وقتی به عنوان مهاجر وارد تورنتو می شوید یکی از چیزهای جالب توجه به نظر من همین تنوع فرهنگی که در بافت این شهر وجود دارد می باشد. یادمه که تازه یکی دو روز بود که اومده بودم تورنتو که پدر خانمم منو برد به یک فروشگاه عربی به اسم نصر که نان بخریم. دلیلش هم اینه که این فروشگاه نانوایی مخصوص خودشو داره و نانهاش برعکس بیشتر جاهای دیگه تازه است. من که هنوز یک دید کاملا کلیشه ای از غرب داشتم که بر اساس فیلم های هالیوود بود فکر کردم که چه جالب یک فروشگاه عربی در قلب تمدن غرب، بعد هم یک عکس کنارش گرفتم و فرستادم برای مادرم!! جالب اینجاست که بعدا متوجه شدم که بخش عمده ای از این خیابان که لورنس شرقی است را فروشگاه های عربی که انواع اجناس عربی و گوشت حلال و غیره می فروشند، تشکیل داده است. کم کم که با تورنتو بیشتر آشنا شدم دیدم که هر گوشه این شهر بزرگ یک ملیتی محله ای برای خودش تشکیل داده و بالطبع هم فروشگاه هایی در آن منطقه مشغول به فعالیت هستند که اجناسی را عرضه می کنند که بیشتر به آن ملیت و آداب و رسوم آنها مربوط است. ایرانی های تورنتو در دو منطقه متمرکزهستند: یکی نورث یورک و دیگری ریچموند هیل که بعضی به شوخی و بعضی بطور جدی آن را تپه پول دارها می نامند. نورث یورک از محله های قدیمی و به نسبت گران قیمت تورنتوست. اکثریت قریب به اتفاق ایرانی ها در طول بیست و چند سال گذشته که به اینجا مهاجرت کرده اند اکثرا به این محله آمده اند و بعدا از اینجا به نقاط دیگر کوچ کردا ه اند. شاید یکی از علل این موضوع این بوده که عموم آنها از خانواده های پولدار می آمده اند که در شان خود نمی دیده اند که به محله های پایین تر که بالطبع اجاره ارزانتری هم خواهند پرداخت بروند و اینجا هم به قول معروف صورتشون را با سیلی سرخ نگه می دارند. ناگفته نماند که من و ساناز هم از نورث یورک شروع کردیم اما با این تفاوت که ما مهمان پدر و مادر ساناز بودیم تا هشت ماه بعد که تصمیم به خرید خانه گرفتیم و چون پول کافی نداشتیم که خانه ای در این منطقه بگیریم به توصیه یکی دو تا از آشنا ها به منطقه ای در شرق تورتنو که محل تمرکز ملیت های سیاه پوست آمریکای مرکزی خصوصا جامائیکاییست رفتیم. سه سالی آنجا بودیم که پر است از خاطرات تلخ و شیرین اما بیشتر تلخ. یکی از همکارای قدیمی که اهل گایاناست می گفت که شما ها خیلی بهتر از اونی هستید که توی اسکاربورو زندگی کنید*. بالاخره با کلی ضرر خانه مان را فروختیم و به ریچموند هیل کوچ کردیم. یکی از مزایای این کوچ به نظر ما در ابتدای نقل و انتقالمان این بود که به فروشگاه های ایرانی نزدیک می شویم. اگر چه در طول چند سال گذشته من نظر خیلی خوبی نسبت به این فروشگاه ها نتوانستم پیدا کنم اما با خودم گفتم با توجه به رشد کمّی آنها و رقابت شاید شاهد کیفیت بهتر در محصولات و خصوصا خدمات باشم. متاسفانه در یکی دو برخورد اول نظرم برگشت به فرم اول که اصلا از صد متری این فروشگاه ها نباید رد شد.اول از همه گران بودن این فروشگاه هاست که عموم اجناسشون بین پنجاه تا گاهی حتی دویست درصد گرانتر از جاهای دیگر است. نکته دیگر این است که رفتار عموم فروشنده هاشون هم خیلی چنگی به دل نمی زنه و در صورتی که شما برین داخل و بدون سوال چیزی را برداشته برید به صندوق و پولشو مثل تمام بچه های مودب بدید، ممکنه که یک لبخندی یا تشکری در عوض آن بگیرید اما خدا آن روز را نیاورد که شما یک سوالی داشته باشید یا یک مشکلی هرچند کوچک پیش بیاید. ترجیح می دهم که توضیح بیشتری ندهم و برم سراغ بخش دیگری از این موضوع
* You are too good for Scarborough
ادامه داردسعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر