ساناز از اینکه وحید گفته بود که سعید دیدگاه مذهبی داره خیلی خوشش نیومده بود و می گفت که مگه تو مذهبی هستی؟ فکر کرده بود که منظور اینه که من مومن هستم یا نمی دونم...یه چیزی توی مایه های حسین الله کرم و ده نمکی. اگرچه من باید حالا حالا ها بدوم تا به گرد راه این عزیزان برسم اما فکر نمی کنم که این اتفاق هرگز به انجام برسه چرا که به نظر خودم من شامل حال"ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/این ره که تو می روی به ترکستان است"هستم. من تحت تاثیر جامعه مدنی که در آن زندگی می کنم سعی کردم توضیحی بدم و گفتم که"مذهبی بودن اصلا بد نیست و آدمهایی مثل مرحوم بازرگان یا دکتر شریعتی هم مذهبی بوده اند"باور کنید کمتر از سه ثانیه نگذشت که گفت:یعنی تو خودت را با این آدمها مقایسه می کنی و خودت را در سطح آنها می دانی؟نمی دانم باید چه می گفتم که از این مخمصه خلاص بشم که تصمیم گرفتم که سکوت کنم. در هر حال قضاوت را می گذارم به عهده دوستان که آیا من در زمره مذهبیون در می آیم یا نه!فقط انصافا یه کم رعایت آبروی این بنده حقیر را بفرمایید
و من الله التوفیق
الاحقر سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر