کل نماهای صفحه

چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۳

حساسیت بیخود یه آدم, کمی تا قسمتی دیوونه

امروزداشتم به مسافرتمون فکر می کردم;به اتفاقایی که افتاد,به مسائلی که
پیش اومد, جالب اینجاست که به همه خوش گذشت ,همه داشتن لذت می بردن
ولی من ... چرا؟!دیروز که با احمد صحبت می کردم معتقد بود بیش از حد
از رفتار بچه ها خورده می گیرم, امروز صبح هم که با امیر صحبت می کردم
همین نظر رو داشت;< بیخودی حساس شدی> روراستش بی راه هم نمی گن; آخه
نمیشه که یه جمع اشتباه فکر کنن و یه نفر درست .عقل سلیم میگه اون یه نفر
مشکل داره نه اون 10 نفر دیگه که!! غلط میگم؟
اصلا یه کی نیست که بگه به توچه ربطی داره که از دیر اومدن دوستت
سر قرار ناراحت شی! چیز مهمی اتفاق نیفتاده فقط 2 ساعت تاخیر ناقابل
حالا گیرم که مجبور شدید دیر راه بیفتید نهایتا با یه جاده یخ زده مواجه میشین
با هزاران خطر که اصلا مهم نیست; مهم اینه که زاپاس ماشین دوستتون
یه جوری عایق بندی شده که اگر خدای نکرده تو جاده ماشینش پنچر شد
دستش گلی نشه!!!!!!!!!خب آدم عاقل میشینه به این چیزا فکر می کنه
می خوایم بریم مسافرت جا نداریم یکی از دوستان میگه من با رفیقم
صحبت می کنم بریم پیشش ما هم نامردی نمی کنیم ساعت 2 نصف شب
میریم دمه خونش; زنگ می زنیم, بنده خدا با کلی احترام ما رو دعوت
می کنه به داخل خونش; تمام امکانات فراهمه, فقط اطاق خواب یه کم
سرده ,تکرار می کنم یه کم سرده; بعد اونوقت یه جوری حال دوستمون
رو می گیرم که دفعه آخرش باشه که از این غلطا می کنه یکی از رفقا
می گفت اگر من قرار باشه دوستانم رو جایی دعوت کنم از همه چیزش
مطمئن می شم بعد اینکار می کنم ... حتما راست میگه, خب حتما می دونه
دوستاش همه یه مشت پرنسس و شاهزاده هستن و آمادگی خوابیدن تو شرایط
سخت رو ندارن ... فقط به خاطر یه ذره سرما
بقیه شم بی خیال شین بهتره. اصلا چرا من باید به این چیزا فکر کنم
چندتایی این قضایا رو دیدن و سکوت کردن خب چه اشکالی داره چون حتما
فکر می کنن این چیزا مهم نیست پس منم کل قضیه رو بی خیال میشم
دیگه قول می دم, قول مردونه; که به این مسائل کوچولو و پیش پا افتاده فکر نکنم

وحید 13/11/83

هیچ نظری موجود نیست: