جشن چهار شنبه سوری
همانطور که می دونید سه شنبه گذشته چهار شنبه سوری بود. صبح سه شنبه مرکز نزدیک خونه که برای بازی بچه ها در نظر کرفته شده و برنامه های تفریحی و آموزشی متفاوتی داره به مناسبت فرا رسیدن نوروزو چهارشنبه سوری برنامه داشت. من و پارسا هم آماده شدیم و قبل از شروع برنامه به اونجا رفتیم. اتفاق ایرانیهای عزیز استقبال خیلی خوبی کرده بودند و جمعیت زیادی در اون روز آمده بود. از اونجایی که دو نفر از مربیهای این مرکز ایرانی هستند به کمک و همت آنها سفره هفتسینی چیده شده بود. یکی از خانمهای مربی حاجی فیروز شده بود البته دوستان باید در نظر داشته باشند اینجا حاجی فیروز نمی تونه صورتشو سیاه کنه ( به علت مسائل نژادی). خلاصه برنامه جالبی بود همراه با شعر، آهنگ، تخم مرغ رنگ کردن، از روی آتش پریدن( با کاغذهای رنگی زرد، نارنجی و قرمز آتش درست کرده بودند) و در انتها هم پذیرایی از والدین و بچه ها. از ساعت 6 تا 11 شب هم قرار بود در یکی از پارکهای تورنتو که به پارک ایرانیها معروف است جشن چهار شنبه سوری برگذارشود با این تفاوت که امسال این مراسم با همت تعدادی از ایرانیها ، نیروی پلیس، آتش نشانی ، امداد و شهرداری برگذار می شد. در تمام روزنامه ها هم اعلام شده بود که هیچ کس حق آوردن ماشین به داخل پارک را ندارد و باید ماشینهای خود را در پارکینگهایی که به همین منظور در نظر گرفته شده پارک می کردیم و از اونجا از طریق اتوبوسهایی که باز به همین منظور در نظر گرفته شده بود حرکت می کردیم. در ضمن ضلع شمالی خیابونی که به موازات پارک می باشد را بسته بودند
من هم به همراه پدرم تصمیم گرفتیم در این مراسم شرکت کنیم. به همین دلیل ما هم مثل بقیه مردم ماشین را در یکی ازهمان پارکینگها پارک کردیم و سوار اتوبوسی شدیم که به سمت پارک می آمد. خلاصه بعد از کلی معطلی در ترافیکی که به خاطر همین برنامه ایجاد شده بود و نشستن در اتوبوس بالاخره وارد محوطه پارک شدیم. پارک کلا به چار بخش تقسیم شده بود وایستگاهها به فواصل زیاد از هم قرار گرفته بود. اتوبوسها هم از همان ابتدای پارک مسافرین را پیاده می کردند و ما بقی راه را باید با پای پیاده و در سرمای -15 می رفتی. خلاصه سرتونو درد نیارم که ما سه نقطه را هم پشت سر گذاشتیم به امید پریدن از روی آتش. امانه تنها از روی اون نپریدیم حتی برای دلخوشی آتش را هم ندیدیم. جمعیت اونقدر زیاد بود که به هیچ وجه نمی تونستی راه باز کنی و بری کنار آتش. تازه برای همین چهار بوته کوچولو اینقدر نیروی پلیس و آتش نشانی اومده بود که من به عمرم یه همچین چیزی ندیده بودم.از پلیس اسب سوارگرفته تا پلیس ماشین و موتور سوارو پلیس پیاده. خلاصه بعد از یکساعت پیاده روی و لرزیدن دست از پا درازتر بر گششتیم به سمت خونه. این هم از شب چهار شنبه سوری ما
بعد از این همه داستان سرایی در انتها برای همه دوستان سالی پربرکت همراه با سلامتی و خوشی آرزو دارم. امیدوارم ایام عید به همگی خوش بگذره. نوروزتان فرخنده و پیروز باد
ساناز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر