کل نماهای صفحه

دوشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۳

مهارتهای زندگی - دو

سلام خوبان
مهارتهای زندگی 2
اولین مرحله از مهارتهای زندگی ارتباط موثر می باشد
ارتباط موثر بر دو پایه استوار است
اول تنوع
دوم توجه
تنوع بدین معنی که همواره در زندگی خود و اطرافیان خود سعی در ایجاد تنوع کنیم حتی در گفتارمان مثلا نوع سلام کردنمان را عوض کنیم آیا برای شما پیش آمده که به جایی تلفن بزنید و طرز سلام طرف مقابل برای شما جالب باشد و در ذهن بسپارید و برای دیگران بازگو کنید یا اینکه ما آنقدر کلمه خداحافظ را شنیده ایم که دیگر به معنی آن توجه نداریم بیاید اینبار بگویید به خدا سپردمت باور کنید که در ذهن طرف مقابل اثر دارد یا مثلا دکور اتاقتون را تغییر دهید تا ببینید که چقدر روحیه شما بهتر شده است
توجه بدین معنی که به کوچکترین تغییر در طرف مقابلتان توجه کنید مثلا به تغییر مدل موی همسرتان یا طرز چیدن میز شام . نگذارید که او این تغییر را بیان کند زیرا پس از آن هرچه شما تعریف کنید تاثیر نخواهد داشت
پس ارتباط موثر را می توان اینگونه تعریف کرد
فرد بتواند نظرها ، عقاید ، خواسته ها و هیجانهای خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست راهنمایی کند
توجه داشته باشید که مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران در مواقع ضروری از عوامل مهم یک رابطه سالم است

چند نکته
هیچگاه ارتباط موثر به عنوان هدف فراموش نشود
حمایت عاطفی از مادر موجب تربیت درست بچه می شود
بچه باید بداند و احساس کند که در خانه نظم و قانون حاکم است

بدرود
علی پرشین 9/9/83

یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۳

نقدی بر وقتی آقا آشپزی می کند

وقتی آقا آشپزی می کند
در واقع آشی در کار نیست
وقتی آقا می خواهد به خانمش کمک کند و آشپزی را به عهده بگیرد حوادث زیر به ترتیب اتفاق می افتد
چون خانومها نمی توانند در کاری فضولی یا دخالت نکنند
1 خانم به فروشگاه می رود خرید می کند و به خانه بر می گردد
اما ما در عصر اینترنت معمولا تلفن می زنیم و برایمان کالا را به درب منزل می آورند
2 خانم سبزیها سالاد و دسر را آماده میکند
در تمامی سوپرها سبزی آماده موجود است همینطور دسر آماده حالا اگه سالاد نباشه نمی شه
3 خانم گوشت را خرد می کند آنرا در بشقاب گذاشته به نزد آقا می برد و این در حالی است که آقا کنار منقل باربیکیو مشغول نوشیدن آبجوست
وقتی شما گوشت خورد کردن آقا را قبول ندارید چه می شود کرد و آقا هم چون می خواهد که به این حرکات تحقیر آمیز شما توجه نکند مجبور است که آبجو بنوشد
4 آقا گوشت را روی منقل می گذارد
میدانید که منقل داغ است و پوست خانومها لطیف این هم از فداکاری آقایانست
5 خانم به داخل خانه می رود میز غذا را آماده می کند
مرد در سوز و سرما در بیرون ایستاده و خانوم در خانه در کنار حرارت مطبوع شومینه و در حالیکه به یک موزیک گوش می دهد در حالی که کمی قر می دهد دو تا بشقاب و دوتا چقو و دوتا چنگال رو میز می گذارد
6 خانم بیرون می آید تا به آقا یاد آوری کند که همین الان است تا کبابها بسوزد
اما می بیند که آقا خودش حواسش جمع تر می باشد
7 آقا گوشت را از روی منقل بر می دارد و به خانم می دهد
و برای خودش چیزی نمی ماند و منتظر می ماند تا ببیند که خانوم چه میزان از آن را به او پس می دهد
8 خانم بشقابهای غذا را آماده می کند و به سر میز می برد
نمی دانم این خانوم چرا میز را دوبار آماده می کند
9 بعد از خوردن غذا خانم میز را تمیز کرده و ظرفها را می شوید
می توانید از ظرفهای یکبار مصرف استفاده کنید
10 آقا از خانم می پرسد که استراحت امشب چطور بود؟و با مشاهده بی تفاوتی خانم نق می زند که خانمها را هرگز نمی توان راضی کرد
نه بابا اصولا خانومها خودشون دوست دارند که پدر خودشون را در بیاورند
ولی واقعا جدا از شوخی تمام کارهای مربوط به باربکیو و تهیه مواد آنرا سعید به تنهایی انجام می دهد
حالا شوهر شما یک کاری از سر نادانی کرد باید یاد همه خانومها بدی
ساناز
بدرود
علی پرشین 8/9/83

شنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۳

وقتی آقا آشپزی می کند

وقتی آقا می خواهد به خانمش کمک کند و آشپزی را به عهده بگیرد حوادث زیر به ترتیب اتفاق می افتد
1 خانم به فروشگاه می رود خرید می کند و به خانه بر می گردد
2 خانم سبزیها سالاد و دسر را آماده میکند
3 خانم گوشت را خرد می کند آنرا در بشقاب گذاشته به نزد آقا می برد و این در حالی است که آقا کنار منقل باربیکیو مشغول نوشیدن آبجوست
4 آقا گوشت را روی منقل می گذارد
5 خانم به داخل خانه می رود میز غذا را آماده می کند
6 خانم بیرون می آید تا به آقا یاد آوری کند که همین الان است تا کبابها بسوزد
7 آقا گوشت را از روی منقل بر می دارد و به خانم می دهد
8 خانم بشقابهای غذا را آماده می کند و به سر میز می برد
9 بعد از خوردن غذا خانم میز را تمیز کرده و ظرفها را می شوید
10 آقا از خانم می پرسد که استراحت امشب چطور بود؟
و با مشاهده بی تفاوتی خانم نق می زند که خانمها را هرگز نمی توان راضی کرد

ولی واقعا جدا از شوخی تمام کارهای مربوط به باربکیو و تهیه مواد آنرا سعید به تنهایی انجام می دهد
ساناز

جمعه، آذر ۰۶، ۱۳۸۳

درسهای زندگی

-هر کس را بیشتر دوست داری کمتر به او تملق بگو
- وقتی زن و مرد بتوانند به قضاوتهای خود احترام بگذارند و آنها را بپذیرند عشق مجال شکوفایی پیدا می کند
- وقتی دوست واقعی خواهید داشت که خودتان دوست واقعی دیگران باشید
- از دست دادن امید پوچ و آرزوی محال بزرگترین پیشرفت خواهد بود
- تواضع نردبان بزرگ و رفیعی است
- هرگزمطالعه را به صورت وظیفه ننگرید بلکه آنرا فرصتی استثنایی برای یادگیری بدانید.
- دلسوزترین دوست کسی است که در بهترین لحظات زندگیش به یاد دیگران باشد
- کسی که همیشه به پایین بنگرد هیچگاه به بالا صعود نمی کند
کسی که حساب زمان در دستش نیست موفقیتهای آینده را از دست خواهد داد
- مغز آدمی جای یکی را بیشتر ندارد یا غصه یا شادی
-فقط آدمهای کوچک به فکر کوچک کردن دیگران هستند

ساناز

پنجشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۳

پزشکهای فردا

روزها می گذرند و شکل و بافت جوامع هم بسته به میزان بهره وری آنها از تکنولوژی تغییر می کند. در این میان بعضی چیزها تغییری بنیادی کرده اند و بعضی فقط شکل ظاهری شان عوض شده است.اما وقتی به موضوعاتی در زمینه انسان و روابط اجتماعی او می نگریم می بینیم که بعضی از تئوری ها در طول قرنها دست نخورده باقی مانده و بعضی به فرم ضد خود درآمده اند. چند روز پیش درحالی که می رفتم سر کار موضوع جالبی در رادیو نظرم را جلب کرد و آن این بود که در انتاریو یکی از استانهای کانادا (که من در آن زندگی می کنم) یک کار تحقیقی بسیار جالب را شروع کرده اند به این شرح که در مرحله آخری که می خواهند یک پزشک عمومی را برای پذیرش در دوره تخصص انتخاب کنند دیگر مثل قبل فقط مصاحبه علمی و آنهم توسط پزشکان متخصص نمی کنند بلکه یک گروه از مردم کاملا عادی مثل فروشنده و مکانیک و نانوا و نجّار و لوله کش و ... را جمع کرده و از آنها می خواهد که این پزشک ها را آزمایش کرده و نظرشان را درباره آنها بدهند. دست اندرکاران این مصاحبه معتقدند که در کنار میزان معلومات تخصصی این پزشکان، میزان تواناییشان در برقراری ارتباط با مردم عادی نیز بسیار مهم است. می گویند این مهم است که مردم عادی درباره پزشکی که به او مراجعه می کنند چه نظری دارند. البته این کار کاملا به صورت علمی انجام می پذیرد و گروهی از متخصصین لیست سوالها را تهیّه کرده اند و از این افراد می خواهند که به این افراد امتیاز بدهند
برای افرادی که می خواهند در این زمینه بیشتر بدانند لینک آنرا اینجا گذاشته ام. به بخش روز شانزده نوامبر بروید و روی مقاله مدیکال اسکولز * کلیک کنید

* Medical Schools

سعید

چهارشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۳

مهارتهای زندگی - یک

سلام خوبان
اول اینکه سعید جان و رامتین جون تیر را درس انتخاب کردید ولی هدفتان اشتباه است
دوم اینکه وحید هیچ معلومه کجایی بابا این منوی بیمارستان چی شد
سوم اینکه فکر می کنید من نمی تونم حرف قلمبه بزنم
فکر کردین
می خوام از مهارتهای زندگی براتوم بگم

مهارتهای زندگی 1
در زندگی روزانه تمامی ما هر روزه دچار استرس و هیجانات ناخواسته می شویم و در صورتیکه بتوانیم بر آنها چیره شویم و در کنترل خود در آوریم زندگی بهتری خواهیم داشت
بر اساس مطالعات انجام شده ایجاد یک محیط شاد موجب هزینه کمتر در زندگی میشود حتما تمام شما دوستان در مطب پزشکان دیده اید که ریشه اکثر بیماریها را عصبی می دانند . اگر شما در مواجه با هیجانات و استرسها بدانید که باید چه عکس العملی نشان دهید در نتیجه شما فردی آرامتر خواهید بود و در نتیجه با همسرتان راحتتر کنار میایید و روابط شاد شما با همسرتان موجب آموزش و تربیت صحیح فرزندتان می شود
حال می خواهم از مهرتهای زندگی برایتان بگویم
مطالبی که می خواهم برای شما عنوان کنم تمامی بر اساس فطرت انسانها تنظیم گشته و به مسائل بومی و محیطی و مذهبی کاری ندارد . آیا قبول دارید که تمام مردم جهان می خواهند که شاد زندگی کنند
مهرتهای زندگی بر پایه توانایی های فردی افراد استوار است و سه مرحله دارد
1 دانش – ارتقاء سطح دانش
2 بینش – اعتقاد پیدا کردن به دانش
3 روش – عمل کردن به اعتقاد
پس آموزش مهرتهای زندگی انگیزه سالم ایجاد می کند و انگیزه سالم موجب رفتار سالم می شود
و در پایان یک نکته مهمترین راه حل جلوگیری از عصبانیت تغییر فیزیکی محیط می باشد

چهرم اینکه اگه دوست دارین ادامه بدم بگین

بدرود

علی پرشین 4/9/83

سه‌شنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۳

یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۳

اگه تونستین حدس بزنید

سلام خوبان
اول اینکه از تک تک شما دوستان که من را راهنمایی کردند ممنونم از هادی ، سعید ، ساناز ، رامتین ، و وحید
دوم اینکه . . . اگه گفتین
بدرود
علی پرشین 1/9/83
با سلام به همگي :علي جان در باره مهد رفتن سپهر نظرمو خواسته بودي،موافقم
ودلايلم رو ميگم.آموزشهاي كودك نسبت به دهها سال پيش بسيار گسترده ومتنوع
شده،اگه در سالهاي قبل پدر ومادر ويا اطرافيان نقش اول رو داشتن حالا ديگه
بچه از منابع گوناگوني(حتي درسنين خردسالي)دريافت ميكنه.نوع زندگيش هم اجتماعي تر شده.پس بايستي مهارتهاي لازم را براي اين نوع زندگي شهري كسب
كنه.بهتر اينه كه اين مهارتها در دوره هاي مختلف زندگي كسب بشه!در كودكي چه
به لحاظ بيولوژي وچه از لحاظ رواني آدمي بالاترين آمادگي رو براي دريافت داره.همينطور ميفهمه كه به غير از والدين آدماي مهم ديگه اي هم وجود دارن
پس طبيعيه كه ديگه از اونا همه چيزو نميخواد وعادت ميكنه بابرخي ازخواسته
هاش مخالفت بشه،يه جورايي منطقي تر بار مياد.توي مهد ياد ميگيره دوست پيدا كنه وبراي بازي ورقابت در ذهنش مفهومي عيني بوجود مياره.وآماده ميشه تا با اضافه شدن فرزند ديگه به جمع خانواده دچار احساس افسردگي ودور ماندگي نشه.چونكه به غيرازفضاي نوازشي حانواده از توجه ونوازش دوستاش ومربيش برحورداره.يكي از ضرباتي كه كودك ميخوره مرحله ورود به مدرسه هست،اگه كودك تجربه زندگي اجتماعي بين همسالانشو نداشته باشه تمايل زيادي نداره تا با برقراري رابطه با همكلاساش فضاي امن وآرامي براي خودش
دست وپاكنه.توي مهدكودك خبري ازنمره نيست وبچه فرصت ميكنه با آرامش وبه كمك شعر موسيقي ونقاشي وبازي به شناخت توانائيش وشناساندن آن به سايرين بپردازه.چون در كودكي بهره گيري از حس، كمك شاياني به امر ياد گيري ميكنه
در مدرسه چنين امكاناتي وجود نداره ،يعني جائي براي تخيل كودك نيست.بلكه
كودك موظف ميشه براي عقب نموندن ونمره گرفتن تلاش كنه.بنابر اين در بزرگسالي هميشه منابع قدرت اجتماعي، برايش مثل ترمز ميشن به عبارتي دير به استقلال شخصيتي لازم ميرسه.علي جان پس از اظهار نظز ساير دوستان مطالبي رو اضافه ميكنم.هادي

جمعه، آبان ۲۹، ۱۳۸۳

عرفات

وحید جان، اخوی چینی ایرانی تبار من! متنت را درباره عرفات خوندم و برام جالب بود اما به دلیل اینکه نمی خوام بحث طولانی بشه و اونایی که به سیاست علاقه ای ندارند حالشون گرفته بشه اجازه بده که بحث را با یک لینک ادامه بدم که تصمیم داشتم برای اونایی که علاقه دارند اینجا بزارم و اشاره ای به مسائل مالی عرفات بکنم که خوب شما پیش دستی کردی. فقط یادمون نره که کسی نمی گه که این آقا یه قدّیسه بلکه از اونجایی که به سیاست مشغول بود، مثل تمام سیاست مداران دنیا (من هیچ استثنائی در این مورد قائل نمی شم) دروغ گفت و تقلب کرد و حرفشو صدبار عوض کرد و ... هزاران چیز دیگه که فقط در حوزه سیاست پذیرفتنی است و بس. من هنوز به آنچه درباره او نوشتم معتقدم چرا که آنرا از دریچه سیاست می بینم نه انسانیت که این دو را جمع پذیر نمی دانم

با امیدبه اینکه سایت نیوزویک به عنوان یک سایت مستهجن در ایران فیلتر نشده باشه می توانید برای خواندن متنی درباره مسائل مالی عرفات، اینجا کلیک کنید
سعید

چرا زن ها این همه حرف می زنند ؟ قسمت دوم


مغزهای مردان راه حل گرا و مغزهای زنان فرآیندگرا هستند

یک مرد تنها در صورتی با مرد دیگر حرف می زند که بداند او می تواند مسئله اش را حل کند
همان طور که قبلا توضیح دادیم مردی که مورد سوال قرار می گیرد احساس افتخار می کند زیرا
کسی از او نظر خواهی کرده است و عقیده اش را جویا شده است او به طیب خاطر راه حل هایی
را که به نظرش می رسد ارئه خواهد داد اما وقتی زنی صحبت می کند می خواهد برای رسیدن به
پیوند و دوستی با او صحبت می کند و در این میان راه حلی جست و جو می شود متاسفانه مردان
گمان می کنند که زنان به هنگام صحبت مسایل خود را مطرح می سازند زیرا نمی دانند که با این
مشکلات چگونه رو به رو شوند به همین دلیل پیوسته حرف زدن را قطع می کنند تا راه حل ارائه دهند
بی جهت نیست که زن ها همیشه شکایت می کنند که مردها حرف آن ها را قطع می کنند و به آنها اجازه
صحبت نمی دهند به زعم یک زن پیشنهاد راه حل پیوسته مرد نشان می دهد که او همیشه می خواهد حق
جانبش باشد و دیگر این که مرد همیشه گمان می کند که زن در اشتباه است از سوی دیگر وقتی زنی
احساسات و عواطف خود را با کسی در میان می گذارد نشان می دهد که به او اعتماد دارد زیرا اسرار
محرمانه خود را مطرح می سازد وقتی زن اسرار محرمانه خود را با شما در میان می گذارد قصد شکایت
ندارد معنایش اینست که او به شما اعتماد کرده است
عکس این مطلب هم صحیح است اگر زن آن شخص را دوست نداشته باشد اگر موافق حرف های او نباشد
و یا قصد مجازات او راداشته باشد حرفی به او نمی زند سکوت به عنوان نوعی مجازات محسوب می شود
وقتی درمورد سایر زنان مورد استفاده قرار بگیرد روش موثری است این روش روی مردها بی تاثیر است
مردها صحبت نکردن زن ها را به حساب آرامش بیشتر برای خود می گذارند و حرف نزدن زن ها برای آنها
در حکم یک پاداش به حساب می آید بنابراین وقتی زن تهدید می کند که( دیگه با تو حرف نمی زنم) زیاد
آن را جدی نگیرید
زن ها از سکوت برای مجازات کردن مردها استفاده می کنند اما مردها عاشق سکوت هستند اگر زنی بخواهد
مردی را مجازات کند بهترین کاری که می تواند بکند این است که بی وقفه حرف بزند و مرتب از موضوعی
به موضوع دیگر برود

راه حل برای مردان
توجه داشته باشید که هدف اصلی صحبت زنان صرفا صحبت کردن است هدف زن این است که با صحبت کردن احساس
بهتری پیدا کند و با شما به ارتباط و پیوند برسد به راه حلی نیاز نیست تنها کاری که باید بکند این است که او را تشویق
کنید محتوای صحبت مرد مهم نیست مشارکت اوست که مهم است

راه حل برای زنان
زمانی را برای صحبت کردن با مرد مشخص کنید به او بگویید که می خواهید بدون این که راه حلی ارئه دهد به حرف هایتان
گوش بدهد در برابر مردان از مجازات سکوت خودداری نمایید زیرا آنها اصولا متوجه نمی شوند که شما با آنها حرف نزده اید
مردها از این که اوقات خود را به سکوت بگذرانند لذت می برند اگر مشکلی با او دارید صراحت به خرج دهید

وحید 29/8/83

عرفات!؟


قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم باید یه عذر خواهی کوچولو از رامتین بکنم بابت دیر شدن مطلبم

.چند وقتیه از 11 صبح تا 9 شب مغازه هستم از 10شب تا 4 صبح هم شرکته اتابک
بعضی وقتا از شرکت برمی گردم وبلاگ رو می خونم بعضی اوقات صبحا قبل از رفتن به مغازه
حداقل روزی یکبار به وبلاگ سر می زنم ولی فرصت اینکه مطلبی بنویسم رو ندارم فقط می مونه
آخر هفته که یه کم سرم خلوتره خب بهتره بریم سره اصله مطلب


راستش تو طوله این هفته موضوع عرفات خیلی ذهنم رو مشغول کرده بود تو فرصتهایی که داشتم
خیلی در موردش فکر کردم ( اتفاقا این 2-3 روز اخیر روزنامه شرق مقاله های جالبی در مورد اختلاف
بین عرفات و ایران چاپ کرد که خوندنش رو بهتون توصیه می کنم ) چند باری مطالب رامتین و کامنتی
که گذاشته بود هم خوندم ولی باز هم نتونستم کمک نظامی عرفات به صدام رو توجیه کنم به چند دلیل


اینکه ایرانیا شعار داده بودن راه قدس از کربلا می گذرد. پس عرفات ترسیده بود و اومده بود به عراقی ها-
کمک کنه توجیه خوبی نیست حالا اگر تحت تاثیر شعار قرار می گرفته و میومد به ایران کمک می کرد
تا ایران زودتر کربلا رو بگیره و بعدش به فلسطینی ها کمک کنه تا قدس هم بگیره باز هم می شد یه جورایی
توجیه کرد


اینکه عربها مستقیما نیرو نمی فرستادن و افراد داوطلبانه برای جنگ علیه ایران میومدن ممکنه برای-
هر کشورعربی توجیه پذیر باشه ولی برایه فلسطینی ها توجیه پذیر نیست برای اینکه اونا جایه دیگه ای
باید مبارزه می کردن شاید یه عربی تو کویت از رویه شکم سیری و بنا به دلایل نژادی و یا به فرض
ترس از ایران که مبادا بعد از عراق نوبت به کویت برسه بیاد با ایران بجنگه ولی یه فلسطینی نه شکمش
اونقدر سیره که به مسائل نژادی فکر کنه و هم اینکه مسئله بزرگتری به اسم وطنشو داره که یه سری
آدم اومدن اشغالش کردن پس مطمئنا به دستور رهبرش حاضر به جنگ با ایران شده در اینصورت باید
از رهبر این افراد باید بپرسیم برادر عزیز هدف شما چیه آزادی سرزمین های اشغالی یا حفظ و سیانت
از نژاد عرب


عرفات مجبور به حمایت از صدام بود چون 80% از بوجه ساف رو صدام تامین می کرد-
اینم میشه عذر بدتر از گناه. یعنی اینکه هر کی بیشتر پول بده ما با اونیم .کاری هم به بقیه چیزا نداریم
پس نتیجه که میشه گرفت مبارزه برای باز پس گیری سرزمینهای اشغالی همش کشک بوده . سیاست آقای
عرفات مثله رفتار علی دیوونه تو لاله زاره این بابا صبح که میاد استقلالی ها بهش پول میدن تا ظهر
به پرسپولیسی ها فحش میده بعداز ظهر ها هم پرسپولیسیا پول می دن به استقلالی ها فحش میده
در واقع این بابا نه پرسپولیس رو می شناسه و نه استقلال چیزی که می شناسه پوله هر کی
بیشتر بده طرفداره اونه


ایران در طول جنگ به اعراب خیانت کرد . شکی نیست تو جنگ ایران با عراق کل منطقه تحت-
تاثیر قرار گرفت درسته که عراق به ایران حمله کرد ولی همه می دونن بعد از آزادی خرمشهر
فهد از ایران خواست که با عراق صلح کنه و حاضر شد تمام هزینه و ضرر ایران رو جبران کنه
ولی ایران اینکارو نکرد دلیلش هم مشخصه حتما جمله معروف جنگ برای ما نعمت بود رو شنیدید
واقعا برای نظام جمهوری اسلامی یک نعمت بود برای اینکه فرصت خوبی بودتا بتونه خودشو تثبیت کنه


برادر کانادایی و برادر آمریکایی بنده خیلی به حرفها و رفتار مهره های سیاسی اعتماد-
نکنید چیزی که مشخصه دنیا, دنیای پوله. درسته که پول چرک کف دسته و هیشکی دوستش نداره
ولی حرف اول و آخر داره می زنه چه خوشم بیاد چه خوشمون نیاد
اگر عراق نفت نداشت مطمئن باشید آقای بوش اینهمه به خودش زحمت نمی داد
که برای دفاع از حقوق بشر و خیلی اراجیف دیگه به عراق حمله کنه
صدام حسین رو با یه صندوق پر پول دستگیر می کنن اشتباهی که صدام کرد
این بود که باید این پول رو زودتر از این حرفا خرج می کرد اونوقت مطمئنا تو عراق نه سلاح
کشتار جمعی پیدا می شد نه نقض حقوق بشر


خلاصه کلام اینجور که مشخصه این آقایه عرفات انقدر دلش برای فلسطین و مردمش می سوخته که تمام-
عمرش و در راه نجات فلسطین فدا می کنه از صبح تا شب با اسرائیلی ها مبارزه می کنه
این آدم اونقدرسرش شلوغ بوده که تا سن 60 سالگی حتی فرصت ازدواج کردن هم پیدا نمی کنه
فقط چیزی که برایه من سواله این چند صد میلیونی دلاری که تو حساب شخصیش هست رو از کجا آورده
از قراره معلوم شم اقتصادیش خیلی بهتره از شم سیاسیش کار می کرده


وحید 28/8/83

پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۳

از هر دری سخنی

به قول علما: و امّا بعد. مطلب هادی خیلی جالب بود و حرف حسابی که به قول قدیمی ها جواب و به قول جدیدی ها کامنت نداره! هادی جان نمی تونستی این مطلب را یه چند وقت دیگه چاپ کنی؟ دقیقا زمانی این کارو کردی که ساناز منو دعوا کرده که بابا جان لطفا لیست غذاهایی که دوست داری رو بنویس تا من تکلیفم را بدونم. طفلی تازه رسیده به موقعیت بیست سال پیش مامانم. هادی جان دقیقا هم زدی وسط خال با اون جمله اولی که نوشتی:" اگر در سفره خود غذايي مي بينيد كه دوست نداريد شكايت نكنيد. اشخاصي هستند كه حتي چيزي براي خوردن درسفره خود نمي يابند" البته من فکر کنم که کار کار انگلیس هاست که خواستن منو خراب کنند
علی جان درباره سپهر و مهد کودک نظر خواسته بودی باید بگم که به نام خدا و با درود به ... و با سلام به ... البته بنده کوچکتر از اونی هستم که نظر بدم (اما می گم): در اینکه فینگلی شما باید با بچه های دیگه بازی کنه و ضمنا یاد هم بگیره که چطور با بقیه رفتار بکنه و اسباب بازی هاشو تقسیم کنه و ... هیچ شکی نیست اما سوال اینجاست که آیا توی مهدکودکی که می خواد بره به این چیزا توجهی می شه یا نه؟ اگر می شه که خیلی عالی است اما اگر فقط می خوان سر بچه ها رو گرم کنند اونوقت دیگه به خودتون مربوطه که آیا می خواهید خدا تومان بدین تا چند ساعتی آرامش داشته باشید و یا نه؟ ضمنا فراموش نکنید که اگر مربیان درست و حسابی بالا سرش نباشن ممکنه که بجای پیشرفت ، با چیزایی که از بقیه یاد می گیره پسرفت هم بکنه
اخوی ایرانی ایراد گرفته بودن در مورد موضع بنده درباره یاسرعرفات که خوشبختانه قبل از آنکه من به مخم فشار بیارم و چیزی بنویسم ، اخوی آمریکایی بنده (که انصافا مثل داداشم دوستش دارم وتعارف هم نمی کنم) جوابیه صریح و روشنی داد در این مورد فکر کنم که تکلیف از گردن بنده به این طریق ساقط شد
ساناز درباره کلکسیونرها مطلب جالبی نقل کرده و من تازه متوجه شدم که دلیل اینکه من هیچوقت علاقه ای به جمع آوری تمبر و ... نداشته ام این نیست که من بی ذوقم بلکه دلیلش اینه که من مریض نیستم!! آخیش خیالم راحت شد

سعید

سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۳

CHD کلکسیونرهای افراطی یا مبتلایان به بیماری

اکثر کودکان در سنین پایین جمع کردن اشیایی مثل گوش ماهی- تمبر- سکه و غیره را دوست دارند و کاملا طبیعی است اما بعضی افراد به این کار در سنین بزرگسالی نیز ادامه داده و در آن زیاده روی می کنند. یکی از علل عمده این بیماری ترس از تنهایی و حس نا امنی می باشد بطوریکه این اشخاص وقتی در میان اشیا خود هستند احساس امنیت و آرامش می کنند. گاهی از دست دادن یکی از عزیزان عامل بروز این بیماری خواهد بود. مثلا پس از مرگ شخصی که فروشنده چاقوهای جراحی بود فرزند وی شروع به جمع کردن چاقوهای نو و کهنه نمود و چند ین اتاق رابا آنها پر کرد تا یاد آور پدرش باشد. نمونه دیگر آن خواهران مارلو می باشند که در لندن زندگی می کردند. ایندو علاقه عجیبی به فرش کهنه ای که یادگار مادرشان بود پیدا کرده بودند. داستان از این قرار بود که بعد از شکایت همسایگان از بوی بدی که از خانه آن دو خواهربه مشام می رسید مدد کاران اجتماعی به آنجا آمدند و 2 زن تنها را دراتاقی تاریک - کثیف و دمکرده پیدا کردند که در روی یک فرش قدیمی و کثیف آکنده از ادرار وفضله موش نشسته اند. ایندو به مدت 30 سال از خانه شان خارج نشده بودند و قسمت عمده وقت خود را بر روی این فرش سپری کرده بودند.

در سال 2000 مقامات شهر داری ناتینگهام به خانه ای که محل زندگی زوج مسنی بود خوانده شدند تا در رابطه با بوی تعفنی که از آنجا می آمد تحقیق کنند. بعد از ورود به منزل این زوج مامورین با مجموعه عظیمی از کیسه های ادرار و مدفوع نامگذاری شده روبرو شدند بعد از جستجو در سایر قسمتهای خانه تنها یک اتاق کاملا تمیز وجود داشت که کف و دیوارهایش برق می زد و آن دستشویی بود که هرگز مورد استفاده قرار نگرفته بود چون این زن و شوهر مبتلا به این بیماری
بودند و به جمع آوری فضولات خود می پرداختند.
برای مداوای این بیماری از روان درمانی و دارو کمک گرفته می شود که البته دوره درمان آن بسیار طولانی است. معمولا در ابتدا به بیماران پیشنهاد می کنند که محل اشیا را تغییر دهند و آنها را جابجا کنند و بعد به تدریج مرحله دور ریختن آنها اغاز می شود
مطلب جمع آوری شده فوق از مجله جوانان چاپ تورنتو بود

ساناز

مهد کودک

سلام خوبان
اول اینکه رامتین جان و هادی جان و وحید جان از خواندن آخرین متنهای شما ها بسیار لذت بردم
دوم اینکه نمایشگاه الکامپ شروع شده و اگر می خواهید بلیط ورودی ندهید با ید در این سایت ثبت نام کنید
http://www.elecompfair.com
سوم اینکه رامتین دیشب پیش رضا صفایی بودم بهت سلام رسوند
چهارم اینکه سپهر را می خوام بزارم مهد کودک اما نمی دونم خوبه یا نه از شما می خوام که حتما برام کامنت بزارین مخصوصا هادی و ساناز و سعید و وحید و رامتین
بدرود
علی پرشین 26/8/83
Should you find something on your dinner plate that doesn’t appeal to you , don’t complain. There are people who don’t have anything on their plate.
اگر در سفره خود غذايي مي بينيد كه دوست نداريد شكايت نكنيد. اشخاصي هستند كه حتي چيزي براي خوردن در سفره خود نمي يابند.

Should you have a bad day at work , think of the man who has been out of work for years.
اگر روز كاري بدي داشته ايد به شخصي فكر كنيد كه سالها بيكار بوده است.

Should you despair over a relationship gone bad, think of the person who has never known what it’s like to love and be loved in return.
اگريك رابطه عاشقانه نا موفقي داشته ايد به شخصي فكر كنيد كه هيچگاه از نعمت دوست داشتن و دوست داشته شدن بهرمند نبوده است.

Sould you grieve the passing of the another weekend, think of the woman in dire straits, working twelve hours a day , seven days a week to feed her children.
اگر براي اتمام تعطيل آخر هفته غمگين هستيد به موقعيت دشوار زني فكر كنيد كه هر روز هفته و تمام مدت روز را ميبايست صرف رسيدگي به بچه خود كند.

Shold your car break down , leaving you miles away from assistance, think of the paraplegic who would love the opportunity to take that walk.
اگر اتومبيل شما كيلومتر ها دور از تعمير گاه خراب شده به شخص فلجي فكر كنيد كه هرگز برايش امكان پياده روي وجود ندارد.

Should you notice a new gray hair in the mirror, think of the cancer patient in chemo who wishes she had hair to examine.
اگر متوجه موهاي سفيد خود در آينه شده ايد به بيماران سرطاني فكر كنيد كه بعلت شيمي درماني آرزوي داشتن همان مو را دارند.

Should you find yourself at a loss and pondering what is life all about , asking what is my purpose?
Be thankful. There are those who didn’t live along enough to get the opportunity.

اگر به معناي زندگي خود و اهداف آن و فرصتهاي از دست رفته مي انديشيد . قدر دان باشيد. زندگي بسياري چنان كوتاه بوده كه هيچگاه چنين فرصتي را هم نداشته اند.

Should you find yourself the victim of the other people’s bitterness, ignorance , smallness or insecurities , remember, things could be worse. You could be them!

و اگر خود را قرباني ناداني و حرص و طمع و تحقير و ناجوانمردي ديگران مي دانيد اين را بخاطر داشته باشيد كه امور مي توانست بدتر از اينها نيز باشد يعني شما بجاي آنها بوديد!


زمانه پندي آزاد وار داد مرا زمانه چو بنگري همه پند است
بروز نيك كسان گفت غم مخور زنهار بسا كس كه بروز تو آرزومند است. ( رودكي)
برگرفته از وبلاگ آرمان وانديشه
هادي

یکشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۳

داستان سرزمینی که تنهاست

راستی چرا همه می خواهند سر به تنمان نباشد ؟ با خودم فکر می کردم در مراسم یاسر عرفات بیش از یکصد مقام بلند پایه جهانی حضور به هم رسانیدند اما در ختم روح الله خمینی - که به حق از نظر شخصیت کاریزماتیک و تاثیر گذاری در معادلات جهانی دست کمی از امثال عرفات نداشت- حتی به زور رشوه به سران کشور های غیر متعهد و چپ هم نتوانستیم بیست تا آدم درست و حسابی را به تهران بکشانیم راستی چرا اهمیت ایران و ایرانی در نزد جهانیان از بی خانمان فلسطینی هم کمتر است در این نوشته می خواهم به این سوال پاسخ دهم- و صد البته دنبال جواب دادن به وحید هم نیستم چون وحید هر چی بگه من دربست قبول دارم- به آخرین سالهای دهه هفتاد بر می گردیم ایرانی انقلابی که پیش از این تمامی ملل دنیا او را محترم می شمردند و تمامی مرزها به روی او گشوده بود سفارت آمریکا را به اشغال خود در آورد و با افتخار به جهانیان اعلام کرد که کارمندان سفارت گروگان ما هستند واقعیت این بود که گروگانگیرها عده ای کودتا چی نبودند بلکه این جوانان نماینده حکومتی بودند که با رای نود و هشت درصدی ملت ایران به سر کار آمده بود بدنبال آن جمهوری تازه پا گرفته نئشه از این موفقیت چشم گیر فریاد بر آورد که به دنبال صدور انقلابمان به چهار گوشه گیتی هستیم و این مقدمه ای گشت تا غرب مهره ای به نام صدام حسین را به بازی بگیرد تا بتواند این انقلاب را در نطفه خفه نماید پس تمامی مهره ها در کنار یکدیگر چیده شدند تا طولانی ترین جنگ کلاسیک تاریخ شکل بگیرد جنگی که از یک سو جنبه نژادی داشت و صف آرایی عرب و عجم به شمار می آمد و از سوی دیگر جنبه اعتقادی داشت و جنگ بین مسلمان و مجوس بود - شاید به واسطه تبلیغات حکومتی باورش برایتان مشکل باشد اما بیشتر اعراب ما را به مسلمانی قبول ندارند- این عوامل باعث شد تا شرایطی فرام آید تا گستره جهان عرب منهای سوریه در مقابل ایران قرار گیرند اما اینکه چرا عرفات در مقابل ایران صف آرایی نمود شاید بتوان سه عامل عمده را برشمرد که اولین آن به مناسبتهای جمهوری اسلامی و فتح باز می گشت و دخالتهای گاه و بی گاه سران نظام در امور داخلی فتح و روابط پشت پرده با اسراییل خیلی زود دیواری میان عرفات و نظام کشید به علاوه صدام حسین به عنوان بزرگترین حامی ملت فلسطین و جدی ترین کشور عرب در جبهه اسراییل نامی نبود که فلسطینیان به راحتی از او عبور کنند و دست آخر شاید بسیاری از دوستان ندانند که نزدیکترین دوستان ایرانی سران فتح نه رادیکالهای اسلامی داخل نظام بلکه سران سازمان مجاهدین خلق بودند و صد البته که عرفات تنها نمونه نبود کمی آنطرفتر در سرزمین فراعنه نزدیکترین دوستان خاندان سلطنتی ایران - جالب است اینجا هر مصری را که می بینی به محض اینکه می داند ایرانی هستی سریعا نام شاه را به زبان می آورد و یاد آور می شود که او زمانی نزدیکترین دوست انور سادات بوده است- با تعجب شاهد قدیس سازی از یک تروریست- خاد اسلامبولی- در سرزمین آریاییها بودند و بدین ترتیب بود که مصریان هم در جبهه مقابل قرار گرفتند راستی تعیین مرز بین دوستی و دشمنی گاهی جدا مشکل می شود کلاهتان را قاضی کنید اگر ترکها عکس قاتل دکتر فاطمی را بر دیوار یکی از بزرگترین خیابانهای استامبول نصب کنند همگی از هرچه ترک است متنفر می شوید در خلیج فارس هم اوضاع بهتر از این نبود سازماندهی شیعیان در کشور های حاشیه جنوبی تمام سران منطقه را به تکاپو برای مقابله با این مساله واداشت قتل عام خونین حجاج ایرانی حتما هنوز در خاطر عزیزان هست هدفم از بازگو کردن تمامی این داستانها شاید یاداوری دلایلی بود که جهان را در مقابل نظامی قرار داد که متاسفانه با نام ایران عجین شده است داستانی که هنوز هم ادامه دارد و همان آدمها امروز با سناریوی هسته ای شدن نه تنها منطقه بلکه تمامی جهان را به چالش می طلبند شما حتی یکبار هم از زبان یک اسراییلی نشنیده اید که ما می خواهیم ایران را نابود کنیم ام جهانیان هر روز بر صفحه تلویزیونهایشان موشکهایی را می بینند که بر آن جمله امحائ السراییل نقش بسته و جنگ سالارانی را می شنوند که فریاد میکشند شهاب سه نه تنها توانایی حمله به اسراییل بلکه توان هدف گیری در اروپا را داراست و دست آخر اینکه وحید جان عرفات با حمایت از صدام حسین بزرگترین اشتباه عمر سیاسی خود را مرتکب شد اما باز هم تاکیدم بر لغت سیاسی است زیرا که صدام مردی دو چهره است دیکتاتور خونخوار عراقی در جهان عرب چهره یک قهرمان را دارد -کافی است نگاهی به الجزیره پر مخاطب ترین رسانه جهان عرب بیاندازی- عرفات با این انتخاب تمامی اعتبار سیاسی خود را به پای مردی گذاشت که به حق می توان او را بزرگترین حامی مردم فلسطین در طول سه دهه گذشته دانست- حقیقتی که علی رغم نفرتم از صدام نمی توانم آنرا انکار کنم -هر چند که به عنوان یک رهبر این خودکشی سیاسی بود اما به عنوان یک انسان او به تاریخ ثابت کرد که چه دوست قابل اعتمادی است وحید جان من عرفات را نه برای جنگ با اسراییل بلکه برای منش او دوست دارم او را محترم می شمارم زیرا که با سیاست مدارا توانست در قلب فاندامنتالیسم اسلامی حکومتی سکولار ایجاد نماید برایش دلتنگ می شوم وقتی می بینم در اوج بیماری به ملتش لبخند می زند تا پیام آور امید به مردم سرزمینی باشد که زندگان را می بلعد و به او بدرود می گویم زیرا که هیچگاه شاخه زیتون را به زمین نگذاشت ببخشید که مطلب طولانی شد به نظر خود من موضوعی که وحید اشاره کرد می تواند پایه جالبی برای این بحث باشد که به راستی چرا ایران و ایرانی تا به این اندازه خفیف و منزوی شده است امید که دوستان نیز ما را از قلم خوبشان بی بهره نگذارند رامتین

برای دوست دارن ابوعمار

این هفته تا دلتون بخواد تو روزنامه ها و مجلات و وبلاگها مطلب در مورد عرفات خوندم
طبق عادت از اونجائیکه عرفات تو شرایط بد جسمی بود و مرگش نزدیک, همه سعی کرده
بودن از محسناتش و از اینکه آدم بزرگی بوده بنویسن که این کاملا طبیعیه
خودم همیشه در مورد این آدم ترجیح می دادم سکوت کنم اگر هم این چند خط رومی نویسم
بیشتر بخاطر موضعی که سعید و رامتین گرفتنه


من با تعریفهایی که از این آدم شده اصلا مخالف نیستم کاملا درسته این آدم رهبر مردم
آواره فلسطین بود آدمی که خودش هم آواره بود و تلاش کرد تا اینکه بالاخره از راه
دیپلماسی گوشه ای از خاک فلسطین رو برای مردمش بر گردوند. اهل حرف زدن بی خود
نبود به معنای واقعی مبارزه کرد و تونست دولت خود گردان فلسطین رو تشکیل بده
ولی با این همه حال نمیشه از اشتباهات فاحشی هم که داشت چشم پوشی کرد نمونه اش
حمایت از صدام در حمله به کویت که دلیلش هم مشخص نشد;جلوی اتحادیه عرب ایستادن
چه فایده ای برای این بابا داشت!! این آقا اگر برای آزادی فلسطین می جنگید چه توجیهی
برای فرستادن نیرو برای کمک به عراقی ها در جنگ با ایران می تونست داشته باشه
ایران تو جنگ با عراق نزدیک 17 هزار اسیر فلسطینی داشته تو خوش بینانه ترین
حالت اگر فرض کنیم از هر 6 نفر فلسطینی یکنفر اسیر شده باشن یعنی آقای عرفات
حدود 100 هزار نفر نیرو برای کمک به دولت عراق فرستاده که با ایران بجنگن
اشتباه نکنید من حس وطن دوستیم گل نکرده حرفه من اینه که اگر عراق با ترکیه
هم جنگ داشت دلیلی نداشت که ایشون همچین کاری رو بکنه آقای عرفات از دولتهای
عربی پول گرفته بود که با اسرائیل بجنگه یا با دشمن عراق!!عرفات معتقد بود اسرائیل
غاصبه و زمینهای فلسطینی ها رو غصب کرده پس چطور میاد و از آدمی مثله صدام
حمایت می کنه کسی که به کشورهای ایران و کویت حمله می کنه و خاک اون کشورها
رو برای خودش می دونه و حق خودش.صدام آدمی بود که میلیون ها نفر آدم رو تو کویت
عراق و ایران از بین برد و یا بدبخت و آواره کرد حمایت از این فرد چه معنی می تونه
داشته باشه خدا وکیلی پست تر از صدام آدمی سراغ دارید


باور کنید قصد به لجن کشیدن این آدم رو ندارم چون این آدم رو من هم سفید می بینمش و
هم سیاه برای همین بود که گفتم ترجیح می دم در مقابلش سکوت کنم مطمئنا هر آدمی تو
زندگیش اشتباه می کنه عرفات هم اشتباه کرد ولی خیلی بزرگ و فاحش تا اونجائیکه هدفش
از مبارزه در مقابل اسرائیل و حمایت از مردم فلسطین رو زیر سوال برد


بدون شک مردم فلسطین رهبر بزرگی رو از دست دادن امیدوارم جانشین و یا جانشینان
مناسبی برای ابو عمار پیدا بشه و همیشه در خدمت کشورشون باشن و هیچگاه اشتباهات
عرفات رو تکرار نکنن



وحید 24/8/83

فریاد

به نظرم اومد شعری که به آن اشاره کرده بودم را برای دوستانی که اهل موسیقی اصیل نیستند و طبیعتا سی دی آنرا ندارند که گوش بدهند اینجا بگذارم. به نظرم بد نیست که چند دقیقه ای وقت بگذارید و با دقت آنرا بخوانید
خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم
بدشواری در دهان گود گلدان ها
روز های سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظردر پناه این مشبک شب
من بهر سو می دوم گریان
از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد
وای بر من
همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وانچه دارد منظر و ایوان من
بدستان پر از تاول این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد
، بگردش دود
تا سحرگاهان که میداند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد
در بستر صبح از من مانده بر جا
: « مشت خاکستر »
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم ازپی امداد
سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریــــــــــــــاد ، فریــــــــــــــــــــاد
سعید

شنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۳

رویت هلال ماه

سلام خوبان
اول اینکه در ایران هم این آقایون دوست ندارند که عرفات شناخته شود و بخاطر این هم حتی یک ثانیه از مراسم تشییع عرفات را پخش نکردند
دوم اینکه فردا در ایران عید است
و آقا برای اولین بار دستور دادند که میشود با چشم مسلح هم ماه را دید به این میگن آی کیو 1000 شاید هم بالاتر
خلاصه ما که فردا تعطیلیم
سوم اینکه وحید جان آش پشت پای آرش چی شد نگو نپختیم چون عمرا مامانت یادش بره اما تو حتما یادت میره
بدرود
علی پرشین 23/8/83

جمعه، آبان ۲۲، ۱۳۸۳

به قول علما، بعد التحریر

باور کنید هنوز دوساعت از نوشته ام درباره عرفات نگذشته بود که یک مشتری اومد توی مغازه و در حین خرید بحث فوت عرفات را مطرح کرد و گفت که من متحیرم که اینهمه درباره او می گویند چرا درباره اینکه از راه هم جنس بازی دچار ایدز شد نمی گویند؟!!!! تا حالا می دانستم که سیستم ترور شخصیت در اسرائیل در حال فعالیت است اما امروز ایمان پیدا کردم که آنها سخت در تلاشند تا کسی در مقابل آنها نباشد و از این راه از هیچ تلاشی دریغ ندارند و تنها نمی دونم که بعضی ها از رو دست اسرائیل رج می زنند یا اسرائیل از روی دست اونها رج می زنه
سعید

عرفات، بزرگ مردی که به مرزهای کوچک جغرافیایی بسنده نکرد

توی فروشگاهی که من کار می کنم فقط دو نفریم من و یک خانمی حدود چهل و پنج ساله که اهل ازبکستانه و چهارده ساله که در کانادا زندگی می کنه. این خانم جهود است و البته اطلاعاتش درباره یهودیت به گفته خودش، در حد فیلم ده فرمان است و بس. اولین بار وقتی باهاش درباره مزامیر داوود که از زیباترین بخش های تورات است صحبت می کردم و خوشحال از اینکه یک جهود پیدا کرده ام که می تونم کلی ازش اطلاعات بگیرم با دهن باز به من نگاه کرد و گفت که که من خیلی اطلاعاتم درباره یهودیت از اون بیشتره اگرچه انصافا من چیز زیادی درباره آن نمی دانم. البته من بهش حق می دهم چون در سیستم کمونیستی این اجازه را نداشته اند که آزادانه مراسم مذهبی برگزار کنند. نکته جالب توجه درباره این آدم اینه که از وقتی شنید که یاسر عرفات مریض و درحال مرگه، خیلی خوشحال بود و دایم می گفت که اینکه اینهمه آدم کشته و جنایت کرده ، باید زودتر از اینها می مرد. با تعجب چندتا سوال درباره تاریخچه درگیری های اعراب و اسراییل ازش پرسیدم و در جواب فقط جملات کلیشه ای درباره تروریزم که عموما از زبان آدمایی مثل شارون و جرج بوش می شنوید تحویل گرفتم!! راستش یک کم حالم گرفته شد و با خودم گفتم کاش اعراب نیمی از این اتحاد را داشتند که در نتیجه مسلما وضعیت بهتری از حال داشتند. به هر حال این جالب است که دختر هفده ساله این خانم که سال اول کالج است و اطلاعاتش درباره یهودیت حتی در حد فیلم ده فرمان هم نیست، این را به خوبی می دونه که باید تعصب داشته باشه و تا حالا دوبار با دو همکلاسی افغانیش سر اینکه اونا می گن سرزمین "فلسطین" نام واقعی سرزمینی است که اسراییل نامیده می شود و ما اسراییل را به رسمیت نمی شناسیم، دعواش شده و گفته که چیزی به اسم فلسطین وجود نداره وهمین خانم کوچولو همینکه در اخبار شنیده بود که عرفات مرده رفته بود و به مادرش گفته بود امشب با آرامش بخواب که عرفات جنایتکار مرد. چیز جالب دیگری که وجود داره اینه که داروسازی داریم که مسیحی است و به شدت از مسلمانها متنفره و هیچ ابایی هم نداره که این تنفر را نشان بده البته محتاطانه چرا که در کانادا سیستم قضایی مثل خاورمیانه نیست و می دونه که می تونه به دردسر بزرگی دچار بشه. باور کنید حتی این داروساز مصری ما می گه که این حق قوم یهود است که در این منطقه حاکمیت داشته باشند و مسلمانها را بیرون بیندازند و استنادش هم به تورات و بخش نخستین آن است که می گوید خداوند به ابراهیم گفت که من این سرزمین را به فرزندان تو می دهم و آنها را سرور اقوام دنیا می گردانم (نقل به مضمون). حالا یکی نیست که بگه اگر ممکنه یک توضیح کوچولو بدید بنا بر چه منطقی اینان همان قوم برگزیده خدا هستند که در تورات به آن اشاره می شود؟اینهایی که حتی به حداقل هایی که در تورات اشاره می شود هم عمل نمی کنند. حالا شما خودتون قضاوت کنید چرا عرفات این مبارز بزرگ و زیرک که سالها پیشتر از تمام سران ساده لوح منطقه متوجه شد که معادلات قدرت و سیاست در دنیا در حال عوض شدن است و بر این اساس قدم اساسی به سمت صلح برداشت و باعث شد که حرکت مردم فلسطین به فرم آزادی خواهی تعبیر شود و نه تروریزم محض، مورد حمله از دوطرف این معادله است! بزرگ مردی بود که خطا نیز کرد اما به ایده من این سمبل آزادی خواهی آوارگان فلسطینی بیشتر از هر شخصیت سیاسی دیگری ترور شد و او از بزرگترین قربانیان تروریزم بود اما به دلیل آنکه رسانه های خبری در دست دشمن و دشمنان دوست نما بود به نمادی از سازش و تسلیم و ترور تبدیل شد. فراموش نکنیم در تاریخ مردان بزرگی چون امیر کبیر ، قایم مقام فراهانی، و بسیاری دیگر بوده اند که قربانی جهل مردمی شدند که عکس مار را بر نوشته آن برگزیدند. از نکات قابل توجه که رامتین اشاره ظریفی به آن کرده این است که اسراییل نمی خواهد کسی در اندازه های سیاسی عرفات رهبری فلسطینی ها را به عهده بگیرد، پس از ماه ها قبل شروع کرد به ترور رهبران قدرتمند و عمدتا رادیکال فلسطینی و آنرا در راستای مبارزه با ترور توجیح هم کرد. دقیقا مثل آنچه آمریکایی ها در افغانستان با احمد شاه مسعود کردند که به ایده من کسی بود مثل دکتر شریعتی برای افغانستان و ترورش از براندازی طالبان مهمتر بود، همانطوری که حذف شریعتی برای نظام انقلابی. اگر یک نگاه دقیق تر به منطقه خاور میانه بیندازید می بینید که عرفات آخرین فرد از نسلی بود که شخصیتی تاثیر گذار در منطقه داشت. مسلما از امروز به بعد در نبود حافظ اسد و ملک حسین و عرفات، سه عامل کلیدی در خاورمیانه که جانشین های دوتای اول بسیار دورتر از آنجایی ایستاده اند که زمانی پدرانشان ایستاده بودند، نقشه سیاسی منطقه شکل دیگری خواهد داشت

جدا از طولانی شدن مطلب عذر می خواهم اما نتونستم از درگذشت عرفات بگذرم و اشاره ای به آن نکنم. امیدوارم که خسته و کسل نشده باشید

سعید

بدرود آقای عرفات

سه ماه قبل زمانی که اسراییل شروع به قلع و قمع تندروهای فلسطینی نمود با خودم گفتم نکنه حال عرفات بد باشه و متاسفانه حالا می بینم که حدسم درست بوده آری ابو عمار رفت اما نام او همواره در تاریخ بافی خواهند ماند بی تعارف بگویم اگر بنا بود از خبر مرگ کسی از اصحاب سیاست جدا ناراحت شوم بی تردید اولین گزینه یاسر عرفات بود مردی از نسل چه گورا که به حق می شود او
را
در زمره بزرگترین مبارز تاریخ بشریت نامید یادش گرامی باد در ادامه چند لینک در این ارتباط می آورم که امید وارم برای دوستان قابل استفاده باشد
زندگی نامه یاسر عرفات به نقل از بی بی سی
پايان يک عمر مقاومت و ديپلماسي ابطحی
جان خسته ای به خاک افتاد، بیاد مردی که روح و قلب فلسطین بود، صوفی حداد
درگذشت عرفات مسعود بهنود
ضمن اینکه خودم هم یک دنیا مطلب دارم که دلم می خواست در باره عرفات بنویسم اما جدا حالم گرفته شد شاید برای زمانی که حس نوشتن باشد رامتین


چهارشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۳

آرش

چند تا نکته رو بگم بعد بریم سره اصله مطلب

رامتین گفته بودی چه جوری میشه برای مطالبمون عکس بذاریم؟ من از وقتی سیستم عامل
کامپیوترم رو تغییر دادم پسورد فضایی که گرفتیم رو گم کردم چون تو خوده کامپیوتر ذخیره
شده بود تا حالا دو بار هم به علی زنگ زدم بپرسم ولی یادم رفته در هر صورت در اولین
فرصت خودم یا علی طریقه عکس گذاشتن رو برات میل می کنیم فقط حواست باشه از عکسهایه
کم حجم استفاده کنی چون 5 مگابایت بیشتر فضا نداریم

این آقا پرشین هم رو آورده به مطالب طنز ولی از نوع جدید نمونه اش معرفی حقیر بعنوان
استاد فن زبان انگلیسی .البته من یه نکته ای رو خوبه مطرح کنم معلمی که به ما (منظورم
(خودمه و اتابکه)درس می داد از بس که اذیتش کردیم(یعنی درس نخوندیم
الان 3 ماهی برای تمدد اعصاب, تو یه آموزشگاهی تو جزیره قشم تدریس می کنه در هر صورت
ما الان معلم نداریم البته شنیدم داره برمی گرده ولی خیلی بعید می دونم دوباره اشتباه کنه و
معلم حداقل من بشه

بالاخره هادی بعد از مدتی غیبت تو وبلاگمون مطلب داد خب تاثیر انتخابات آمریکا تو
وبلاگمون هم مشخص شد چیزی که من میبینم 2 تا 3 برابر مطالب بیشتر شده. درسته
پیش بینی که کرده بودم غلط از آب در اومد ولی حداقل وبلاگمون سره حال تر شده این به اون در
در هر صورت هادی جان, جایه مطالبت تو وبلاگ خیلی خالی بود امیدوارم گرفتاریهات
کم بشه و فرصت بیشتری داشته باشی تا ما بتونیم از مطالبت بیشتر استفاده کنیم

سعید جان فکر کنم برایه مطالبت تیتر انتخاب کنی خیلی خوب بشه حالا چرا؟ باور کن
آخرین مطلبی رو که نوشتی 2 خط اولشو داشتم می خوندم نگران شدم گفتم خدایا چی شده
این قاطی کرده, این حرفا چیه نوشته; بعد خط سوم بود که فهمیدم داستان چیه!راستی اگه
خیلی از سخنان این بابا لذت می بری می خوای کتاباشو برات بفرستم تا بیشتر حال کنی

حالا بریم سره اصل مطلب و دلیل انتخاب تیتر این نوشته
امروز آرش ساعت 8 صبح تهران رو به مقصد پاریس برای ادامه تحصیل و ادامه زندگی
که دومی نقش بزرکتری از اولی داشت) ترک کرد در هر صورت امیدوارم هر جا که)
هست موفق باشه وبتونه در غربت به قول معروف گلیم خودشو از آب بیرون بکشه
ایشالله که کارش زودتر درست بشه تا بتونه ناهید و نیلگون رو هر چه زودتر با خودش ببره

وحید 19/8/83

سه‌شنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۳

در زمان ما يك عده نمك نشناس‌ها 95 درصد خير ولي 5 درصد آري. اين 5 درصد اين راه مي‌روند كدام منكر بالاتر از اين كه امت به ما ظلم كند؟
براي آنهايي كه مي‌گويند اين چه نوع انتخاباتي است كه همه بايد از فيلتر شوراي نگهبان رد شوند دو مثال مي‌زنم تا حواس‌ها جمع شود. یک، همين آقاي كلينتون صلاحيتش در فيلتر آمريكا رد شد. چون به سابقه او نگاه كردند ديدند اين بابا جبهه ندارد. به جبهه نرفته كدام جبهه؟ آن طرف دنيا. ويتنام. به همين خاطر او را در شوراي نگهبان آمريكا رد كردند. چرا در اينجا از آمريكا حرفي نمي‌زني؟ آقاي روزنامه، چرا چيزي نمي‌نويسي؟
خداوند به چپي‌ها دين و به راستي‌ها عقل بدهد پيامد خشكسالي فقر و گراني است و دنباله فقر و گراني، فساد و فحشاست و جرم و گناه تمام اينها بر گردن كساني است كه زكات نمي‌دهند.زكات ندادن از طرف افراد، چون موجب نقض قانون دين خداست، پس موجبات غضب خداوند را باعث مي‌شود گناه و جرم همه اينها بر گردن كسي است كه زكات نمي‌دهند. فهميدي!؟
این نقل قولها همگی بدون هیچ دخل و تصرفی و در عین امانت داری از نمازجمعه ارومیه نقل شده اند می توانید اینجا کلیک کنید و بقیه اش را ببینید

سعید
با سلام به دوستان خوبم كه غيبت طولانيم را ديدندوبا چشم پوشي بمن فرصت دادند تادوباره به جمعشانبرگردم.دراين مدت تمام نوشته ها را ميخوندم.دست مريزادوخسته نباشيد براي رامتين وسعيدكه همچنان مطالبجالبشون وبلاگ را رونق داده بود.ميخوام درباره انتخابات اخيرآمريكا (اولين موضوع براي برگشتنم)بگمچرا انتخابات دريك كشور تااين اندازه براي ملتهاي ديگر تعيين كننده مي شود؟آيا باگفتن اينكه تفاوتيدر اصل ندارن ديگه نبايستي بدنبال عوامل تاثير گذاردر ديپلماسي بين المللي رفت؟مگر دولتهاي ديگهدر رابطه با آمريكا دچار تضاد منافع نمي شوند،اونا چكار مي كنن؟با نگاهي به تاريخ تمدن بشري در مي يابيم كه امپراتوريهاي چين،ايران،يونان،مصروروم در دوره باستان ودولتهاي قدرتمنداسپانيا،اتريش،هلند،پرتقال،بريتانياوفرانسه در سده هاي 17و18ميلادي.روسيه وفرانسه وآلمان وعثماني هركدام در دوره هاي خاصي برترين قدرتهاي زمانه خويش بوده اند.پس از پايانجنگ دوم جهاني وضعف دول اروپايي وآسيايي،آمريكا نقش برتر را در صحنه بين المللي بدست‌ آورد.جنگ سردنيزباعث شدتا اروپاييها از ترس كمونيسم روسي همپيماني ورهبري آمريكا رابپذيرند.انهدام وسيع زيرساختهاي اقتصاديآلمان،فرانسه،انگليس اين كشورها را(كه سابقه صنعتي بسيار بيشتري نسبت به‌ آمريكاداشتند)در مسابقه رشدوتوسعه سرمايه به دنباله روي محض آمريكا تبديل كرد.سيستم پولي وگردش معاملاتي در دنيا همه وهمه براساسدلار صورت گرفت،نيروي نظامي پيشرفته وقدرتمندكه بر پايه آخرين دستاوردهاي فناوري وتجارب خونبارجنگسازمان گرفت آمريكارا به عنوان قدرت بي چون وچراي جهاني مطرح كردهمينطورفروپاشي شوروي در ادامهبه هوشياران سياسي فهماند كه در مقام ديپلوماتيك ديگر ابزارهاي پيشين كارايي ندارد.مثلن عرفات درپاي ميز مذاكره نشست ،خائن ناميده شد ولي تحولات بعدي نشان داد كه او ملت فلسطين رادر موقعتي نشاند كه امروزه ملتي واحد،مستقل وداراي حق حيات در افكار عمومي ونهادهاي بين المللي شناخته شده واز طرف صدام ملت عراق را كه در تمامي عرصه ها به عنوان دولتي مستقل شناخته ميشد،را بسوي انهدام وويرانيكشاند.اينكه چرا انتخابات در آمريكا تعيين كننده هست،براي آنست كه قدرت اول اقتصادي،علمي،نظامي،سياسيمي باشد كه تصميم گيريها وسياستهايش تمامي كشورها را تحت تاثير قرار ميدهدتا حدي كه تمامي قدرتهاي صنعتي توان ايستادگي ورقابت با او را در خود سراغ ندارند.اگرنه آمريكا بمانند حمله به افغانستان بهدنبال نوعي اتحادشكلي باآنها ميرفت تادر كازار عراق حمايت دول هم پيمانش رااز آن خود بكنه.پس از برچيده شدن بساط صدام جورج بوش داراي محبوبيت80ـ85درصدي شده بود،كه راي گيري اخير شاهد تنزل محبوبيتتا حد35درصد مي باشد.اما باز هم نسبت به انتخابات دوره پيش كه در مجموع به 30درصدآرا دست پيدا كردموقعيت بهتري دارد.ديپلماسي دانش بهره برداري از موقعيتهاست ،پاكستان كه خالق وسازمان دهنده اصلي طالبان وتروريستهاي القاعده هست به اندازه ايران در فشار نيست.من هم معتقدم تفاوت آنچناني بين بازها وكبوترها نيست،ولي از يادم نميره تقريبا تمامي جنگهاي منطقه اي وفرا منطقه اي كه آمريكا درگير آن شدزماني بود كه بازهادركاخ سفيد جاي گرفتند.اگر لحن آلبرايت را در عذر خواهي ودلجويي از كودتاي 28مردادرا با كلام پاول ورامسفلديكي بدانيم در واقع بطور ضمني گفتيم ديپلماسي يعني كشك.منطقي آنست كههر كشور در عرصه سياست خارجي بدنبال منافع ملي خودش باشد(آمريكا هم ازاين امرمستثني نيست)نهادهايتعيين كننده سياست خارجي هم نه در اختيار اين حزب وياآن حزب بلكه تحت نظر نخبگاني باشد كه منافع ملي برايشان روشن است.منتهاهنر كشورهاي ضعيفتر آنست كه خود را از تيررس اين قدرت خشمگين خارج كنندوآنقدر هزينه رويارويي رابالا ببرند كه وي از موضع تهاجم بيرون كنند.كشور كوچك نيكاراگوئه يا ونزوئلادر اين زمينه مثالهاي خوبي هستند.واقعيت اينه كه نبايستي ازاين پس درعرصه بين الملل به عدالت اميدبست.مگر تا به حال كسي از ملل تحت حكومت امپراتوري ايران پرسيده چه احساسي به شاهان وجهانگشايان ما داشتند؟تنها حاكم ايراني كه از سوي ملل ديگربه زشتي ناميده نشد كوروش هست.چنگيز واسكندر از طرف چينيها ومقدونيها به عنوان قهرمان ملي مطرحند.شانس ما اينه كه در دورهاي زندگي مي كنيم كه توانتاثير گذاري بر افكار عمومي را داريم(جهان امروزه به دهكده جهاني تبديل شده)چيزي كه آن بخت برگشتگان نداشتند.هادي

لاتاری DV06

سلام خوبان
اول اینکه لاتاری امریکا شروع شد
http://www.travel.state.gov
سایت رسمی اون را براتون گذاشتم حالا از اساتید فن انگیلیسی آقایان سعید رامتین و وحید در خواست دارم لطفا شرایط لاتاری را مرور کرده و به اینجانب بگویند که چه باید بکنم
دوم اینکه می دونید فرق یک منشی خوب وخوبتر چیه؟
منشی خوب میگه صبح بخیر آقای رئیس
ولی منشی خوب تر میگه صبح شده آقای رئیس
بدرود
علی پرشین 19/8/83

دوشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۳

رد پای خداوند

سلام خوبان
اول اینکه چون خانوم های مهترم دیگه مطلبی نمی نویسن وحید راحت هرچی می خواد به خانوم ها میگه
دوم اینکه امروز می خوام پا جای پای سعید بزارم و یک متن قشنگ از فرهنگ عامیانه برزیل براتون تایپ کنم


دیشب رویائی داشتم
خواب دیدم بر روی شنها راه می روم
همراه با خود خداوند
و بر روی پرده شب
تمام روزهای زندگیم را ، مانند فیلمی می دیدم
همانطور که به گذشته ام نگاه می کردم
روز به روز از زندگی را
دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد
یکی مال من و یکی از آن خداوند
راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت
آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم
در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت
اتفاقا ، آن محلها مطابق با سخترین روزهای زندگیم بود
روزهایی با بزرگترین رنجها ، ترسها ، دردها و
آن گاه از او پرسیدم
خداوندا ! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود
و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم
خواهش می کنم که به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی
خداوند پاسخ داد
فرزندم ، ترا دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
نه حتی برای لحظه ای
و من چنین نکردم
هنگامی که در آن روزها ، یک رد پا بر روی شن دیدی
من بودم که تو را به دوش کشیده بودم
بدرود
علی پرشین 18/8/83

انتخابات آمریکا به روایت ابراهیم نبوی

از چشم ایرانی: ما ایرانیان دوست داشتیم جرج بوش در انتخابات پیروز شود، چون فکر می کنیم او برای تحت فشار قرار دادن حکومت ایران و وادار کردن آن به تغییر قاطعیت بیشتری دارد، از سوی دیگر ترجیح می دهیم اگر قرار است رئیس جمهور قاطعی هم در آمریکا روی کار بیاید بهتر است در ضمن روشنفکر هم باشد و کمی هم اخلاق اروپایی داشته باشد، بنابراین دلمان می خواست جان کری روی کار بیاید، اما کارهای جرج بوش را بکند.
از چشم اروپایی: اروپایی ها دوست داشتند جان کری روی کار بیاید، چون جان کری با جنگ مخالف است. البته، علت اینکه اروپایی ها در جنگ علیه افغانستان و عراق شرکت نکردند این بود که اصولا اروپا ارتشی که با آن جنگ کند ندارد، و بهترین کار برای کشوری که ارتش ندارد این است که طرفدار صلح باشد، وگرنه سابقه اروپا در جنگ های صدساله و جنگ های مذهبی و جنگ جهانی اول و دوم و پس از آن نشان می دهد که اروپایی ها نه تنها آدم کشتن را خوب بلدند بلکه با قدرت و لذت هم این کار را می کنند.
از چشم دنیای اسلام: اروپایی ها فکر می کنند وجود القاعده یک شوخی عرب های مسلمان با آمریکایی هاست. آنها فکر می کنند انفجار مادرید و ترور در هلند و سازماندهی عملیات یازده سپتامبر در آلمان شوخی است. به همین دلایل مسلمانان بنیادگرا علاقه عجیبی داشتند که جان کری انتخاب شود، چون اگر جان کری روی کار می آمد مسلمانان اروپایی می توانستند همین بلایی که دارند سر اروپا می آورند، سر آمریکا بیاورند. اصولا مسلمانان علاقه عجیبی دارند که رئیس جمهور آمریکا دموکرات باشد تا آنها بتوانند راحت تر نابودش کنند.
از چشم آمریکایی: آمریکایی ها موجودات بی شعور، بی سواد، دهاتی، زورگو، لات، مبتذل، پرخور و عوضی هستند، به همین دلیل هم دهها سال است همه آدمهای باشعور، با سواد، نابغه، دموکرات و برگزیده جهان به این کشور مهاجرت می کنند. آمریکایی ها در این انتخابات ترجیح دادند که به جای آوردن رئیس جمهوری که در طول سه سال چند بار نظرش را تغییر داده بود به کسی رای دهند که اصلا نمی داند تغییر یعنی چی.
انتخاب مجدد بوش چه چیزهایی را ثابت کرد؟
1) مردم آمریکا موجوداتی هستند مذهبی، اخلاقی، ساده، خانواده دوست، عاشق کشورشان، و کمی احمق. 2) تمام رسانه های معتبر، هنرمندان سرشناس، روزنامه نگاران، اهل تفکر و خردمندان، سیاستمداران بزرگ و خوشنام، اساتید دانشگاه، قهرمانان جنگ ویتنام، امینم، مایکل مور، استیوی وندر، لئوناردو دی کاپری یو، دست به دست هم دادند و از جان کری طرفداری کردند، در نتیجه جرج دبلیو بوش انتخاب شد.3) اصولا رسانه ها وقتی قدرت تغییر افکار عمومی را دارند که مردم از آن رسانه ها استفاده کنند.4) شش ماه بحث منطقی بین بوش و جان کری برگزار شد و تمام این بحث ها به نفع کری تمام شد. جان کری توانست با استدلال و منطق اشتباهات بوش را نشان دهد و ثابت کند، اما در نهایت مردم آمریکا چون موجودات غیرمنطقی هستند به بوش رای دادند.5) مردم آمریکا ترجیح می دهند قدرت و امنیت و ثروت را در سایه حماقت به دست بیاورند تا از راههای دیگری که نمی شناسند.6) وقتی یک سیستم وجود دارد، یک آدم عاقل که ممکن است سیستم را به هم بریزد کمتر به درد می خورد تا یک احمق که طبق سیستم رفتار می کند.7) در آمریکا برخلاف اروپا دموکراسی واقعی وجود دارد، علت اینکه نژادپرست ها و راست ها با وجود اینکه اکثریت دارند در اروپا سرکار نمی آیند این است که در این کشورها دموکراسی وجود ندارد.
برای آینده ایران بوش بهتر است یا کری؟
1) بوش بهتر است، چون شرایط سیاسی ایران را بهتر می فهمد. به این علت که خودش هم مثل رهبران ایران احمقانه رفتار می کند، در حالی که کری آدم باشعور و فهمیده ای است و هرچه فکر کند نمی فهمد چرا حکومت ایران این رفتارهای احمقانه را می کند. اصولا برای درک حکومت ایران باید آدم فرض کند که شعور ندارد.
2) بوش بهتر است، چون یک احمق ساده لوح است که به عنوان نماینده یک سیستم منظم و منطقی و باشعور انتخاب شده است. در مقابل جمهوری اسلامی تعدادی نماینده باشعور و باهوش و منطقی دارد، مثل خاتمی و خرازی و هاشمی که نماینده یک مجموعه بی سیستم عقب مانده و بی فکر هستند.
3) بوش بهتر است، چون اگر قرار بر مذاکره با ایران باشد، جان کری قطعا در مذاکره با ایران حرف نمایندگان ایران را نمی فهمد، او قطعا نمی تواند با افرادی که به نظر منطقی می آیند ولی هیچ اختیاری ندارند مذاکره کند، به همین دلیل بعد از مدتها به این نتیجه می رسد که با این حکومت نمی توان مذاکره کرد، در حالی که بوش از همین حالا هم همین را می داند. اصولا بوش در این مدت در برخورد با حکومت های غیرمنطقی بسیار موفق بوده است، در حالی که نمی داند با یک حکومت عاقل باید چه کند.
4) بوش بهتر است، چون جان کری یک بچه سوسول متفکر شبه اروپایی است که آخر و عاقبت همان بلایی سرش می آید که جمهوری اسلامی آن بلا را سر اروپا آورد، یا با فرستادن یک مشت فیلسوف محترم بی اختیار سرشان را کلاه می گذارد، یا اینقدر با آنها بازی می کند و آنها را دودره می کند که هوس گفتگو از سرشان بیفتد. اصولا جمهوری اسلامی بلد است با بچه سوسول ها چکار کند، ولی وقتی یک لات بی سروپا مثل خودش طرف دعوا بود آنوقت حرف را خوب می فهمد.
5) بوش بهتر است چون پرنسیپ ندارد، فرض کنید آدم باپرنسیپی مثل کلینتون یا جان کری سر کار باشد، چنین آدمی در مذاکره با جمهوری اسلامی بارها فریب می خورد و چون فکر می کند طرف مقابل به تعهدات خودش وفادار است، دائما در هر بازی سیاسی شکست می خورد، اما چون جرج بوش پرنسیپ سیاسی ندارد حدس می زند که جمهوری اسلامی هم مثل خودش باشد، و اتفاقا این حدس درست هم هست

رامتین

یکشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۳

چرا زن ها این همه حرف می زنند؟

ظرفیت وحشتناک خانم ها برای حرف زدن درکش برای مردها به شدت دشوار است

زن ها در کنار هم و به اتفاق فرزندانشان نزدیک غارهای محل زندگی خود اجتماع می کردند
توانایی ایجاد پیوند و اتصال و برقراری روابط نزدیک برای دوام و بقای هر یک از این زنان
مهم بود مردها به سکوت روی تپه می نشستند و منتظر شکار می شدند وقتی زن ها در گیر کاری
به اتفاق هم می شدند برای برقراری ارتباط بیشتر مرتب با هم حرف می زدند وقتی مردها شکار
می کردند یا ماهی می گرفتند از بیم آنکه شکار از دستشان فرار نکند با هم صحبت نمی کردند
وقتی مردان امروزی هم به شکار یا صید ماهی می روند باز هم زیاد حرف نمی زنند وقتی زن های
امروزی برای خرید می روند و یا دور هم جمع می شوند مرتب صحبت می کنند زن ها برای صحبت کردن
نیاز به دلیل ندارند هدف خاصی را هم دنبال نمی کنند آنها برای آن با هم حرف می زنند که با یکدیگر
ارتباط برقرار کنند
اگر از مغز زن و مرد ام.آر.آی بگیرند مشخص می شود که مغز زنها به شدت برای صحبت کردن مساعد
می باشد زنها با توجه به خصوصیات مغزی خود می توانند روزانه 6000تا 8000کلمه صحبت کنند
و این در حالی است که مردها در حدود 2000تا 4000کلمه صحبت می کنند معلوم می شود که چرا
صحبت زن ها تا این اندازه برای زوج ها تولید مسئله می کند یک مرد شاغل تا بعدازظهر ظرفیت
حرف زدنش تمام می شود بعد به خانه اش می رود جایی که زن او 4000 الی 5000 کلمه برای
حرف زدن دارد دو زن می توانند تمام مدت روز را رودررو صحبت کنند و بعد وقتی به خانه هایشان
برگشتند یک ساعت هم تلفنی حرف بزنند در این زمان است که مردها می پرسند:چرا این مدتی
که با هم بودید این حرفها رو نزدید؟
داشتن مغزی که در کار صحبت و مهارتهای زبانی و کلامی قوی نیست علتی است که مردها
سه تا چهار برابر بیشتر از زنان لکنت زبان پیدا می کنند خوانش پریشی هم در مردها 10برابر
از زن ها بیشتر است مردها از سخن گفتن و از زبان برای بیان حقایق و داده های اطلاعاتی
استفاده می کنند اما اغلب مردها تنها در صورتی صحبت می کنند که حرفی برای گفتن داشته
داشته باشند به عبارت دیگر مردها تنها برای بیان واقعیت ها اعلام اطلاعات و ارائه راه حل
صحبت می کنند این موضوع به هنگام برقراری ارتباط میان زنان و مردان مشکلات فراوانی ایجاد
می کند صحبت زنان اقدامی به منظور پیوند جویی است

...ادامه دارد

برگرفته از مجله روانشناسی

وحید 17/8/83

شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۳

Just for Single Men

-Young Man: Sir, may I know the time, please?
-Old Man: Certainly not.
-Young Man: Sir, but why? What are you going to loose, if you tell me the time?
-Old Man: Yes, I may loose something if I tell you the time.
-Young Man: But Sir, can you tell me how?
-Old Man: See, if I tell you the time you will definitely thank me and may be tomorrow again you will ask me the time.
-Young Man: Quite possible.
-Old Man: May be we meet two three times more and you will ask my name and address.
-Young Man: Quite possible.
-Old Man: One day you may come to my house saying you were just passing by and came into wish me. Then as a courtesy, I will offer you a cup of tea. After my courteous approach you will try to come again. This time you will appreciate tea and ask who has made it?
-Young Man: Possible
-Old Man: Then I will tell you that my daughter has maid it and I will then have to introduce my young and pretty daughter to you & you will admire my daughter.
-Young Man: Smiles.
-Old Man: Now onwards you will try to meet my daughter again and again. You will offer her to go out for a movie together and a date with you.
-Young Man: Smiles
-Old Man: My daughter may start liking you and start waiting for you. After meeting regularly you will fall in love with her and propose her for marriage.
-Young Man: Smiles
-Old Man: One day both of you will come to me and tell me about your love and ask for my permission.
Young Man: Oh Yes! And smiles
-Old Man: (Angrily) Young man, I will never marry my daughter to a person like you who does not even own a watch
Saeed

من و پاییز و فریاد

این روزها برای من یادآور روزهای خوبی است که دوسال پیش داشتم. تقریبا همین موقع ها بود که مامان اومد و اون موقع هنوز پارسا نیامده بود. شجریان بعد از دوسال دوباره اومده بود تورنتو و برای من که همیشه دوست داشتم یک کنسرت زنده ازش ببینم فرصت خوبی بود. از لحظه شروع تا پایان یک شوق عجیبی توی وجودم بود. وقتی اومدم بیرون سعی کردم که با خودم اشعار را دوباره مرور کنم. اولین چیزی که به یادم اومد که البته تاثیر گذارترین هم بود قطعه فریاد بود که هنوز هم بعد از دوسال که هفته ای چند بار به اون گوش میدم می بینم که احساس درونی امروز مرا و شاید ملیون ها پارسی زبان درون و بیرون مرزهای سرزمین زیبای مادری من را به بهترین شکل ممکن توصیف می کند. اگر سی دی یا نوارش را دارید یک بار دیگه و با دقت به آن قطعه گوش بدید حتی اگر اهل موسیقی اصیل هم نیستید تلاش کنید و چند دقیقه ای تحمل کنید و به دقت به متن شعر توجه کنید به نظرم از کارهای بی نظیر استاد است که با زخمه های تحسین بر انگیز استاد علیزاده بر دل تار، زیبایی دوچندان پیدا کرده. بی شک آنچه بر ما می رود را امروز فقط و فقط به زبان استعاره و شعر می توان گفت و بس. انسان به امید زنده است پس به امید روزی که ایرانی هم طعم شیرین عدالت را بچشد
گفتم شیرین یاد بانو عبادی افتادم و این خبر که به علت آنکه دولت آمریکا اجازه نشر خاطراتش را در آن کشور نداده است به یک دادگاه شکایت برده است و نکته جالب اینجاست که این دادگاه در آمریکاست و من شک ندارم که قاضی دادگاه فقط و فقط و فقط و فقط بر اساس آنچه قانون است رای خواهد داد. راه بسیار پر پیچ و خمی در پیش داریم تا به گرد راه اینان برسیم و صد در صد با وحید و شعر زیبایی که از ملک الشعرای بهار نقل کرده موافقم

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

سعید

ماشین بازی در ساعت شش صبح

سلام خوبان
اول اینکه رانتین جان موضوع تو اصلا مذهبی نبود بلکه انسانی بود
دوم اینکه رامتین و سعید و وحید هزار مشالاه سریع پنبه موضوعات را میزنند پس من فقط میگم که در مورد بوش ایضا
سوم اینکه دیشب سپهر ساعت دو خوابید ما هم تا سه خوابیدیم که ناگهان ساعت شش با گریه های سپهر بیدار شدیم به هیچ صراطی مستقیم نبود فقط شدیدا گریه میکرد با سارا کلی باهاش ور رفتیم تا ساکت شد بعد گیر داد که ماشین بازی کنم خلاصه فکر کنید آدم خواب باشه ولی ماشین بگیری تو دستت و بازی کنی
چهارم اینکه ترکه یه زن اسرائیلی میگیره شب بخاطر حمایت از مردم فلسطین حاضر نمیشه رو تشک بره
بدرود
علی پرشین 16/8/83

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

زمانی که گوشه گوشه زندگی او را به نظاره می نشینی عمیقا در میابی که تعریف دموکراسی نه به سقراط بلکه به او بر می گردد زمانی که ماجرای سقیفه پیش آمد لب فرو می بندد نه از سر زبونی و ترس بلکه به احترام رای مردم زمانی که نوبت حکومت داری اوست تنها دغدغه او همانا رای مردم است و تاکید بر بیعت همگان دارد جلوتر که می روی در صفین باز هم عقب نشینی می کند ابو موسی اشعری را به مذاکره می فرستد در صورتی که یقین دارد بازنده مذاکره خود اوست اما حکومت چه ارزشی برایش دارد زمانی که خواست مردم زیر پا گذاشته شود نداشته وشاید هیچ حاکمی به اندازه او مخالف نداشته وهیچ شهروندی به اندازه دشمن او آزادی عمل نیافته راستی چه شاهدی بهتر از چگونگی شهادت او این جمله را با قاطعیت می گویم که در تمام تاریخ هیچ رهبری را نمی توان یافت که تدین گونه مطیع مردم باشد و عجیب اینکه شاید هیچ کس بجز شزیعتی این وجه شخصیتی اورا مورد توجه قرار نداده است بنا بود که دروبلاگمان در باب مذهب ننویسیم اماجدا حیفم آمد در امتداد لینک سعید یادی از این اسطوره دموکراسی در بشریت نکنم سعید جان اگر حکومت ما فقط به لحظه از زندگی خاندان علوی نظر داشت اینگونه در غرفاب فساد غوطه نمی خورد و وحید جان درست می گویی از ماست که بر ماست راستی چرا هیچوقت از خودمان نپرسیده ایم که شاید علی خود خواسته خانه نشین رای مردم شد تا در گوش تاریخ فریاد بزند که انتخاب حق مردم است رامتین

مرز پر گهر

سعید جان مطلبی رو که به وبلاگ لینک کرده بودی رو امروز چند بار خوندم سعی کردم در موردش مطلب رو بنویسم
ولی باور کن هر چی تلاش کردم نشد, نتونستم چیزی بنویس.م چند وقتی که دوست ندارم در مورد این موضوعات حرفی بزنم
سعی می کنم فقط شنونده و یا خواننده باشم. رو راستش جامعه ما درست بشو نیست چون فقط دولت مردانش نیست که دارن
اشتباه می کنن خود ما مردم از دولت مردانمون بدتریم و یا اینکه بد بارمون آوردن در هر صورت فکر می کنم اوضامون
خیلی خرابه, خیلی خراب. در هر صورت سعید جان این دولت مردان ما بعد از اینکه تمام مخالفای خودشون رو یه جورایی
نابود کردن( عملا دقت کنی ما حزب و یا گروهی مخالف جمهوری اسلامی در داخل کشور نداریم) حالا افتادن به
جون خودشون دارن, با خودشون تصفیه حساب می کنن; که بزار خوش باشن هر غلطی دوست دارن بکنن
جیزی که در مورد این متن به ذهنم رسید شعر ملک الشعرای بهاره که تقریبا صد سال پیش سروده
فکر کنم جالب باشه

این دوده سیه فام که از بام وطن خاست
از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد زچپ و راست
از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد, از غیر ننالیم
با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن این جاست
از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم

لیکن چه کنم, آتش ما در شکم ماست
از ماست که بر ماست

اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است
زین قوم شریف است

نه جرم ز عیسی, نه تعدی زکلیساست
از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم ! این چه خیالیست
بیداری ما چیست ؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست
از ماست که بر ماست

وحید 16/8/83

جمعه، آبان ۱۵، ۱۳۸۳

یاداشتهای یک افغانی در باب انتخابات آمریکا

چهار سال ديگر با چهره ملهوس بوش امريكا هيچگاه نميتواند نما دموكراسي براي كشورهاي ديگر باشد. پول و افراطيزم مذهبي برنده اصلي انتخابات امريكا بود. كشوريكه بخاطر منافع اقتصادي‌اش هميشه در تلاش است تا زيادتر از يك ميليارد مسلمان را در فقر، جنگ و بدبختي نگهدارد و به عوض از 8 ميليون يهودي حمايت كند، هيچگاهي نميتواند خودش را نمونه دموكراسي در جهان بداند.انتخابات اخير نشان داد كه اكثريت مردم آنجا حامي چنين يك سياست جهانخوار هستند. يعني بيشتر از نيم آنها «طالبان» عيسوي مذهب هستند كه از شعار «جنگ صليبي» آقاي بوش حمايت مي كنند. بر عكس اين قضيه اتباع همه‌ي كشورهاي جهان از نتيجه اين انتخابات حيرت انگيز شدند چون اكثريت شان از آقاي بوش و سياست خارجي‌اش متفرند.ما انتخاب شدن آقاي بوش را به فال نيك ميگيريم. چون زمانيكه يك ملت ضحيم نادارن را از خدا مي خواهد، رو به نابودي ميرود. خدا كند كه اشتباهات دوامدار دولت بوش در سياست خارجي‌اش، باعث بدنامي، سرافگندگي و شكست امريكا گردد

بیا و خوبی کن اینم جوابش رامتین به نقل از وبلاگ افغانستان امروز

یه تحلیله درپیتی از انتخابات آمریکا

از قدیم ندیما معروفه که می گن بفرما و بشین وبتمرگ یه معنی می ده
حالا این داستان ربط پیدا می کنه به استفاده کردن کلمه درپیتی برای ایالاتی که
به پرزیدنت بوش رای دادن تو نوشته قبلیم در مورد انتخابات آمریکا
دیروز حوالی ساعت 9 بود که شروع به نوشتن مطلب کردم تا ساعت 10:30 طول کشید
تا اون چند خط رو نوشتم. چون هم داشتم با آرش صحبت می کردم و هم اخبار رو می دیدم
وقتی داشتیم با آرش سایت یاهو رو نگاه می کردی نقشه آمریکا رو که دیدیم چیزی که جلب نظر کرد
این بود که 90%از ایالاتی که به بوش رای داده بودن رو ما نمی شناختیم وحتی تلفظ اسمش
هم برامون سخت بود من به شوخی به آرش گفتم میبینی هر چی ایالت درپیتی به این بابا رای داده
البته اینم دلیل داشت چون آرش معتقد بود که بوش رای میاره و برعکس من هم میگفتم کری رای میاره
حالا من هم یه جورایی قافیه رو باخته بودم باید یه بهونه ای می آوردم دیگه
پیام اخلاقی: چه خوب میشه آدم وضعیت برادرشو یا دوستشو درک کنه ببینه تو چه وضعیتی
یه حرفی زده و دیگه ضایش نکنه
ولی رامتین جان این دلیل نمیشه آدم واقعیت زیر پا بزاره قبول کن طبق نوشته خودت هم
یه مشت کشاورز(به زبون لری دهاتی) و شیشلول بند(تگزاس)به این بابا رای دادن تا
رئیس جمهور بشه آدم حسابی ها که بهش رای ندادن واقعیت همینه باید قبول کرد دیگه
اصلا چه معنی میده داماد خونواده یه پیش بینی کنه درست از آب دربیاد
در هر صورت من که می دونم دست انگلیسی ها تو کار بوده تا نذارن کری رئیس جمهور شه
و آخرشم ما ضایع شیم ولی مهم نیست ما گذشتمون, از این حرفا بیشتره دفعه بعد جبران می کنیم
در کل رامتین جان براتون متاسفم تو کشور ما رئیس جمهور تو یک جنبش دانشجویی رای آورد
آخر عاقبتمون این شد وای ی ی ی به حال شما که یه مشت دهاتی و چاقوکش...بگذریم مبارکتون باشه
****
سعید مطلبی که لینک داده بودی رو خوندم موضوع جالبی, باید یکی دوبار دیگه بخونم حتما نظرم در مورد ش می دم
رامتین منتظر ادامه مطالبت در مورد انتخابات هستم با توجه به اینکه در آمریکا زندگی می کنی و به اخبار سیاسی هم
علاقه داری مطمئنا بهترین تحلیلها رو می تونی داشته باشی در هر صورت این تحلیله در پیتی ما رو هم حتما می بخشی
وحید 15/8/83

شاید تاریخ تمدن از او به خوبی یاد کند اما

اعتقاد راسخی دارم بر اینکه دنیا با او دنیای بهتری است هر چند که شاید در آمریکا این مساله برعکس باشد کافی است کلاهمان را قاضی کنیم و نگاه به همسایه شرقی خودمان افغانستان بیاندازیم چندی پیش افغانها اولین انتخابات خود را بر گذار کردند انتخاباتی که یک ویژگی بزرگ داشت و آن این بود که آزاد برگزار شد شاید تنها نمونه مشابه آن در خاطر خاورمیانه اولین انتخاب جمهوری اسلامی باشد آری دوستان افغانها انتخاباتی را پشت سر گذاشتند که دیگر ملتهای خاور میانه آرزوی آن را دارند این انتخابات دامنه ای از پدرام شاعر لائیک افغان تا یونس قانونی اصولگرا داشت می گویند که با زور نمی توان دموکراسی بر قرار کرد اما من معتقدم که در منطقه خاور میانه زور تنها زبانی است که دولتهای مستبد به خوبی آن را می فهمند فکر می کنید اگر آمریکاییها به زور اسلحه صدام را کنار نمی زدند صدام از قدرت کنار می رفت ؟ پاسخ من قطعا منفی است و هیچ عقل سلیمی در جهان نخواهد گفت که دنیا با صدام حسین و طالبان دنیای بهتری بود اما چرا می گویم که بوش برای آمریکا گزینه مناسبی نیست به داستان قدیمی تروریسم بر می گردیم همه ما می دانیم که صدام انواع سلاحهای کشتار جمعی را در دسترس داشت-هر چند که هیچ کس قادر به یافتن آن نشد- و در طول جنگ هشت ساله به دفعات علیه مردم ما و اکراد به کار گرفت اما از زاویه دیگر می دانیم که صدام هیچگونه دشمنی با آمریکا نداشت و همینطور به هیچ طریقی نمی توان او را به القاعده چسباند صد البته که امروز بوش هم این موضوع را می داند اما دو سال قبل در هنگام حمله به عراق این ماجرا را نمی دانست و به همین دلیل جرج تنت رییس آلبانیایی تبار سی آِ ی ای از سمت خود کنار گذاشته شد ملت آمریکا تا به امروز نزدیک به دویست میلیارد دلار هزینه جنگی کرده است که شاید تنها نفع آن مشغول کردن تروریستها در ینگه دنیا باشد باز هم تاکید می کنم که صدام یک جانور وحشی بود اما هیچگاه خطری برای آمریکا به حساب نمی آمد خزانه امروز آمریکا به حدی خالی است که دولت تصمیم گرفته سن بازنشستگی را تا شصت و هفت سالگی بالا ببرد زیرا آنقدر بودجه ندارد که بتواند به همه بازنشستگی پرداخت کند میزان حقوقها در سمت مشابه نسبت به هفت سال قبل سی درصد پایینتر است و همه چیز چند برابر شده هر چند که هنوز هم سطح زندگی مردم در هیچ کجای جهان با آمریکا قابل مقایسه نیست اما اینها همه و همه زنگ خطرهایی برای اقتصاد در هم ریخته دولت آقای بوش است با این همه به نظر من او گزینه بهتری نسبت به کری بود بوش آدم ساده ای است و به قول ایرانیها حرفش حرف است در مقابل کری بزعم طرفدارانش یک شارلاتان به تمام معنا ست که در طول شش ماه گذشته بارها مواضع خود را تغییر داده است همین ویژگی بوش این قوت فلب را به من می دهد که بوش در چهار سال دوم به تلاش خود در مهار تروریسم و دیکتاتوری در خاورمیانه ادامه خواهد داد هر چند که قطعا می دانم که جنگ دیگری توسط آمریکاییان پیش رو نخواهد بود شاید به همین دلیل است که در باب ایران آمریکا تمامی ابتکار عمل را به اروپاییان واگذار کرده تا بتواند اهداف خود را با هزینه کمتری به ثمر برساند رامتین

پنجشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۳

بدون شرح اما نه خنده دار که غمگین

متنی که در زیر لینکش را گذاشته ام حتما بخوانید. بد نیست احساس پدری که پسرش در بند است و در سیستمی که خود از فعالین سیاسی آن است، درباره عدالت و ... بدانید
برای خواندن متن اینجا کلیک کنید

سعید

بوش چرا و چگونه پیروز شد

شاید بیست و چهار ساعت پس از انتخابات ریاست جمهوری بتوان تحلیل بهتری از انتخابات آمریکا ارائه داد من سعی می کنم تحلیل های شخصی خودم را در چند مقاله جداگانه به بحث بگذارم تا طولانی شدن مطالب را کسالت آور نکند در بخش نخست می خواهم مقدمه ای بر انتخابات بگذارم و به این نکته بپردازم که چه عواملی باعث پیروزی بوش شد و در بخشهای بعدی در صورت استقبال دوستان به تاثیرات این انتخابات در سیاستهای داخلی آمریکا و دست آخر به بررسی تاثیرات انتخاب بوش بر ایران می پردازم و بجرات می توان گفت که برگ برنده بوش در انتخابات همان جنگ با تروریسم بود مردم آمریکا به عینه دیدند که پس از یازده سپتامبر عملا تمامی مخالفان اصلی جنگ به طور مستقیم در داخل کشورهایشان با تروریسم روبرو شدند - ماجرای گروگانگیری در شروع سال تحصیلی در روسیه را که به خاطر دارید - و این تنها آمریکا بود که با مشغول کردن تروریستها در عراق توانست آرامش مطلق را در داخل سرزمین خود برای شهروندانش به ارمغان بیاورد دومین عامل هم بی ارتباط با سر فصل اولیه ما نیست که به عقیده من شاید مهمترین اهرم پیروزی بوش بود و آن این است که هیچگاه در هنگام جنگ نباید فرمانده را عوض کرد و از طرفی آمریکاییها فکر می کردند که کنار گذاشتن بوش به نوعی کوتاه آمدن در مقابل تروریسم به شمار می آید و اما سومین عامل انتخاب بوش مساله مذهب بود شاید دوستان در ایران فکر می کنند که آمریکا ساختاری لائیک داشته باشد اما من با قاطعیت می گویم که آمریکا مذهبی ترین کشور در نیمکره غربی است جان کری با تمامی تلاشی که در روزهای آخر کرد نتوانست مردم آمریکا را قانع کند که فردی مذهبی است فلذا مسائلی نظیر ازدواج هم جنسگرایان باعث شد که قاطبه ملت آمریکا به دنبال فردی مذهبی باشند و بوش قطعا این شرط را تمام و کمال دارا بود
اما نکته دیگری که در انتخابات آمریکا قابل توجه بود نوع برگزاری این انتخابات است که به آن شیوه الکترال وت می گویند اساس کار بر این است که هر ایالت بر اساس تعداد نماینده ای که در سنا و کنگره دارد یک ضریب خواهد داشت و کسی که حداقل به 270 امتیاز دست پیدا کند رییس جمهور آمریکا است مثلا نیو جرسی ظریب پانزده نیویورک سی و پنج و تگزاس سی و هفت امتیاز دارند حال اینکه چرا کری در اکثر ایالتهای بزرگ موفق تر بود این بر می گردد به عواملی نظیر تاریخ آمریکا و زیر ساختهای اجتماعی دو حزب به جز کالیفرنیا تمامی ایالتهایی که کری در آن به پیروزی رسید در شمال آمریکا قرار دارند زیرا در جنگ شمال و جنوب موسوم به سویل وار دموکراتهای فعلی بخشی از شمالیها بوده اند به علاوه دموکراتها به دلیل داشتن ماهیت سوسیال در مقابل ماهیت محافظه کار جمهوریخواهان همواره در ایالاتی که خارجیها زندگی می کنند محبوبیت ویژه ای دارند و در مقابل جمهوریخواهان محبوب ثروتمندان هستند شاید جالب باشد بدانید که در نیوجرسی در استانی که سابقا رامین در آن زندگی می کرد بوش اکثریت را بدست آورد چون درآن منطقه تمامی جمعیت را سفید پوستان آمریکایی تشکیل می دهند در صورتی که نیو جرسی متعلق به دموکراتیک پارتی است -وحید جان بوش در دو سوم ایلات آمریکا برنده شد و این ایالتها هم درپیتی نیستند اما چون خارجی در آنها زندگی نمی کند اسمشان به گوش ما آشنا نیست- دلیل دیگری که در جنوب و مرکز دموکراتها محبوبیت زیادی ندارند به بافت جمعیتی این ایالتها بر می گردد که مردم بیشترشان کشاورز هستند و خیلی به مسائلی مانند حقوق زنان و اقلیتها که دموکراتها بر ان پافشاری می کنند اعتقادی ندارند ولی در شمال به دلیل وجود کمپانیهای اقتصادی بزرگ درصد تحصیل کردگان بیشتر است فلذا دموکراتها اقبال بیشتری دارند شاید جالب باشد بدانید که بوش به دلیل استفاده از سیاهان در کابینه محبوب ترین جمهویخواه در تاریخ آمریکا می باشد با این حال تنها پانزده درصد از رای سیاهان را در اختیار دارد و به همین دلیل کری در واشینگتن دی سی که اکثریت ساکنانش سیاهان هستند با اختلاف چشمگیری بوش را پشت سر گذاشت خوب فکر می کنم تا اینجا دوستان تا حدی با نحوه انتخابات در آمریکا و همینطور دلایل پیروزی بوش در آمریکا آشنا شده باشند و صد البته انشاالله که زیاد خسته کننده نبوده در بخش بعدی سعی می کنم تا انتخابات را از منظر سیاسی مورد تحلیل قرار دهم ضمن اینکه نظرات دوستان قطعا بحث را جذابتر خواهد کرد قربان همگی رامتین

رییس جمهورآمریکا، ایران و ما

اینکه آیا نتایج انتخابات آمریکا بر کشور ما "ایران" تاثیری دارد یا نه؟ سوالی بود که دیروز در سی بی سی نیوز یکی از شبکه های خبری کانادا از یک دانشجوی ایرانی ساکن کانادا پرسیده شد و جواب آقای کلباسی این بود که روی کار آمدن جان کری برای ایران بهتر است تا بوش چرا که بوش شدیدا مذهبی است و کاری به کار جمهوری اسلامی ندارد چون حکومت ایران نیز مذهبی است!! ای کاش سیاست به این سادگی بود. نمی خواهم که از مدل دایی جان ناپلون در سیاست پیروی کنم اما فکر کنم معادلات سیاسی جهان یه کمی از این پیچیده تر باشه. جواب یک دختر خانمی که در این مصاحبه شرکت داشت به این سوال جالب بود؛ گفت به نظر من که یک جهود هستم و علیرغم آنکه در کانادا به دنیا آمده ام و اینجا بزرگ شده ام اما وطنم را اسراییل می دانم و خیلی هم مذهبی هستم، ماندن بوش بهتر است چون با برنامه هایی که برای تروریستها دارد ریشه آنها را خواهد خشکاند. قسمت اول جواب این دختر خانم مرا یاد جوکی انداخت که از کسی پرسیدند پای درختهات چی می ریزی که اینقدر سرحال و سرسبزند؟ گفت: به نام ... و با سلام به .... وبا یاد... و الا آخر
البته من به این احساس همبستگی احترام می گذارم و آن را یکی از بزرگترین عوامل موفقیت جهودها در نشان دادن یک چهره مظلوم از خودشان در برابر آدمکشی در اسراییل و آنچه در نوار غزه این روزها می گذرد می دانم
در هر حال به نظر من اینکه چه کسی در آمریکا سر کار باشد خیلی برای ما فرقی نمی کند چرا که رییس جمهور آمریکا فقط یکی از پارامتر های معادلات سیاسی دنیا است و عوامل بسیاری در شکل گیری یک ساختار جدید در سیستم سیاسی ایران موثر هستند که ما به خیلی از آنها کوچکترین توجهی نداریم. به عنوان مثال درک سیاسی عام مردم و توانایی تحمل آزادی که همیشه در ایران با بی بند و باری مترادف می شود نه با احترام به قانون و تحمل شنیدن نظر مخالف که مفهوم اصلی آن است
سعید

چهارشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۳

بوش برنده شد

الان ساعت 9 شبه و من تازه خونه رسیدم امروز دیر به مغازه رسیدم و کلی کار داشتم صبح متوجه شدم
انتخابات آمریکا به نتیجه ایالت اوهایو بستگی داره تو مغازه که بودم از دوستانی که از خارج مغازه میومدن
اولین سوالم انتخابات آمریکا بود که همه بی اطلاع بودن الان سایت یاهو رو که دیدم متوجه شدم بوش بازی
رو برده خب مبارکش باشه در هر صورت تصور من این بود که کری برنده این بازی باشه
رامتین جان نظر من در اینمورد اینه که هیچ تفاوتی به حال ما نمی کنه که این آقاسره کار باشه یا اون یکی
تو ایران هم چیزی که من دیدم این موضوع خیلی برای مردم مهم نبود و کسی دنبال نمی کرد
چون به قول خودت دو نفرشون نظر مساعدی نسبت به ایران ندارن حالا هر کی خواست بیاد بیاد
حالا شاید برای یه سری سیاستمدارا مهم باشه که اونهم به ما ربطی نداره
ببین رامتین توایران که داریم توش زندگی میکنیم اینکه رئیس جمهورمون کی باشه تفاوتی به
حال ما نمی کنه حالا چه برسه به آمریکا به هر حال اگه وقت کردی اگه روزنامه امروز شرق رو بخونی
در صفحه اول یه گزارشی تهیه شده درباره نظر مردم درباره انتخابات آمریکا فکر کنم برات جالب باشه

در حاشیه انتخابات
الان که دارم این مطلب رو براتون می نویسم; دقایقی قبل, اخبار ساعت 9شب شبکه یک بعد از اینکه تمام
اخبارهای حاشیه ای کشور مون رو گفتن, بعد از گزارش هواشناسی در ساعت 9:25 دقیقه طی تماس
با خبرنگار ایران در نیویورک از پیروزی بوش خبر دادن

بازار ایران امروز کاملا تحت تاثیر خبر مرگ شیخ زاید رئیس امارات عربی متحده بود در مورد قطعات کامپیوتر
حوالی ظهر قیمتها شاهد رشد 20 تا 30 درصدی قیمتها بود دلیلش هم تعطیلی 10 روزه ادارت دولتی در امارات بود

یه چیز جالب دیگه که تو انتخابات بود اگه دقت کنید تمام ایالتهای درست وحسابی در آمریکا به کری رای دادند د ردواشنگتن که 90 درصد به کری رای دادن در کالیفرنیا و نیویرک و ... همه به کری رای دادن بجاش هر چی ایالت در پیتی
هم بود به بوش رای دادن

در هر صورت رامتین جان منتظر تحلیلت در اینمورد هستم به هر حال تو بیشتر در جریان این بازی بودی
موفق باشی
وحید 13/8/83
و این پایان بازی بود شاید هنوز هم دارند بر سر و کله هم می کوبند اما از من قبول کنید بوش ماندنی است اما این که چرا مردم ایران سرنوشت خود را در گرو انتخابات آمریکا می دانند جوابی ندارم به طور جدی ازدوستان می خواهم تا تحلیلهای خودشان را در این باره برایم بگذارند اما راجع به یک چیز در این بازی اطمینان دارم و آن این است که هیچ یک از طرفین برای سرزمین من خواب خوشی ندیده اند شاید تنها تفاوتش این باشد که بوش می گفت اگر ایران از برنامه های هسته ای خود کوتاه نیاید آمریکا راسا وارد عمل می شود و ولی کری معتقد بود که باید دسته جمعی دمار از روزگار ایرانیان در آورد کم کم باید به سرکار بروم فردا بیشتر در این باره خواهم نوشت رامتین

روزی که مادرزن شدم

جشنواره فیلم شیکاگو با شرکت هفت فیلم آمریکایی، اروپایی و آسیایی و چهل و هفت فیلم ایرانی برگزار شد. فیلم روزی که مادرزن شدم کار مرضیه مشکینی و روزی که خواهرزن شدم ساخته سمیرا مخملباف در کنار فیلمهای روزی که برادرم مرد ساخته میشل مخملباف و فیلم چشم برادرم شبیه چشم پدربزرگم بود کار ژان لوئی مخملباف در بخش یک زاویه خانوادگی شرکت کردند. همچنین در بخش یک زاویه خانوادگی فیلم هایی از کارمن مخملباف، ربابه مخملباف، ستاره مخملباف، پیر مخملباف، سوسن مخملباف، حنا مخملباف، آنیا مخملباف، آیدین مخملباف، برهان الدین مخملباف و ژان فردیناند ابوذر مخملباف شرکت حضور یافتند. جشنواره فیلم شیکاگو اعلام کرد برای کسانی که عضو خانواده مخملباف نیستند و در این جشنواره شرکت می کنند، کارت ویژه صادر می کند. تهمینه میلانی داور هشتاد و چهار ساله جشنواره شیکاگو اعلام کرد در اعتراض به انقلاب فرهنگی و برای دفاع از دوستان دانشجویش که اسم هیچکدام را به خاطر ندارد، از دادن هر نوع جایزه به خانواده مخملباف خودداری می کند
ابراهیم نبوی

سعید

سه‌شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۳

ریاست جمهوری

سلام خوبان
اول اینکه امروز سرنوشت ریاست جمهوری آمریکا مشخص میشه وبه دنبال اون سرنوشت ایران و سرنوشت هزاران اما و اگرها
دوم اینکه همون موضوع اول برای امروز کافیه
سوم اینکه رامتین جان ممنون از لطفت اگه لازم شد حتما به تو زحمت می دم
بدرود
علی پرشین 12/8/83

(ذهن جنسی خود را تغییر بده (2

واقعیت اینست که سکس باید متحول شود نه اینکه سرکوب شود و یا تاحد جنون پیش برود
تنها راه ممکن برای متحول کردن سکس دست یافتن به هشیاری عمیق و مراقبه گونه است
درست همانطور که برای تبدیل خشم به انرژی های خلاق عمل می کنیم در مورد سکس هم
باید به کیمیاگری بپردازیم به سکس بپردازید ولی با یک وجود هشیار و آگاه و گوش به زنگ
اجازه ندهید که سکس به نیروی ناخودآگاه بدل شود زمام اختیار خود را به دست او ندهید و
دنباله رو آن نباشید با آگاهی ادراک و عشق به سکس بپردازید ولی از این تجربه ی جنسی
یک مراقبه ی عمیق بسازید به هنگام سکس مراقبه کنید تا ببینید هنگامی که در حین عمل
جنسی مراقبه می کنید کیفیت آنرا تا چه حد تغییر می دهید و چگونه می توانید انرژی جنسی
را بسوی آگاهی و بینش درونی سوق دهید این همان کاری است که شرق به وسیله تانترا انجام داده
است به این وسیله می توانید در حین تجربه جنسی حتی در اوج انزال چنان هشیار باشید
که در هیچ حالت دیگری هرگز نمی توانید باشید زیرا هیچ تجربه ی دیگری تا این اندازه
عمیق و جذاب نیست هیچ تجربه ی دیگر چنین تمامیتی ندارد شمابه هنگام انزال جنسی
با تمام وجود جذب می شوید همه و همه ی وجودتان درگیر حس انزال و در حال ارتعاش
است شما با تمام وجود خود در این جریان حضور دارید بدن و ذهن شما هر دو در این فعالیت در گیر
هستند در این حالت فکر کردن کاملا متوقف می شود و شما حتی شده فقط برای یک ثانیه
در اوج لذت به سر می برید در اینحالت جریان فکر کاملا متوقف می شود چرا که شما
در این لحظه چنان تمامیت دارید که دیگر نمی توانید فکر کنید جسم شما در اوج انزال جنسی
حضور دارد وجودتان آنجا هست ولی بدون فکر کردن اینجاست که اگر بتوانیدهشیار
و آگاه باشید سکس می تواند دری به سوی الوهیت شود و اگر گوش به زنگ باشید
این هشیاری شیرین می تواند به لحظات دیگر زندگی شما سرایت کند و اندک اندک به بخشی از
وجود شما تبدیل شود به گونه ای که در همه حال به هنگام غذا خوردن راه رفتن و یا کار
کردن نیز این انرژی را همراه خود داشته باشید هشیاری عمیق از راه سکس هسته ی
عمیق وجود شمارا لمس کرده است و اینک می توانید آنرا همه جا و در همه حال
با خودتان همراه داشته باشید و به این ترتیب واقعیتی تازه را تشخیص دهید
واقعیتی که می گوید این سکس نیست که به ما سرور و شادمانی می بخشد این سکس
نیست که به ما شعف می دهد بلکه این خالی شدن ذهن و درگیر شدن کامل همه ی وجود ما
در عمل جنسی است که احساس سرور و شعف را به همراه دارد هنگامی که به این سطح
از آگاهی و روشن بینی برسید آنگاه سکس هر چه کمتر و کمتر وکمتر مورد نیاز خواهد بود چرا که
حالت سکون ذهنی را بدون عامل جنسی نیز می توان ایجاد کرد تمامیت داشتن وجود بدون
سکس هم ممکن است ایجاد شود مراقبه هم یعنی همین و سرانجام لحظه ای فرا خواهد رسید
که ابدا به سکس نیازی نیست واقعیت این است که سکس همیشه متکی به دیگری است
بنابراین گونه ای اسارت و بندگی نیز به دنبال دارد پس اگر زمانی فرا رسد که بتوانید بدون
وابستگی به دیگری به انزال کامل برسید مستقل خواهید شد چرا که دیگر در کمال
آزادی به یک منبع درونی مربوط شده اید در هندوستان گفته می شود که فقط یک براهماچاری
می تواند مطلقا زندگی بدون عمل جنسی داشته و کاملا آزاد باشد البته زیرا که اینک او
به دیگری وابسته نیست شعف او مال خودش است سکس به وسیله ی مراقبه ناپدید می شود
ولی البته نابود نمی شود و فقط شکل آن تغییر می کند و از حالت پدیده ای صرفا جنسی
خارج می شود اینچنین است که شما می توانید عشق بورزید
انسانی که شهوانی است نمی تواند عشق بورزد عشق او فقط یک نمایش است عشق او
فقط وسیله ای برای سکس است انسانی که شهوانی باشد از عشق مثال تکنیکی برای سکس
استفاده می کند مثل یک ابزار انسان شهوانی نمی تواند واقعا عشق بورزد او تنها می تواند
از شریک جنسی خود بهره کشی کند این در حالی است که غیر جنسی شده وتوانسته
است که انرژی خود را در درون حرکت دهد در وجود خودش به شعف می رسد سرور
او مال خودش است این انسان برای نخستین بار می تواند عشق بورزد عشق او یک باران
مداوم است گونه ای سهیم شدن و بخشش مداوم ولی برای رسیدن به این مرحله لازم نیست
که با سکس مخالف باشید بلکه باید سکس را همچون بخشی از یک زندگی طبیعی
بپذیرید و با آن حرکت کنید آگاهی که چون یک پل عمل می کند یک پل طلایی
!از این دنیا به آن دنیا از جهنم به بهشت و از سکس به الوهیت


وحید 12/8/83

Halloween

دیروز 31 ماه اکتبر و به عبارتی روز هالوین بود. همانطور که دوستان کم و بیش د رجریان هستند در این شب مردم به ویژه بچه ها خودشون را به شکلهای مختلف در آورده و به در خونه ها رفته و شکلات و آبنبات می گیرند که اصطلاحا به اون می گن( تریک و تریت
راستشو بخواهید من در ابتدا قصد نداشتم امسال برای پارسا لباسی (کاستیوم) بگیرم چون فکر می کردم هنوز متوجه نمیشه اما بعد تصمیمم عوض شد و دیروز با فرصتی اندک به دنبال لباس بودم که خوب در واقع دیگه چیزی نمونده بود. خلاصه در دسرتون ندم که بطور کاملا تصادفی براش یه جا لباس پیدا کردیم و پارسا دیشب به شکل خرگوش کوچولو در اومد و اتفاقا خیلی هم با مزه شده بود و خودش بیشتر از ما ذوق کرده بود و مرتب سرشو بالا می آورد تا گوشهایش را ببینه!!!!
در ضمن سبدش هم پر از شکلات و آبنبات شده بود و به قول معروف حسابی کاسبی کرد. به هر حال ما دیشب برای اولین بار شب هالوین را بر گزار کردیم که اتفاقا خیلی خوش گذشت
ساناز

دوشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۳

آرترز

سلام خوبان
اول اینکه دیشب متوجه شدم که سارا آرترز گردن گرفته خیلی حالم گرفته شد الان هم زیاد حال خوشی ندارم . نمی دونم که چکاری می تونم براش بکنم
دوم اینکه اینجا میگن که طبق آمار رسمی 70 درصد مردم مخالف شرکت در ان پی تی هستند اما من میگم که 70 درصد مردم ایران اصلا نمی دونن که ان پی تی چی هست
خوب و خوش باشیدبدرود
علی پرشین 11/8/83

(2)فمینیستها نخوانند

!من هم

واعظی روزی به رسم امتحان
مبحثی بگشود در باب زنان

گفت : زنها جمله یار همسرند
باعث رونق به کار همسرند

بانی آسایش و آرامش اند
مهربان و با گذشت و بخشش اند

در غذا پختن چه آش و چه پلو
یا فسنجان و کباب و سوپ جو

جملگی برجسته و صاحبنظر
هر یکی شان هست بهتر زان دگر

با چنین یاران خوب و مهربان
!نیست مردان را غمی در این جهان

****

پس به مردان گفت هر کس از شما
از زنش راضی است بنشیند به جا

هر که ناراضی است از زن این زمان
هان به پا خیزد زبهر امتحان

جملگی برخاستند از جا, روان
جز یکی کو ماند بر جا همچنان

کرد واعظ رو به آن کو بر نخواست
گفت این بنشستن ات عین رضاست؟

گفت ای استاد خوب و با کتاب
نیست حدس تو در این معنی صواب

این سخن تهمت بر این دلخسته است
!پای من را هم زنم بشکسته است

حسین گلستانی

وحید 11/8/83