanbe sobh ham inja hastim
badesh ba 4 ta parvaz miaim tehran 3shanbe havali zohr baiad tehran bashim
emrooz sobh raftim GREAT WALL jaie hamatoon khali kheili khosh gozasht
hava oonja kheili sard bood -8' bade kheili tondi ham mizad vali jaleb bood
1 saat piade ravi kardim bad ba tele bargashtim(mesle tochal)
farda hatman 2-3 ta az aks haii ke gerftim ro bratoon mifrestam
farda mikhim ke berim FORBIDDEN CITY az hotele ma faghat 5 daghighe rahe va jaleb inke az otaghemoon ham forbidden city maloome (albate faghat saghfaie sakhtemoonash)
rasti hanooz hich maghazeie lavazeme kooh navardi peida nakardam !!!!!!!!!!!!!
faghat 2 saat pish too maghaze chamedoon forooshi toonestam braie hamid koleposhti begiram omidvaram ke khoshesh biad
khob az gozaresh safar ke begzarim hatman khoobid dige
man matalebetoon ro az tarighe saite blogger mikhoondam chon webloge khodemoon inja baz nemishe!
vali az oonjaieke kheili khaste boodam va dar zemn az finglish nevashtan ham badam miad
natoonestam chizi benevisam (bebakhshid)
(taze shans ovordin ke badam miad mage na maloom nabood in matn cheghadar tool mikeshid!!!!)
dar mored mozooe zerangi matlabi ro dishab neveshtam ke tehran oomadam dar avalin forsat roo weblog
mizaram
amir gharar bood ye mozoii ro matrah bekone ke kheili ham jaleb bood vali hanooz ke matrah nakarde
montazer mimoonim
atabak ham ke ye gozaresh az raftan be ghole darabad taheie karde ke az gharare maloom vaght nakarde
roo weblog bezare (delkhor nashin saresh sholooghe dige)
rasti ye matne bedoone esm ham dashtim mishe begin oon kie hamoonke donbale hadi migasht!!!!!
felan ham ke khabari az hamid & aria & shahab ham ke nist!?
bebakhshid be ghole amir kheili roode derazi kardam vali bavar konid kheili delam bratoon tang shode
be zoodi mibinametoon
ghabl azkhodahafezi
1:atabak gharar bood braie akhare hafte barname kooh bezare age beshe ghole ye yadavari behesh bokonid
2:rasti ye safare 1 hafteii ke dige ehtiag nadare kesi esteghbale kese dige bere mariam az inke be yade man boodei mamonoon
3:ali tavalode sepehr ham ke hatman khosh gozashte
good bye
vahid 82/11/18
سلام بچه ها
مثل اینکه خیلی عقب افتا د یم .تصمیم گیری و بحث سیاسی و کا پو چینو و زرنگی و چند تا نقطه . در ضمن بعضیا ما رو با بعضیا اشتبا ه گرفتن . جنا ب ا میر خا ن همو نطور که در جریا نی وحید رفته دنبا ل مسافر کوچولوش حا لا حالاها نوبت به تو نمی ر سه . درست کردن کا پو چینو هم ارزو نی اونا یی که خوردنشو دوست دارن ( ما نبود یم !) پیغا متو به نو ید هم رسوند یم این از اوامر جنا بعا لی . تا یا دم نرفته : ای اتا بک معلوم هست کجا یی ؟ من با ب زرنگی فکر میکنم همه جا ی دنیا آدما بلدن زرنگی کنن و مختص ایرانی نیست فقط اون سر دنیا راه زرنگی بسته شده .یعنی اونجا زرنگی خریدار نداره .حتما شرایط هم طوری نیست که آدما نیا زی به زرنگ بازی و رندی داشته باشن در این مورد نبا ید نقش فرهنگ رو نا دیده گرفت . گر چه به نظر بنده شرایط محیطی و عوامل بیرونی در تعا مل با فرهنگ بوده و نبودن یکی دیگری رو هم کمرنگ میکنه.تا همینجا بسه چون سر از یه بحث دیگه در میا ریم اونوقت صدای امیر در میا د .
راستی قرار نیست کسی بره فرود گاه استقبا ل وحید ؟
مریم-آ 18/11/82

پنجشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۲

علی جان یک اشتباه لپی !دو بار زده شد،من بلد نیستم.لطفا درستش کن و به من بگو چه جوری این کارر ابکنم
. /82/11/16
قربانت هادی
با سلام خدمت همه دوستان که نظراتشان را درباره بخش اول بحث تصمیم گیری بیان کردند اینک بخش دوم آن را مطرح می کنم.
پیش نیاز تصمیم گیری شناخت امکانات واقعا موجود مختلف پیرامونمان است (شاید در روال تصمیم گیری کسی فکر کند که این امکانات را دارد, ولی در عمل می بیند که از آن همه امکانات که در ذهنش بوده تنها ده یا بیست درصد در اختیارش قرار دارد، برای همین تاکید من بر روی امکانات واقعا موجود می باشد). اگر بتوانیم موادخام لازم و مناسب را تدارک ببینیم و از دل آنها آن دسته از اطلاعاتی که یاریگر ما د رامر تصمیم گیری هستند بیرون بکشیم، آن وقت تازه در مرحله شروع تصمیم گیری قرار گرفتیم. حال ببینیم هر کدام از این سه قاعده کجا، بیشترین کارایی خود را نشان می دهند.
تصمیمی که در بدترین شرایط بهترین نتیجه را بدهد.
قاعده اول بیشا کم (ماکسی مین) امروزه بیش از همه در فلسفه سیاسی مورد توجه است (قابل توجه رامتین خان که به سیاست علاقمند است) زیرا د رعمل سیاسی غالبا بدترین شرایط و یا ناامن ترین شرایط برای بسیاری کشورها به وجود میاید (البته از این قاعده جان رالز متفکر و فیلسوف لیبرال انگلیسی در تئوری مدرن عدالت اچتماعی نیز بهره برده است).
به عنوان مثال عرض کنم پس از سقوط دولت صدام در منطقه خاورمیانه، دولت لیبی با استفاده از این قاعده، اعلام کرد که حاضر است انبارهای تسلیحاتی خود را در اختیار بازرسان آمریکایی - اروپایی قرار دهد. معمر قذافی به درستی فهمیده بود که در شرایط حساس کنونی دو راه بیشتر پیش روی خود ندارد یا همان روش و سیاست پیشین (مجادله و مقاومت) را ادامه دهد و یا اینکه از مواضع پیشین خود دست برداشته و خودش را از زیر ضرب آمریکا بیورن کند. نتیجه هم این شد که در یکی دو ماه اخیر کشور لیبی به نوعی از محور شرارت و حامی تروریسم بیرون گذاشته شد و یا به سوریه و ایران گفته شد که همانند لیبی عمل کنند. د رواقع برای شروع این قاعده هیچ معلوم نیست که به چه نتایجی می رسیم و تا درجه زیادی نااطمینانی بر آن حکمفرما است، اما قابلیت زیادی در عمل دارد.
امیر که نمی خواهد اول گل بخوردگل بزند و یا رامتین که عوامل بیرونی را پررنگتر ارزیابی می کند هر دویشان لفظ محافظه کار را به کار برده اند. البته بایستی در نظر بگیریم در بسیاری شرایط (نظیر شرایط پس از یازدهم سپتامبر) بین المللی و در زمانی که ما زیر ذره بین هستیم، این بهترین قاعده برای تصمیم گیری است. به خصوص آنکه قبلا فرصتهای زیادی را ا زدست داده باشیم.
تصمیمی بگیریم که در بهترین شرایط بهترین نتیچه را بدهد.
قاعده دوم بیشابیش (ماکسی ماکس) ا
اگر هیچگونه تحت فشار نباشیم، سقف زمانی برایمان مطرح نباشد و یا در مراحل خطیر و حساس زندگیمان قرار نداشته باشیم، حق انتخاب هر در تئوری و هم د رعمل برای ما محفوظ باشد این قاعده بهترین روش تصمیم گیری است. در واقع قدرت چانه زنی خوبی داریم که می توانیم سر فرصت و با به دست آوردن شرایط خودمان استارت بزنیم.
این امر لازمه آنست که به نوعی انحصار داشته بایشم یعنی کارآمدی در حد بالا که تقریبا هیچ رقیبی نداشته باشیم. اگر حرفه ای بلدیم و مهارتی داریم آن را در بالاترین حد ممکن اجرا و پیاده کنیم و کالای انحصاری به دیگران بدهیم. البته این هم کافی نیست، بلکه لازم که حتما در مسیر آموزش و رشد باشیم تا همواره کیفیت خوبمان را حفظ کرده است از دست ندهیم. من به اینگونه آدمها حرفه ای می گویم. کسانی که کارشان را خوب بلدند و می دانند کی، کجا و به چه صورتی تصمیم بگیرند و وارد عمل شوند. اشتباه پیش نیتاید، لازم نیست کسی نخبه باشد تا بتواند اینگونه تصمیم بگیرد بلکه فقط کافیست حرفه ای باشد. یک مدافع هیچگاه رم دروازه خودی توپ را همانند مهاجم نمی زند که به اشتباه وارد دروازه نشان بشود، کاری که علی دایی در بازی مقابل کره جنوبی کرد و در حین دفاع توپ را جوری دفع کرد که مهاجم حریف آن را به گل تبدیل کرد. چونکه علی دائی مهاجم حرفه ای است و نه مدافع حرفه ای، از او نمی توان انتظاری جز این داشت. مربی از مهاجم در درجه اول گل زدن می خواهد، سپس در مرحله بعد دفاع، آن هم در محوطه جریمه خودی!ا
می خواهم بگویم این تصمیم گیریها نبایستی در محوطه قرمز خودی ما بکار گرفته شود. یعنی وقتی در وقت استرس، فشار از بیرون، توصیه ای از دیگران، تشویق و هورای همگان نتیجه عایدمان نمی شود
به گونه ای رفتار کن که احتمال تصمیم نادرست به حداقل برسد
در باره قاعده سوم،کمابیش (مینی ماکس)بایستی عرض شود که بیشترین نمونه را می توان در زندگی فردی پیدا کرد. کسی که بنا به دلایلی تاکنون تجربه شکست کاری، عاطفی (یا به نوعی ناکامی را) تجربه کرده باشد در آینده از تصمیم گیری درباره همان موضوعات دچار نوعی درنگ و تردید می شود. مثلا اگر شما در کار تجاری شکست خورده باشید براساس همین تجربه دست به عصاتر راه می روید وخوشحال هستید از اینکه راه اشتباهات بعدی خود را در این زمینه بسته اید. در صورتی که اشتباهات بعدی می تواند بسیار پیچیده تر از آنی باشد که شما دچارش شده بودید. راه حل اصولی آن است که ضمن از خاطر نبردن اشتباه گذشته، عواملی را که به آن اشتباه منجر شده شناسایی کنیم واز کارکرد آن عوامل جلوگیری کنیم. اگر یک بار عاشق شدیم و در نتیجه گیری اشتباه کردیم، نبایستی اصل موضوع را انکار کنیم و به همه چیز نگاه سوءظنی داشته باشیم. در واقع در اتخاذ تصمیمهای بینشی و نگرشی، این قاعده بهتر می تواند ما را در مسیر زندگی کمک کند. به خاطر آنکه در جهان بینی و خط مشی فردی ما حتما به درجاتی از عاطفه و احساس نیز بهره برده اند و نیروی بیشتری را در نهاد ما بوجود می آورند در نتیجه و اجرا موفق تر هستند. البته همانطوری که دفعه قبل گفته ام شانس هم تا حدی اثرگذار است. بدون رودربایستی همین جمعی که دور هستیم، بخش بزرگی از روابطمان براساس شانس شکل گرفته است. نه برنامه ریزی از پیش تعیین شده ای بوده و نه بخشنامه و دستوارالعملی نقش داسته است. همان کاسب، رامتین، خیابان جمهوری پشت میز مدرسه با کسی آشنا می شود (وحید) که بعدها تجربه کاسبی را د رمسیر زندگیش تمرین می کند و همین شانس می تواند در مرحله تصمیم گیری وارد شدن به کسب و بازار، برایش تاثیرگذار باشد. این هیچ نفی نمی کند که رامتین در درونش خواست کسب و کار از دیرباز وجود داشته است، ولی در مرحله تصمیم گیری برای ورود به این فضا، آشنایی پشت میز مدرسه سالها بعد نقش خود را نشان داده است.
پایان
زمان تصمیم گیری هم بسیار مهم است. زمان تصمیم گیری در زندگی فردی - اجتماعی با مراحل زندگی عادی تفاوت اساسی دارد. مثلا برای تصمیم گیری درباره ازدواج تمام مدت عمرمان درگیر نیستیم، مرحله معینی چنین نیازی برای ما بوجود می آید. همان موقع رویدادهای زندگی روزمره اجتماعی بدون اینکه ما دخالت مستقیم و تصمیم گیرنده ای درباره شان داشته باشیم به سیر و حیات خود ادامه می دهند (زلزله بم می آید و همه چیز را خراب می کند بدون اینکه از کسی اجازه ای بگیرد) اما یک چیز مسلم است و آن اینکه زمان تصمیم گیری (خواه مقطعی - مرحله ای باشد خواه درازمدت و حساس) زمان آزمون در زندگی است.
در زندگی معمولی هر کس به دنبال مشکلات و مشغله های فردی خویش است و عادتا مسائل کل جامعه تا حد زیادی مانند شیشه ای نیمه شفاف ناپیدا می مانند. کنشهای اجتماعی و در مقام مقایسه با عمل فردی از منطق دیگری پیروی می کنند که در چهارچوب تئوری کالای اجتماعی جای می گرید کالای اجتماعی متعلق به تمام افراد اجامعه است. همانند آب، طبیعت، هوا، آزادی و... اما برای دستیابی به چنین کالای اجتماعی همگان تلاش نمی کنند مگر آنکه در مرحل تصمیم گیری قرار بگیرند. در واقع در جامعه افراد به دو گروه (1) کوشا (2) بهره مند برای کسب کالای اجتماعی وجود دارند. آزادی نوعی کالای اجتماعی است که متعلق به تمام افراد جامعه است و هیچکس اجازه ندارد آن را به تصرف شخصی درآورد. از آزادی اجتماعی همگان بهره می برند ولی واقعیت این است که همگان برای دستیابی به آن تلاش نمی کنند. تنها در مراحلی که آزادیها به دست آمده به زیر پرسش می رروند جامعه همگانی واردمرحله تصمیم گیری می شود و به مبارزه ای همه جانبه برای آرمانهای دمکراتیک دست می زند و در واقع برای همگان مساله اساسی روز می شود. رامتین جان در شرایط عادی گروه کوشا (در هر رشته ای، فرق نمی کند) کم عضوند. پس من هم با وحید موافقم. از طرح نکات اختلاف برانگیز سیاست و ایدئولوپی تا زمانی که مساله روز همگان نشده دوری کنیم. آنطوری که امیر را می شناسم اصولگرایی مورد نظرش ایدئولوزی نیست، بلکه بیشتر به ارزشهایی که می تواند ما را به نتیجه برساند می اندیشد. آن اصولگرایی که امروزه مطرح شده در واقع بنیادگرایی (فاندامنتالیسم) با خصلت دیکتاتوری (توتالیتر) و نگاه خشک اندیشانه (دگماتیسمی) است که با ایدئولوزی و اعتقادی کردن مسائل آنها را مقدس کرده و آن را از هر گونه نقدو بررسی معاف می کند. ا
82/11/16 هادی

چهارشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۲

کوتاه
اصولگرایی عامل بسیاری از جنایات بشری است
حیات اصولگرا بسته بر ایجاد ایدئولوزی است وابزار آن
بهره گیری از یک ایدئولوگ درونی یا بیرونی است
که حاصل این مجموعه نفی آزادیهای شخصی و ازاله
کرامت انسانی است چرا که برای یک آرمانگرا انسانها
را میتوان بر اساس همسویی با تفکرات ایدئولوگ ارزش گذاری کرد
نتیجه گیری خودمانی اصولگرائی یعنی مزخرف آدم حسابی دنبالش نمیره
رامتین
سلام
باید خدمت دوستان (چه قدیمی چه جدید)عرض کنم که منهم با دور افتادن از فضای بحث مخالفم.البته بعضی وقتها صحبتها مسیری خاص پیدامیکنند منظورم اینکه گاهی اوقات بحث خودش راه خودشو پیدا میکنه وهمه راجع به اون چیزی که براشون جا لبه صحبت میکنن که این به نوبه خودش خوبه .ولی خوب به نظر من بهتره این روند واقعا ارزش طی کردن رو داشته باشه.بحث درست کردن کاپوچینو به عنوان یه موضو فرعی و یه زنگ تفریح .جالبه اونهم به شرطی که به هدفهای اصلی اسیب نرسونه(اصول گرایی از نظر من چیز منفوری نیست)اصلا چطوره راجع به اصولگرایی صحبت کنیم.اینکه تا چه حد به اهدافی که برا ی خودمون تعیین میکنیم پایبندیم وسعی میکنیم اصول وارزشهای تعیین شده رو حفظ کنیم.اینکه تا چه حد توان قبول کردن چارچوبها رو داریم واینکه آیا اصلاچیزی به اسم چارچوب و قاعده رو قبول داریم یا نه.
من صحبت کردن راجع به موضوعات جدی رو در قالبی نه چندان خشک ورسمی بیش تر از هر چیز دیگه می پسندم.
امیر
دست بعضیها درد نکنه که توی وبلاگ هم دنبال نوشته های بعععععضضضضضی از دوستان هستند.حالا خوبه که اولش عذرخواهی کردم.ولی خودمونیم سر کار گذاشتن بعضیها هم خیلی حال میده.از طرفی انگار دوستان به همه چی توجه مخصوص دارند الا موضوع بحث.بابا یکی بیاد بگه که موضوع کاپوجینو نیست اینقدر گیر دادین.4 روز دیگه که بگذره قضیه همون پرتقال فروشه میشه ها
فارسی نوشتم که بعضیها حالشون گرفته نشه.

سوزان
سلام به همگی ....مثل اینکه بحث در مورد موضوع تصمیمگیری به پایان رسیده وطرز تهیه کاپوچیینو مطرحه!برای کسانی
که هوس کاپوچینو کردند بهتره به نزدیکترین کافی شاپ مراجعه کرده و .......میل نمایند..
چطوره که موضوع جدیدی مطرح بشه؟ چهارشنبه 15/11/82
پگاه

سه‌شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۲

doooostan hamegi salam !
man ham Zahra khahare Fatemeh ( khahare Ali ( parshin ) ) hastam !!!
baziha ro ke mishnasam , az ashnaee ba baghie ham khoshhalam .
ye soal dashtam , aya ba kapochino ham mishe fal gereft ?
mamnoon
Zahra S . 82/11/14
سلام به همه
.با با .علی خارجی! تو که هر روز ترکیب این صفحه رو عوض میکنی ومنم البته هر دفعه از این کارت لذت میبرم ممنون . رامتین تو هم روزی یه موضوع مطرح کن آخه بذار به یکیش برسیم بعد.در مورد زرنگی کاملا باهات موافقم البته ترجیح میدم لفظ رندی رو براش بذارم چون پرتلاش و زرنگ بودن با ناتو بودن و سر مردم کلاه گذاشتن فرق داره. فاطمه خانم ورودتونو به جمع تبریک میگم .
سوزان تو که نوشتی اول فکر کردم وحیده کلی خوشحال شدم لطفا دیگه سر کارمون نذار
امیر
سلام به همه ،
نمیدونم این بحث تصمیم گیری کی مطرح شده و آیا هنوز هم میشه درباره اش اظهار نظر کرد یا نه
اما میخام نظر خودمو بگم من خیلی اهل بحثهای نظری و کلمات ادبی نیستم و بازی با کلمات رو هم بلد نیستم واسه همین هم چیزی از صحبتهای هادی نگرفتم
من فکر می کنم اولین چیزی که مهمه شرایط تصمیم گیریه من خودم به هیچکدوم از اون سه تا قانون عمل نمیکنم دوست دارم تصمیمی بگیرم که در هر شرایطی بهترین نتیجه رو بده – چون ممکنه گاهی شرایط مناسب باشه و گاهی هم بد و نا مناسب ( مهم اینه که در بدترین شرایط هم بتونی از قدرت تصمیم گیریت استفاده کنی ) – و اگر هم این اتفاق نیفته تنها کاری که میکنم اینه که توی تصمیم گیریهای بعدیم اشتباهم رو تکرار نکنم
درواقع از اشتباهاتم استفاده میکنم برای تصمیمات آینده
موفق باشید
مریم بانو ( م )

سلام به همه ،
نمیدونم این بحث تصمیم گیری کی مطرح شده و آیا هنوز هم میشه درباره اش اظهار نظر کرد یا نه
اما میخام نظر خودمو بگم. من خیلی اهل بحثهای نظری و کلمات ادبی نیستم و بازی با کلمات روهم بلد نیستم واسه همین هم چیز زیادی از صحبتهای هادی نگرفتم فقط فهمیدم که بحث سر مسئله ی تصمیم و شرایط تصمیم گیریه
فکر می کنم اولین چیزی که مهمه: شرایطیه که باید توش تصمیمتو بگیری اما من خودم به هیچکدوم از اون سه تا قانون عمل نمی کنم دوست دارم تصمیمی بگیرم که در هر شرایطی بهترین نتیجه رو بده - چون ممکنه گاهی شرایط مناسب باشه و گاهی هم بد و نامناسب ( مهم اینه که بتونی توی بدترین شرایط هم از قدرت تصمیم گیریت استفاده کنی ) - و اگر هم این اتفاق نیفته تنها کاری که می کنم اینه که توی تصمیم گیریهای بعدبم اشتباه قبل رو تکرار نکنم . درواقع به جای اینکه خودمو سرزنش کنم برای اشتباهم از اشتباهاتی که توی تصمیم گیری دارم استفاده کنم برای
تصمیمات آینده .
مریم بانو ( م
khoshhalam az inkeh kheilia ke jesarateh kal kal kardanayeh hozurio nadaran hadeaghal 1 ja peida shodeh ke mitunan inkaro bekonan.baba kheilia tu in zamineh nobugh dashtano ma nemidunestim.jayeh omidvarie.bazam bad nist chon migan kachi be az hichi.bebakhshid behatreh begam kapochino beh az hichi.vahid jan khodemunim ba in entekhabet tu esmeh weblog kheiliaro sareh kar gozashti va in khodesh shodeh 1 mozu.dar zemn az inkeh be pinglish type kardam ozr mikham chon vakhtam kam bud va soratam tu type farsi kheili kondeh.in dafaro nadid begirin lotfan.

eredatmand shoma
suzan
اولا دوما سوما الخ
اولا داش وحید خوش باشی انشالله با مدال برگردی
دوما فاطمه خانوم خوش اومدی
سوما من میگم بذاریم هادی به همون سبک خودش بنویسه اما بقیه برو بچ هم موضوعات دیگررادر کنارآن با نثر خودمونی
مطرح کنن
چهارما قضیه مطلب سیاسی همش یک خط بود همه هم راجع بهش نظر دادن بابا ما کلی هم راجع به زرنگی نوشتیم که انگار رفقا با زرنگی از زیرش در رفتن
الخ این وب بلاگ دستکم ثابت کرد هیچ یک از رفقا بلد نیستن کاپوچینو درست کنن
یا حق رامتین
سلام به همگی
من فاطمه خواهر علی (پرشین) هستم و خیلی دوست دارم که در بحث های شما شرکت کنم.
فقط یه خواهشی از آقا ها دی داشتم اگه میشه مطالبتون رو یه مقدار سا ده تر بیان کنید که من هم سر در بیارم.راستی آقا وحید شما سوغاتی نمیخواد بیارین همون شامی که یه روز قرار بود ما رو مهمون کنید رو بدین ممنون میشیم همون برامون بسه مرسی از همه و همه چیز
فاطمه

دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۲

(1)مریم خانم طریقه درست کردن کاپوچینو رو که یاد گرفتی حالا کی دعوتمون میکنی؟
(2)عمدتا این مریم ها هستند که باید اسامی خانوادگی شونوهم ذکرکنن
(3)رامتین مثل همیشه خوب مینویسی. در مورد بحث سیاسی باید بگم که هم موافقم هم مخالف موافق بودنم به خاطر علایق شخصیه مخالفتم به خاطر اینکه دوست دارم همه در بحث باشن در حالیکه میدونم خیلی از بچه ها که البته کاملا هم بهشون حق میدم به این قبیل بحثا علاقه ای ندارن شاید اگه تو هم تو این مدت تو ایران بودی همین نظر رو پیدا میکردی.
(4) بچه ها اگه می تونید نوید رو هم پیدا کنید جاش خالیه
امیر
سلام
بچه ها خوبین ؟
اول از اینکه من رو تحویل گرفتین و تو نظر خواهی شرکت کردین ممنونم و
دوم اینکه رامتین ، با مطلبی که وحید از دیار دور هنگ کنگ برای ما فرستاد شاید متوجه شده باشی که چرا ما مطلب سیاسی نمی نویسیم
سوم اینکه مریم خانم معادله کاپوچینو به شرح زیر است
کمی پول + کمی پیاده روی + یک فقره سوپر مارکت = خرید یک کاپوچینوی فوری
کاپوچینو + آب جوش + یک فنجان خالی + یک قاشق = یک فنجان کاپوچینو
یک فنجان کاپوچینو + دعوت ما دوستان برای صرف آن = لذت خوردن کاپوچینو
چهارم اینکه وحید جان هر چه از دوست رسد نیکوست ولی تروخدا یه چیزه باحال بیار
پنجم اینکه امیر از اینکه جو خشک و رسمی وبلاگ را شکوندی ممنون
ششم اینکه هادی جان ما منتظر دنبالش هستیم و راستی من از کجا باید بدونم کا با کسی در اینجا دارای اسم مشترک هستم ؟
هفتم اینکه اتابک کجایی ؟
هشتم اینکه من رفتم
علی - پرشین 13/11/82
salam
man alan too saloon teranzit Hong kong hastam
jaie hamatoon khali
mariam dorost kardan capoochino ke kari nadare amadash hast abe joosh ro ba
pooderesh ghati mikoni mishe capoochino inam kari dare akhe!!!!!
ramrin jan pishnahad mabahese siasi ro dade ke man be shakhse ba an movafegh nistam
be khater kheiki az masael ke khodeman midoonim
ma bahese mazhabi ro ham bahs nakonim behtare chon kamelan ye mozoe shakhsie
albate az alaghe ramtin be mozooate siasi kamelan khabar daram vali ....... montazere forme nazarkhahi
ali mimoonim
dar zemn bebakhshid ke injoori neveshtam fonte farsi nabood
bazam khoda pedare samung ro biamorze ke inja internet majani gozashte
shoare rooz: samsung bekharim ta doostan kamrava shavan
age jaie digeii ham sherkati aghaii karde bood dar khedmate shoma hastim
mamnoon
vahid
82/11/13
علی آقا میشه یک نظر خواهی بذاری تا بدونیم رفقا اهل موضوعات سیاسی هستند یا خیر؟ رامتین
یک سوال

من دو هفته قبل با اخوی داش وحید گپ میزدم ودر این وب لاگ چون همه وحید را می شناسن معرفی آدما بر اساس ارتباط اونها با وحید آسونتر است تو مایه سریال پسر شجاع بگذریم
گلایه می کرد از فرهنگ ایرونی وبه نکته جالبی اشاره کرد که من هیچ وقت تو خطش نبودم ما تنها مردمی هستیم که عادتی به اسم زرنگی داریم واین عمل را حسن میدونیم راستی رفقا بنظر شما داداش وحید راست میگه واینکه اصلا آدم باید در زندگی زرنگ باشه یا نه؟اگر با موضوع حال کردین منم سری بعد نظرمو میگم راستی امیرخان اگر نثرمون زیادی عامیانه شد اوامر کنین ترمزشو بکشیم یا حق رامتین

یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۲

با سلام؛لازمه برای اینکه اشتباهی صورت نگیره؛از آنجاییکه احتمال اسامی مشابه وجود داره؛کسانی که اسامی مشترک دارند حرف اول فامیلی خودشون را بنویسند.ممنون
هادی82/12/12
اولاعرض شودکه دوستان حق ندارندهمین جور سر خود برای خود در نوشابه باز کنندیا کا÷وچینو درست کنند.دموکراسی بی دموکراسی میگید نه روزنامه های روز رو بخوانید.
منتظر کارهای بعدی هستیم دوما خدمت علی جان عرض شود که فرم نظر سنجی خوب کار میکنه نقصی هم نداره.
سوما مدتهاست که میخوام جواب سوال رامتین رو بدم و بهش بگم که در شرایط کنونی به هیچ وجه حاضر نیستم در برنامه ربزی و یا اجرای برنامهای برای 4 سال آینده شرکت کنم.شاید طرحهای زیادی یرای آینده داشته یاشم ولی در بستر کنونی حتی به مخیلیه ام راه نمیدم که بخوام کوچکترین مشارکتی داشته باشم.(راجع به این موضوع حاضرم بیشتر بحث کنم)دست آخر اینکه میگم توروخدا یه فکری بکنین که بشه هادی رو راحتتر ÷یدا کردآدم باید 3روز برنامه ریزی کنه تا شاید بتونه 4روز بعد هادی رو
امیر÷یداکنه.ببخشید این صفحه کلید من ظاهرا با اعراب رو هم ریخته وحرف سوم فارسی رو نداره .شرمنده