کل نماهای صفحه

چهارشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۳

گلدان شکسته

گلدان بلور شمعدانی
از ضربت کوچکی - ترک خورد
بی آن که صدائی آید از او
یک زخم عمیق جای لک خورد


آهسته و نرم, لکه ی زخم
هر روز خزید و پیش تر رفت
آهسته به گرد ظرف چرخید
وز گوشه کنار ظرف در رفت


عصاره ی گل چکیده کم کم
...با این که دگر شدست بیجان
نومید ز زندگی اش کس نیست
<<.آهسته, شکسته است گلدان>>

با قلب شکسته - از سر رحم
آنان که بدو علاقه مندند
گری اند به خاطرش نهانی
اما به رخ اش زنند لبخند


بر دوره ی ظرف, لکه ی زخم
آرام و یواش ره کشیده است
وز داخل ,خشک گشته بوته
آب خنک اش به ته رسیده است


امروز دگر به چهره ی او
تاریکی مرگ, نقش بسته است
نازش نکنید تا بخوابد
دست اش نزنید, او شکسته است

شاملو
وحید 12/12/83

هیچ نظری موجود نیست: